رزق از نظر قرآن به چه معنا است؟ – علامه طباطبایی

معناى رزق روشن و واضح است و آنچه از موارد استعمال آن به دست مى آید این است که در معناى این کلمه نوعى بخشش و عطا هم خوابیده، مثلا مى گویند پادشاه به لشگریان رزق مى دهد، که این جمله تنها شامل مواد غذائى لشگر مى شود، قرآن کریم هم مى فرماید: (و على المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف ) که در این آیه لباس جزء مصادیق رزق شمرده نشده است.
این معناى اصلى و لغوى کلمه بود، ولى بعدها در معناى آن توسعه دادند و هر غذائى را که به آدمى مى رسد، چه دهنده اش معلوم باشد و چه نباشد رزق خواندند، گویا رزق بخششى است که به اندازه تلاش و کوشش انسان به او مى رسد هر چند که عطا کننده آن معلوم نباشد، سپس توسعه دیگرى در معناى آن داده و آنرا شامل هر سودى که ب ه انسان رسد نموده اند هر چند که غذا نباشد، و به این اعتبار همه مزایاى زندگى اعم از مال و جاه و عشیره و یاوران و جمال و علم و غیره را رزق خواندند.
در قرآن کریم هم به این اعتبار آیاتى وارد شده مانند آیه (ام تسئلهم خرجا فخراج ربک خیر، و هو خیر الرازقین ).
و نیز از شعیب حکایت فرموده که به قوم خود گفت : (یا قوم ارایتم ان کنت على بینه من ربى، و رزقنى منه رزقا حسنا) که مراد وى از رزق حسن نبوت و علم بود، و از این قبیل اند آیات مربوطه دیگر.
و آنچه از آیه شریفه : (ان اللّه هو الرزاق ذو القوه المتین ) بر مى آید البته با در نظر گرفتن اینکه مقام آن، مقام حصر است این است که اولا رزق به طور حقیقت جز به خدا منسوب نمى شود، و هر جا به غیر او نسبتش دهند از قبیل نسبت عمل خدا به غیر خدا دادن است، مانند آیه : (و اللّه خیر الرازقین ) که از آن استفاده مى شود رازق بسیار است، و خدا بهترین آنان است، و نیز مانند آیه : (و ارزقوهم فیهاو اکسوهم ) همانطور که مى بینیم ملک و عزت که مخصوص ذات خدا است، به غیر خدا هم نسبت داده شده، به این اعتبار که غیر او هم به اذن و تملیک او، ملک و عزت دارند.
و ثانیا استفاده مى شود که آنچه خلق در وجودشان از آن بهره مند مى شوند رزق ایشان و خدا رازق آن رزق است، دلیل بر این معنا علاوه بر آیات بسیارى که درباره رزق، سخن گفته، آیات زیاد دیگرى است که دلالت دارد بر اینکه خلق و امر و حکم و ملک (به کسره میم ) و مشیت و تدبیر و خیر همه خاص خداى عزوجل است.
آنچه انسان در راه حرام مورد بهره بردارى قرار مى دهد رزق خدا نیست
و ثالثا بر مى آید که آنچه انسان در راه حرام مورد بهره بردارى قرار مى دهد، رزق خدا نیست، و نباید وسیله معصیت را به خدا نسبت داد، براى اینکه خود خدا معاصى بندگان را به خود نسبت نداده، و تشریع عمل زشت را از خود نفى نموده فرمود: (قل ان اللّه لا یامر بالفحشاء، اتقولون على اللّه ما لا تعلمون ).
و نیز فرموده : (ان اللّه یامر بالعدل و الاحسان – تا آنجا که مى فرماید – و ینهى عن الفحشاء و المنکر) و حاشا از خداى سبحان که از عملى نهى کند، و سپس بدان امر نماید، و وسیله انجام آنرا براى معصیت کار فراهم فرماید.
