پیچ تاریخی، علوم انسانی، حوزه و دانشگاه

تا علوم حوزوی به علوم دانشگاهی مبدل نشود وارد دانشگاه نمی شود، تا وارد دانشگاه نشود وارد بدنه کارشناسی و اندیشه کارشناسان نمی شود، تا وارد اندیشه کارشناسان و فارق التحصیلان نشود در حل معماها و مشکلات اجرایی و فضایی و قانون گذاری استخدام نمی شود.

آیت الله محی الدین حائری شیرازی از اساتید حوزه و نماینده استان فارس در مجلس خبرگان رهبری است. او که سابقه شاگردی حضرت امام خمینی(ره) و آیت الله بروجردی را در کارنامه خود دارد، پس از انقلاب در مسئولیت هایی همچون نماینده مجلس و رییس کمیسیون اصل نود، نماینده ولی فقیه در استان فارس و امام جمعه شیراز خدمت کرده است. آیت الله حائری شیرازی معتقد است که کار در علوم انسانی خطرناک تر از علوم تجربی است و می گوید: در علوم انسانی، این نیست که چیزی کشف شود، این است که مسئله ای فرض شود. علوم انسانی بر مبناء انسان فرضی فرض می شود. انسان فرضی اروپا دنیای منهای آخرت دارد. انسان فرضی کشورهای اسلامی(با محوریت دانشگاه اسلامی) نه دنیا دارد و نه آخرت.
حائری شیرازی، عاقل بودن، باسواد و باتقوا بودن را سه شرط رییس جمهور آینده می داند اما معتقد است که در این میان، عاقل بودن بر سایر ویژگی ها رجحان دارد.

این که رهبری مکرر می فرماید جهان در سر یک پیچ تند تاریخی است، این پیچ تند چیست؟ ما الان چه جهتی دارد و عالم چه جهتی دارد و بعد از این پیچ جهت چگونه است؟

جهت امروز عالم حرکت از نور به ظلمت است. این پیچ بزرگ، جهت حرکت را از ظلمت به نور تبدیل می کند. حرکت از نور به ظلمت، و از ظلمت به نور، با نماز و روزه و فروع دین منافاتی ندارد. می شود انسان با انجام تمام فرائض و حتی نوافل، بدون اینکه حتی نوافل او قضا بشود، در حرکت از نور به ظلمت باشد. ممکن است انسان هفتاد سال از نور به ظلمت برود و یک رکعت نمازش هم اشتباه نشود.

انسان باید نرخ مسائل را دقیق بشناسد. فرائض و نوافل حکم عدد را دارند. این عدد علامت دارد، علامت یا منفی یا مثبت است. ارزش هر مجموعه به علامتش هست. دین یک عدد جبری است، عدد جبری عدد بلا علامت نیست. عدد علامت دار است. شما در جبر چهار ندارید. یا +۴ دارید یا ۴-. تمام فروع دین ما به منزله عدداند. ولایت به منزله علامت است. وقتی ولایت طاغوت، محبت طاغوت، تعلق به طاغوت و پذیرش به طاغوت در اندیشه انسان مستقر است، حتی صبر انسان که به نسبت بقیه اعمال انسان به منزله سر است و بقیه مسائل به منزله جسد اند. این صبر با همه توشه و توانش عدد است در نسبت با بصیرت. کسی که صبرش را اندازه گیری و تمام هستی خودش را در چنگ می گیرد که در راه اسلام خرج بکند، نیتش، و صبرش، و گذشتش میلیاردی است. اما این با صبر و گذشت و ایثار و جان بر کفی میلیاردی، میان بعلاوه و منهی معلق است. اگر ولایت الله داشته باشد با بصیرت و اگر نداشته باشد آلت دست ولایت طاغوت است و منهای میلیارد است.

مثالی برای روشن تر شدن بحث لطفا بفرمائید.

شهید فهمیده را با قاتل شهید شوشتری مقایسه کنید. هر دو صبور و جان بر کف هستند. هر دو اینها هستی شان را در چنگ گرفته اند تا خرج اسلام بکنند. شهید فهمیده ولایت اللهی است، سلسله ولایتش را با خدا درست کرده، و قاتل شهید شوشتری درست است که می خواهد تمام هستی ش را خرج اسلام بکند اما آلت دست طاغوت است. درست است که ایشان برای ضربه زدن به اسلام این کار را نمی کند و به همین دلیل مغضوب علیه نیست چون نمی داند جاهل است اما ضالین که هست. نه ضالین جزء انعمت علیهم است و نه مغضوب علیهم. قاتل شهید شوشتری جز دسته ضالین است، ولی امریکا و طالبان و اسرائیل و سران آگاه ظلم و کسانی که می دانند با دشمنان متحداند مغضوب علیه اند.

فتنه گران و جریان انحرفای داخلی چه؟

برخی از فتنه گران مغضوب علیهم و برخی هم جزء والضالین به شمار می آیند. آن کسی اهل نجات است متعهد است و آگاه است. ما می گوئیم تواصوا بالحق و تواصوا باالصبر. به وسیله تواصوا باالحق علامت را مشخص می کنیم، و به وسیله تواصوا بالصبر عدد را معین می کنیم. علامت تواصوا بالحق سرنوشت تواصوا بالصبر را رغم گرفته. پیچی که ما در آن هستیم پیچ تبدیل ولایت است. در حال حاضر ولایت عالم در دست طاغوت هاست، این پیچ مصداق این آیه و وعده الهی می باشد: لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون. وارث کسانی هستند که وارث ولایت می شوند. ولایت طاغوتی که امروز سکان دار عالم شده است در آینده این سکان داری به دست صالحین می افتد. این مردم که همه در چنگ این ظالمان در حرکت به ظلمت اند یک اکثریت انبوهی هستند اما یک عده قلیلی سکان دار حرکت از نور به ظلمت را انجام می دهند. «انی عده قلیل» جا به جا می شوند. این عده قلیل برانداخته می شوند و جای اینها صالحین قرار می گیرد.

بحث بسیار جذاب شد، و مخاطبان با تمثیل های شما آشنا هستند لطفا برای این مورد هم یک مثال بزنید.

کشتی را در نظر بگیرید که در آن یک عرشه است، که محل زندگی و معاشرت مسافران است. امور و قوانین حاکم بر کسانی که در عرشه هستند ارتباطی به امور اتاق ناخدا ندارد.
کشتی مسجد می خواهد، حمام می خواهد، حوله حمام می خواهد، وسائل نظافت و غیره … می خواهد که به این امور عرشه ای می گویند. کشتی کابین دارد و اتاق فرمان و کاری ندارد امور عرشه چیست و در عرشه چه کسانی نشسته اند. نقشه راه آنجا است و نحوه عبور از موانع آنجا رقم می خورد. حالا در جامعه یک سری اموری است که حکومت در دست هر دسته ای باشد آن امور باید سر جای خودش باشد. مردم مسلمان اند، مسلمان ها مسجد می خواهند. حالا حکومت شان به دست هر کسی باشد باید برای مساجد تامین اعتبار کند. خادم مسجد حقوق لازم دارد. امام جماعت باید اداره شود، خطیب مسجد باید اداره شود. نظافت و بهداشت مسجد باید اداره شود. مسائل شهر نشین ها باید اداره شود و غیره… . اینها را همان امور عرشه ای می نامند. جامعه یک جهت حرکتی هم دارد. یک مدیریت برنامه ریزی هم دارد و آن به دست هیئت حاکمه است. هیئت حاکمه روابط با کشورهای مختلف را تنظیم می کند که با چه کسانی متحد باشد و مخالف باشدو غیره… . به این گونه مسائل می گوئیم مسائل اتاق فرمانی.