هیچ منافاتى بین این دو مطلب نیست که از سوئى مثلا طعام و شراب حرام به حسب تشریع رزق نباشد، و از سوى دیگر به حسب تکوین رزق و آفریده خدا باشد، براى اینکه خداى تعالى در تکوین، تکلیفى نفرموده، (بله اگر فرموده بود خوک خلقت نکنید، آنگاه خودش خوک خلق مى کرد بین گفتار و کردارش منافات بود، و لیکن هر جا که خدا مردم رااز رزقى نهى کرده به حسب تشریع، و هر جا رزق را به خود نسبت داده به حسب تکوین است (مترجم )).
در اینجا ممکن است سؤ ال شود که وقتى بیانى از خداى تعالى باعث اشتباه فهم هاى ساده مى شود، چرا از چنین بیانى صرفنظر نمى نمائید؟ پاسخ این است که قرآن براى فهم هاى ساده به تنهائى نازل نشده، تا به خاطر به اشتباه نیفتادن آنان از بیان معارف حقیقى صرفنظر کند.
آرى قرآن شفا براى همه دلها است، کسى از قرآن متضرر نمى شود، مگر خاسران زیانکار همچنان که فرمود: (و ننزل من القرآن ماهو شفاء و رحمه للمؤ منین و لا یزید الظالمین الا خسارا).
رزق همه موجودات به اذن خدا است
علاوه بر اینکه مى بینیم خداى سبحان در آیات قرآن کریم دادن ملک به امثال نمرودها و فرعون ها و دادن اموال به امثال قارونها را به خدا نسبت داده، پس این نیست مگر اینکه همه این رزقها به اذن خدا است، خدا اینگونه رزقهاى وسیع را در اختیار نامبردگان قرار مى دهد تا امتحانشان نموده و حجت علیه آنان تمام گشته و زمینه بیچارگى و استدراج آنان و مصالحى نظیر این فراهم آید، و همه مى دانیم که این نسبت ها تشریفى است، و وقتى نسبت دادن تشریفى به خدا محذورى ندارد، نسبت دادن تکوینى که مجالى براى حسن و قبح عقلى در آن نیست، بطریق اولى و روشن تر محذور ندارد.
و از سوى دیگر مى بینیم که خداى تعالى هر چیزى را مخلوق خود و نازل شده از خزائن رحمت خود دانسته، مثلا مى فرماید: (و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ). و از سوى دیگر مى فرماید: هر چه نزد خدا است خیر است : (و ما عند اللّه خیر) و ما وقتى این دو آیه و امثال آنها را به یکدیگر ضمیمه مى کنیم، این معنا را مى فهمیم که هر موجودى در این عالم به هر چیزى نایل شود، و در طول وجودش از هر چیزى برخوردار گردد، از ناحیه خداى سبحان برخوردار گشته و همان مایه خیر او است، و خدا در اختیارش گذاشته تا از آن بهره مند گردد، همچنان که آیه شریفه : (الذى احسن کل شى ء خلقه ). نیز به ضمیمه آیه : (ذلکم اللّه ربکم خالق کل شى ء لا اله الا هو) به این نکته اشاره دارد.
و اما اگر بعضى از مواهب الهى براى بعضى از موجودات مایه ضرر است، شر بودن و ضرر بودن آن امرى نسبى است، یعنى تنها براى آن موجود شر و مایه ضرر است، و براى بقیه موجودات نافع و خیر است، و نیز براى علل و اسبابش در نظام هستى خیر است.
همچنان که آیه شریفه : (و ما اصابک من سیئه فمن نفسک )، و ما در سابق بحثى در این باره داشتیم.
هر چه رزق است خیر و مخلوق است و هر چه مخلوق است رزق و خیر است
و کوتاه سخن اینکه آنچه خداى تعالى بر خلق خود افاضه مى فرماید خیر و مایه انتفاع او است، و به حسب انطباق معنا، رزق او به شمار مى رود، چون رزق چیزى به جز عطیه اى که مایه انتفاع مرزوق قرار گیرد نمى باشد، و چه بسا که آیه شریفه و (رزق ربک ) خیر هم اشاره به این معنا باشد.
از اینجا روشن مى شود که رزق، و خیر، و خلق، به حسب بیان قرآن از نظر مصداق امورى متساوى النسبه باشند، یعنى هر چه رزق است، خیر و مخلوق است و هر چه مخلوق است رزق و خیر است، و هر چه خیر است مخلوق و رزق است تنها فرقى که در بین هست این است که رزق مرزوق مى خواهد، تا مرزوقى نباشد که از رزق ارتزاق کند، رزق نیز صادق نیست.
پس غذا براى قوه غاذیه رزق است، چون بدان محتاج است، و قوه غاذیه براى یک انسان رزق است، چون بدان محتاج است، و انسان براى پدر و مادرش رزق است چون به او احتیاج دارند، و نیز انسانیت براى انسانها نعمت است، چون انسانهائى فرض مى شود که فاقد انسانیتند، بدین سبب خداى تعالى فرموده : (الذى اعطى کل شى ء خلقه ).
این فرق کلمه رزق با آندو کلمه دیگر بود، فرقى هم خیر با دو کلمه دیگر دارد، و آن این است که باید افرادى صاحب اختیار فرض ‍ بشوند، تا از بین چند چیز یکى را که خیر خود تشخیص مى دهند انتخاب کنند.
پس وقتى مى گوئیم غذا براى قوه غاذیه خیر است در حقیقت براى قوه غاذیه احتیاج به غذا را فرض کرده ایم، و سپس او غذاى مورد احتیاج خود را از میان همه غذاها انتخاب مى کند، البته اگر به چند غذا دست یابد، قوه غاذیه هم که مى گوئیم براى انسان خیر و انسان براى او خیر است هر دو را محتاج به یکدیگر فرض مى کنیم.
و اما کلمه (خلق ) و کلمه (ایجاد) در تحقق معنایش هیچ چیز ثابت و یا فرضى احتیاج ندارد، غذا مثلا مخلوق است، و خدا آنرا ایجاد کرده، چه کسى باشد آنرا بخورد و یا نباشد، قوه هاضمه هم مخلوق و خود انسان هم مخلوق است.
رزقى که خداى سبحان مى دهد عطیه اى است بدون عوض، و در برابر حقى نیست
و از آنجا که هر رزقى و هر چیزى خالص براى خدا است، پس هر چیزى که او افاضه کند، و هر رزقى که او بدهد عطیه اى است بدون عوض، و بدون اینکه چیزى در مقابلش گرفته باشد، براى اینکه هر چیزى در مقابل بخشش خدا فرض شود خود آن مقابل و عوض ‍ هم از خدا است، مثلا اگر عبادت را عوض نعمت هاى خدا فرض کنیم، آن نیز با توفیق خدا و اعضا و جوارحى است که او براى ما درست کرده، پس ما حقى بر او پیدا نمى کنیم، تا آن حق عوض نعمت هاى او قرار گیرد، پس احدى نیست که حقى بر خدا داشته باشد مگر حقى که خود خدا بر خود لازم شمرده، همچنان که در مورد رزق فرموده : (و ما من دابه فى الارض الا على اللّه رزقها) این عهده گیرى را کسى بر خدا واجب نکرده، خود او است که رزق هر جنبنده اى را به عهده گرفته است، و نیز فرموده : (فورب السماء و الارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون ).
پس رزق با اینکه بر خدا حق است از آنجا که حقى است که خود به عهده گرفته، عطیه اى است از ناحیه او، نه اینکه حقى باشد از مرزوق به عهده او.
از اینجا روشن مى گردد که هر انسانى که با حرام روزى مى خورد، سهمى و رزقى از حلال دارد، براى این که ساحت مقدس خداى تعالى منزه از آنست که رزق انسان را حقى ثابت بر عهده خود بکند، آنگاه از مسیر حرام او را روزى دهد، و در عین حال او را از خوردن حرام نهى هم بکند، و در آخرت عقاب هم بفرماید.
تقسیم رزق به دو قسم : عام و خاص
توضیح این مطلب به بیانى دیگر این است که، رزق همانطور که گفتیم عطیه اى است الهى، و چون چنین است پس رزق رحمتى است از خداى بر خلق و همانطور که رحمت دو قسم است :
اول : رحمت عمومى که شامل همه خلق مى شود، چه مؤ من و چه کافر، چه متقى و چه فاجر، چه انسان و چه غیر انسان.