اگر فتوای شیرازی نبود انگلیس کشور ما را هم می بلعید

رندان اساس میکده زیبا نهادند، استعمارگرها بعد از تجربه استعمار نظامی به سراغ استعمار اقتصادی و تجاری رفتند. استعمال تجاری مغول ها و آتیل ها. استعمال تجاری هند شرقی که با این استعمار یک کشور مثل انگلستان کشوری مثل هندوستان را بلعید. این مثل این است که یک مار دو متری یک مار ده متری را ببلعد. انسان هویتش در اندیشه اش است. اگر توانست در اندیشه ببلعد نگاه به بدن و هیکلش نباید کرد. انگلستان قورت داد هندوستان را. اگر فتوای (میرزای) شیرازی نبود کشور ما را هم می بلعید.

اینها پایه گذاری استعماری کردند که نه زحمت استعمار نظامی، و عوارض جنبی تحریک کننده داشته باشد و نه عوارض جنبی استعمار اقتصادی را داشته باشد چرا که استعمار اقتصادی را می توان با نافرمانی عمومی فلج کرد. همانطور که گاندی با نافرمانی عمومی تسلط انگلستان را بر هندوستان بر انداخت. استعمار فرهنگی دیگر لازمه اش این نیست که مردم را عقب برانند، همانند استعمار اقتصادی یا همانند استعمار نظامی. خیر، همین که مردم را دانشمند نگه دارند و کشورها را هم ثروتمند بکنند دارا و غنی بکنند، اما ارزش گذاری و اندیشه ارزشی را آنچنان که می پسندند برای اینها پایه گذاری کنند. اینها آمدند و دانشگاه را در کشورهای اسلامی تاسیس کردند. به جای شرکت هند شرقی و به جای انبوه نظامیان مغولی، دانشجوهای اینها را دعوت کردند به کشورهایشان که در آنجا درس بخوانند. چه کسی می تواند بگوید این بد است؟! یا دانشمندان را گسیل کردند که مردم دیگر کشورها را دانشمند بار بیاورند. چه کسی می گوید این بد است؟! اینها تجارب دیگران را مصرف بکنند و معلومات دیگران را در حافظه و خاطر بسپارند. در علوم انسانی، کار از علوم تجربی خیلی خطرناک تر است.

مسئله طوری جا افتاده است که اگر کسی نپذیرد محصولات دانشگاهی را می گویند اختلال دارد و توانایی درک و فهم ندارد. نارسایی فکری دارد. سئوال من از شما این است، آیا می شود با چنین انگی که به معترضان علوم دانشگاهی می زنند پیش رفت؟ این را از آقای حداد عادل بپرسید

چرا؟

برای اینکه در علوم انسانی، این نیست که چیزی کشف شود، این است که مسئله ای فرض شود. علوم انسانی بر مبناء انسان فرضی فرض می شود. انسان فرضی اروپا دنیای منهای آخرت دارد. انسان فرضی کشورهای اسلامی(با محوریت دانشگاه اسلامی) نه دنیا دارد و نه آخرت.

چرا؟

از آنجایی که دانشجوی علوم انسانی دانشگاه غرب، دانشجوی مولد علم تربیت می کند. ولی دانشجوی دانشگاه های اسلامی، صرفا مقلد تربیت می کند. در اعمال تحقیق دانشگاه های اسلامی تقلید موج می زند.