دوم : رحمت خاصه که در طریق سعادت انسان صرف مى شود، نظیر ایمان و تقوا، و بهشت، رزق خدا هم دو قسم است : یکى رزق عمومى که عطیه عامه الهى است، و تمامى روزى خواران را در بقاى هستى امداد مى کند، و قسم دوم آن رزق خاص است که در مجراى حلال واقع مى شود.
و همانطور که رحمت عمومى خدا و رزق عمومیش به حکم آیه : (و خلق کل شى ء فقدره تقدیرا) مکتوب و مقدر است، همچنین رحمت خاصه و رزق خاص او نیز مکتوب و مقدر است، و همانطور که هدایت – که یکى از رحمت هاى خاصه است – مکتوب و مقدر در تشریع است، و براى هر انسانى (چه مؤ من و چه کافر) نوشته شده و به همین جهت براى همه ارسال رسل و انزال کتب نموده و فرموده :
(و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، ما ارید منهم من رزق و ما ارید ان یطعمون، ان اللّه هو الرزاق ذو القوه المتین ).
و نیز فرموده : (و قضى ربک ان لا تعبدوا الا ایاه ) و در نتیجه عبادت که خود محتاج هدایت خدا است از نظر تشریع مقدر است.
همچنین رزق خاص یعنى رزق از مجراى حلال هم مقدر است، همچنان که قرآن فرمود:
(قد خسر الذین قتلوا اولادهم سفها بغیر علم، و حرموا ما رزقهم اللّه، افتراء على اللّه، قد ضلوا و ما کانوا مهتدین ).
و نیز فرموده : (و اللّه فضل بعضکم على بعض فى الرزق، فما الذین فضلوا برادى رزقهم على ما ملکت ایمانهم، فهم فیه سواء).
و این دو آیه بطورى که ملاحظه مى فرمائید داراى اطلاقى قطعى هستند، هم شامل کفار مى شوند، و هم مؤ منین، هم شامل آن کسانى مى شوند که رزق از حلال مى خورند، و هم آنان که از حرام.
مطلبى که در اینجا واجب است بدانیم این است که رزق همانطور که گفتیم به معناى چیزى است که مورد انتفاع مرزوق قرار بگیرد. قهرا از هر رزقى آن مقدار رزق است که مورد انتفاع واقع شود، پس اگر کسى مال بسیارى جمع کرده، که به غیر از اندکى از آن را نمى خورد، در حقیقت رزقش همان مقدارى است که مى خورد، بقیه آن رزق او نیست مگر از این جهت که بخواهد به کسى بدهد، که از این جهت رزق است و از جهت خوردن رزق نیست.
پس وسعت روزى و تنگى آن ربطى به زیادى مال و اندکى آن ندارد، (چه بسیار افراد که مال بسیار دارند، ولى کم مى خورند و چه بسیار افراد که به عکس آنانند).
این بحث یعنى سخن پیرامون مساءله رزق تتمه اى دارد که ان شاء اللّه در تفسیر آیه : (و ما من دابه فى الارض الا على اللّه رزقها، و یعلم مستقرها و مستودعها، کل فى کتاب مبین ) از نظر خواننده خواهدگذشت.
رزق، چیزى است که مورد انتفاع مرزوق واقع شود و ربطى به زیادى و کمى مال ندارد
در اینجا به بحثى که درباره جمله : (و ترزق من تشاء بغیر حساب ) داشتیم برگشته مى گوئیم : توصیف رزق به صفت بى حسابى، از این بابت است که رزق از ناحیه خداى تعالى بر طبق حال مرزوق صورت مى گیرد، نه عوضى در آن هست و مرزوق نه طلبى از خدا دارد، و نه استحقاقى نسبت به رزق، آنچه مرزوقین دارند حاجت ذاتى و یازبانى ایشان است، که هم ذاتشان ملک خدا است، ذاتشان ملک خدا است، و هم حاجت ذاتشان، و هم احتیاجاتى که به زبان درخواست مى کنند، پس داده خدا در مقابل چیزى از بندگان قرار نمى گیرد، و به همین جهت حسابى در رزق او نیست.