چرا دانشگاه های اسلامی به این بلا مبتلا شده اند؟

ببینید متاسفانه مسئله طوری جا افتاده است که اگر کسی نپذیرد محصولات دانشگاهی را می گویند اختلال دارد و توانایی درک و فهم ندارد. نارسایی فکری دارد. سئوال من از شما این است، آیا می شود با چنین انگی که به معترضان علوم دانشگاهی می زنند پیش رفت؟ این را از آقای حداد عادل بپرسید. ایشان در کتاب “برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی”، یک سناریویی را نقل می کند که دو خیاط به دربار امپراطوری آمدند که ما بهترین لباس را برای امپراطور تهیه می کنیم. اما عیبی که این لباس ما دارد این است که فقط حلال زاده او را می تواند ببیند. حرام زادگان از دیدن این لباس محروم اند. امپراطور را لخت و عریان مقابل آینه گذاشتند و گفتند عجب لباس قشنگی یک چنین لباسی در تن هیچ کسی دیده نشده است. شاه که هیچ لباسی را نمی دید پیش خود گفت، من که لباسی را نمی بینم اگر بگویم لباسی نیست یعنی حرام زاده ام. لذا گفت عجب لباس قشنگی است. صدراعظم، نمایندگان بزرگان و اشراف هم که لباسی را نمی دیدند برای اینکه متهم به حرامزادگی نشوند گفتند عجب لباس قشنگی است. یک روز شاه برهنه مادرزاد لباس خود را به نمایش عمومی گذاشت. همه مردم از ترس عدم اتهام به حرامزادگی گفتند عجب لباس قشنگی است. بچه ها که مسائل اینگونه را درک نمی کنند به مادرشان گفتند مادر چرا شاه لخت است. و این زمزمه پیچید که چرا شاه لخت است.
آقای حداد عادل در آن کتاب می گوید ای کاش ما مثل این بچه ها رفتار می کردیم. اینها آمدند اسم یک نظریه را گذاشتند علم، و هر کسی می گفت علم نیست می گفتند ضد علم است. مگر اگر کسی با علوم دانشگاهی مشکلی داشته باشد همان اتهام حرامزادگی را به او باید زد؟ اگر بگویند که شما با علم مخالف هستی کمتر از حرامزادگی نیست. ذلتی که به انسان می دهند که بگویند این ضد علم است در اعداد بد نامی حرامزادگی است. خب چه کسی آمد و گفت علوم انسانی غربی علم نیست. من سئوال دارم. در علوم تجربی یک مورد بیاورید که لازم باشد که ما مسئله مضاف الیه مطلب علمی را شخصی قرار دهیم. بگوئیم به قول فلانی زمین حرکت می کند. به قول فلانی زمین کروی است. نه این مسائل هر مسائلی را از مسائل علوم تجربی را اگر شما به قائلی اضافه کنید به شما می خندند. می توانید بگویید فلان شخص کاشف حرکت زمین است، ولی نمی توانید بگویید به قول فلانی زمین حرکت می کند. خب شما بیایید در علوم انسانی یک مطلب بیاورید که بدون مضاف الیه به قول فلانی بیانش کرده باشید.
بنده بارها گفته ام در جلسات، صدهزار تومان می دهم به هر کسی که یک مطلب در علوم انسانی بیاورد که مضاف الیه به قول فلانی باشد. هیچ کس نتوانسته این جایزه را از من بگیرد. آن وقت من اگر بگویم این علم نیست حلال زاده نیستم. اینهایی که می ترسند با این علوم مخالفت کنند اینها از روی نفهمیدن است. آن وقت نتیجه چه می شود؟ جامعه که همانند کشتی می باشد علوم تجربی را در کابین فرماندهی مصرف می کند نه به عنوان سکان بلکه به عنوان موتور کارخانه. موتورکارخانه به فرمان کارخانه وابسته است. موتور را روشن می کننند سیستم سوختی دارد. تولید انرژی دارد انرژی سوختی را به مکانیکی تبدیل می کند و نهایتا به حرکت تبدیل می شود. اما به کجا می رویم مربوط می شود به علوم انسانی. علوم انسانی وابسته ای که در کشورهای اسلامی مصرف می شود طوری است که باعث می شود که خود کم بینی در مقابل غرب را در پی داشته باشد و خود بزرگ بینی در مقابل انبیاء و اولیاء. محصولات این دانشگاه این است بی اعتناترین انسانها به محصولات ادیان است. شما در رشته اقتصاد بگویید ربا حرام است این استاد اگر چه نماز شب هم بخواند و نوافلش هم قضا نشود در دل به شما می خندد. می گوید اگر شما سکان بهره را در بیاورید، فرمان ماشین اقتصاد را درآورده اید. با بالا و پائین آوردن نرخ بهره است که ما ماشین اقتصاد را می گردانیم. بعد هم عنوان می کند انسان نفع طلب است پولش را در جایی که نفع بیشتری دارد سرمایه گذاری می کند. این انسان نفع طلب است که میل به فعالیت تلاش سرمایه گذاری تحقیق در وجودش هست. در این منفعت طلبی انسان مدیریت زیبا به سمت اخلاق و احساس و همزیستی و سلامت را باید با موتور نفع طلبی پیش ببریم. در غرب اینکه قرض الحسنه بدهید دیوانگی است ولی در اسلام می گویند صواب دارد و غربیان می خندند….

پیچ تاریخی حرکت از سودطلبی به ایثار و گذشت است

حالا پیچ تاریخی آینده مان چه حکمی دارد؟

پیچ تاریخی که ما در آینده داریم حرکت از سود طلبی به نفع ایثار و گذشت است. یعنی به عنوان نمونه در اقتصاد به جای سود طلبی ایثار باشد. ما ربا را ممنوع می دانیم و آیات ربا را گویندگان می خوانند، استادهای درس خارج تشریح می کنند و مجتهدین ضرائب را نقد می کنند و اشکال وارد می کنند و این تحقیقات را با نقد و بررسی به انجام می رسانند. اینها به صورت رساله عملیه وارد می شود و زندگی افراد را تحت پوشش قرار می دهد، این رساله عملیه مردم کوچه و بازار است. مردم کوچه و بازار عرشه نشینان هستند.

قانون اساسی یا همان رساله عملیه کابینه نشیان چیست؟

رساله عملیه کابینه نشیان علوم انسانی دانشگاه هاست. تا علوم حوزوی به علوم دانشگاهی مبدل نشود وارد دانشگاه نمی شود، تا وارد دانشگاه نشود وارد بدنه کارشناسی و اندیشه کارشناسان نمی شود، تا وارد اندیشه کارشناسان و فارق التحصیلان نشود در حل معماها و مشکلات اجرایی و فضایی و قانون گذاری استخدام نمی شود. آنهایی که در اروپا این علوم انسانی را تدوین کردند کنترل راه دور حل مشکلات قانون گذاری و قضاوت را نیز از همان جا کنترل کردند. پس اندیشه آنهاست که جهت می دهد به اندیشه ما. ما در کل عالم این امکان برای‌مان موجود نیست که بتوانیم یک حدی از حدود را اعمال کنیم. شما اگر یک دست دزد را قطع کنید، در اینترنت منتشر می شود و همه‌گان این مسئله را به عنوان عملی ضد حقوق بشر انجام می دهند.

متاسفانه این مسئله برای شیعیان است و هیچ ایرادی مدعیان حقوق بشر بر کشورهایی چون عربستان وارد نمی کنند.

بله، درست است که عربستان هم دست دزدها را قطع می کند ولی عربستان با غربیان رابطه خوبی دارد و خودی هست. ولی جمهوری اسلامی برای غربیان غریبه است. غرب دنبال بهانه ای است که به ما بگوید ارتجاعی. مگر آنها به عربستان نمی گویند ارتجاعی؟ درست است به آنها هم می گویند ارتجاعی ولی عربستان را از خودشان می دانند و می گویند این عربستانی ها این گونه اند و ما کاری به کارشان نداریم نفت مان را دریافت می کنیم و کاری به اینها نداریم، ولی تدریجا هم زنانشان را بی حجاب می کنیم و هم دست قطع کردن را ریشه کن می کنیم. غربیان از عربستان به اندازه کافی نفع می برند و لذا زیاد حساسیت نشان نمی دهند.

آنها می گویند، سیاست گردانی مثل کابین داری کشتی است و کابین برای دانشگاه است و به حوزه چه مربوط است؟

سئوال من از خوانندگان این است، چرا سیستم های لائیک را در عالم ترویج می کنند؟ برای اینکه سکان دار در عالم خودشان بمانند. خیال می کنند کشورهای لائیک سکان دار هستند. خیر اینگونه نیست. اساتید دانشگاهی اروپا سکان دار لائیک اند. مسئله حتی به کشورهای اسلامی منتهی نمی شود. انگلستان توانست توسط هند شرقی هندوستان را ببلعد. یهودیان کره زمین را بلعیده اند با اینکه جمعیت بسیار کمتری دارند. بخاطر اینکه با علوم انسانی وارد میدان شده اند. علوم انسانی آنها امریکا را بلعیده است. دو حزب جمهوری خواه و دموکرات با هم رقابت می کنند و شما یا می بایست به کاندیدای این حزب رای بدهید یا به کاندیدای حزب دیگر. اگر کاندیدای هر دو را صهیونیست ها انتخاب کردند شما چه کاره ای؟ امریکا با وجود این دو حزب مثالش شده است مثل زن دو مشک به دست.

جریان زن دو مشک چیست؟

من برای مخاطبان‌تان این داستان را هدیه می کنم. شخصی بوده به نام ابن خوئت انصاری که هم جاهلیت را درک کرده و هم اسلام را. وقتی مسلمان شد گاهی اوقات شیرین‌کاری‌هایی که در زمان جاهلیت انجام داده بود را مطرح می کرد. می گفت در عهد جاهلیت خانمی را در بازار دیدم که دو مشک روغن داشت و می خواست بفروشد و گفتم من مشتری هستم ولی باید اول روغن ها را مزه کنم و باید برویم جای خلوتی برای امتحان کردن روغن ها، چرا که در وسط بازار امکان دارد روغن ها به زمین ریخته شوند.
این دو تا مشک را این خانم آورد در کوچه خلوت و بندی که سر مشک بود را باز کرد و روغن را امتحان کرد و بند را به سر مشک نسبت. مشک را داد به دست راست زن فروشنده. مشک دیگر را همین‌گونه امتحان کرد و مشک بدون بند را داد دست چپ زن فروشنده. اگر این زن دستهایش را باز می کرد تمام روغن ها نقش بر زمین می شد و ثمره زندگی اش از بین می رفت. وقتی هیچ‌گونه دفاعی از خود نداشت مرد خریدار هم… و به زن فروشنده تجاوز کرد. زن فروشنده که دید به همین راحتی کار خودش را کرد در آخر به او گفت گوارایت باد. یهود با این سیستم دوحزبی و دومشکی آنچه می خواهد را انتخاب می کند و دو کاندیدا برای ریاست جمهوری امریکا معرفی می کند و مردم امریکا هم باید به یهودیان بگویند گوارایت باد. اینها می گویند ایران هم دو حزبی بشود تا دومشکی بشود و هر چه ما انتخاب کردیم شما بگویید گوارایت باد. هر که این را قبول کند روشنفکر است و هر که بگوید توطئه است کوته فکر است.

در خصوص انتخابات پیش رو و رای دادن به صالح مقبول و اصلح، نظر حضرت عالی چیست؟

به هر جهت این مسئله اصلاح طلب و اصولگرا اگر بر مبناء تعصب برپا شد، به این صورت که شما بی تقوای اصولگرا را چون اصولگراست بر اصلاح طلب اولویت دهی، و کاری به بی تقوایی نداشته باشی و مسئله ای که برایت مهم است این است که اصولگرا باشد معیار درستی نیست. درست نیست انسان چشم پوشی از خطا و تخلف خودی و غیر خودی داشته باشد. اینکه خطای فاحش خودمان را توجیه کنیم و به عنوان اشتباه قابل اغماض به راحتی چشم پوشی کنیم، و در عوض دیگری را تا آنجایی که می توانیم له کنیم چون می توانیم درست نیست. تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. رهبری یک اصولگرای دقیق است که قواعد اصولگرایی را دقیقا رعایت می کنند.

مهم ترین ویژگی های رئیس جمهور آینده کشور چه می تواند باشد؟

اگر رئیس جمهور آینده بصیرتش ۱۰ باشد و علمیتش ۱ ارجحیت دارد تا اینکه علمیتش ۱۰ و بصیرتش ۱٫ همان حرفی را که میرزا حبیب الله رشتی از میرزا پذیرفت. میرزا بعد از شیخ با ده نفر از بزرگان نشستند تا تصمیم بگیرند چه کسی بعد از شیخ مرجع تقلید باشد. میرزا گفت، کسی که علمش ۱ باشد ولی عقلش ۱۰ باشد. تا این حرف را میرزا زد آمیرزا حبیب الله گفت خود میرزا برای مرجعیت خوب است چرا که عقلش ده برابر علمش هست. میرزا گفت به جدم من منظورم این نبود که من باشم. نهایتا میرزا انتخاب شد. برای ریاست جمهوری کسی را انتخاب کنید که علمش یک و عقل ده برابر علمش باشد.

نکته پایانی تان در خصوص انتخابات پیش رو را بفرمائید.

امام خمینی (ره) در مسجد سلماسی مشغول در دروس اصول فقه بود ایشان بعضی روزها به جای درس وارد تذکر اخلاقی می شد. امام فرمود میرزای شیرازی نماینده ای فرستاده بودند به تبریز و حرکتی از این نماینده سر زده بود که به عنوان نماینده میرزای شیرازی مشکل ساز شده بود. امام جمعه شهر به میرزا نوشته بود، شما وقتی می خواهید کسی را نماینده خود قرار دهید سعی کنید سه خصوصیت داشته باشد. ۱٫ با سواد باشد. ۲ با تقوا باشد. ۳٫ عاقل باشد. اگر شرایط نوعی است که داشتن هر سه ویژگی مقدور نیست، دو تا را داشته باشد کافی است. اگر سواد بالایی نداشته باشد زیاد مانعی ندارد با تقوا و عاقل باشد. واگر شرایط نوعی است که حتی دو ویژگی را هم نمی تواند کسب کند حداقل عاقل باشد. چرا که اگر عاقل باشد و در صدد حفظ خودش باشد شما هم حفظ می شوید. اگر عاقل نباشد تقوا و سوادش هر میزان هم بالا باشد از روی عاقل نبودنش نه شما را می تواند حفظ کند و نه خود را. امام خمینی عاقل بودن را جهت می دانست و سواد و تقوا را نیز عدد می دانست. عدد هر قدر بالاتر باشد اگر عاقل بودن نباشد به همان اندازه نفع به ضرر تبدیل می شود. یعنی اگر درجه علمی اش صد است، و درجه تقوایی اش هم صد است این صد در صد، هزار شخصیت می دهد. والسلام علیک.
جهان نیوز

اشتراک گذاری پست

درباره ی نویسنده

tst

مهندس احمدی-مشاور برنامه ریزی و سیستم ها-موسسه رزق حلال
این موسسه آمادگی هرگونه همکاری از ایده پردازی تا طراحی و ساخت محصولات صنعتی، شهری، فرهنگی-اجتماعی، سیستمی و … را دارد. بدین منظور می توانید با ما تماس حاصل فرمائید.
تلفن:09331188467 ایمیل: halaltec@live.com

دیدگاه

دیدگاهی ثبت نشده.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.