بعضى احتمال داده اند این بى حسابى راجع به اندازه گیرى رزق باشد، و مى خواهند بگویند: رزق خدا نسبت به هرکس که او بخواهد نامحدود است، لیکن این معنا با آیاتى که صریحا رزق را مقدر مى داند نمى سازد، نظیر آیه : (انا کل شى ء خلقناه بقدر) ما هر چیزى را با اندازه گیرى آفریدیم ) و آیه شریفه : (و من یتق اللّه یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لا یحتسب، و من یتوکل على اللّه فهو حسبه، ان اللّه بالغ امره قد جعل اللّه لکل شى ء قدرا) و هرکس از خدا پروا کند، خدا برایش راه نجاتى قرار داده، از راهى که خودش پیش بینى نکند روزیش مى دهد، و هر که بر خدا توکل کند او وى را کافى است، که خدا به کار خود مى رسد، و چگونه چنین نباشد با اینکه براى هر چیزى اندازه گیرى دارد).
پس رزق هر چند از خداى تعالى عطیه اى بدون عوض است، و لیکن در عین حال اندازه دارد، تا چه اندازه اى را خواسته باشد.
از دو آیه مورد بحث چند نکته به دست آمد: اول اینکه ملک (به ضمه میم ) همه اش از خدا است، همچنان که ملک (به کسره میم ) هم، همه اش از خدا است.
دوم اینکه : آنچه خیر در عالم هست به دست او، و از ناحیه او است.
و سوم اینکه رزق عطیه اى است از ناحیه خدا بدون اینکه بنده است حقاق آنرا داشته باشد، و رزق خدا عوض حقى باشدکه بنده بر او دارد.
چهارم اینکه ملک و عزت و هر خیر اعتبارى از خیرات اجتماع از قبیل مال و جاه و قوت و شوکت و امثال اینها هر یک به نوبه خود رزقى است که مرزوق از آن بهره مند مى شود.
بحث روایتى
در کافى از عبد الاعلى، مولاى آل سام از امام صادق (علیه السلام ) روایت آورده که گفت :
حضور آن جناب عرضه داشتم قرآن کریم مى فرماید: (قل اللّهم مالک الملک، توتى الملک من تشاء، و تنزع الملک ممن تشاء) آیا جز این است که ملک بنى امیه را خدا به آنان داده ؟ فرمود: اینطور که تو فکر کرده اى نیست، خداى عزوجل ملک را به ما داد، ولى بنى امیه از دست ما ربودند، همانطور که خدا به مردى جامه نو مى دهد، ولى چپاولگرى آنرا از دست وى مى رباید، همچنان که نباید گفت خدا به چپاولگر جامه روزى کرده، چون جامه مال او نیست، همینطور نباید گفت خدا به بنى امیه ملک داده است.
آیا ملک و حکومت بنى امیه را خدا به آنان داد؟
مؤ لف : نظیر این روایت را عیاشى از داود بن فرقد از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده، البته منظور امام (علیه السلام ) دادن تشریعى است، نه تکوینى چون از نظر تکوین ملک بنى امیه را هم خداى تعالى داده، در سابق هم گفتیم که دادن ملک دو جور است، یکى تکوینى یعنى آفریدن، و در دسترس گذاشتن آن، به طورى که انسان صاحب ملک، قدرتش را در بین مردم گسترش دهد، و در بین آنان نفوذ کلمه و امر مطاع و خواست بى چون و چرا داشته باشد، حال چه به عدالت، و چه به ظلم.
همچنان که خود خدا ملک جابرانه نمرود را هم از خودش دانسته و فرموده : (ان آتیه اللّه الملک ) که ان شاء اللّه در معناى تکوینى بودن این عطیه بحث خواهیم کرد.
و دوم عطیه تشریعى و آن عبارت است از اینکه خداى تعالى حکم کند به اینکه فلانى باید حکمران شما باشد، و اطاعتش بر شما واجب است. همچنان که درباره طالوت چنین حکمى رانده، و فرموده : (ان اللّه قد بعث لکم طالوت ملکا) و اثر این ملک و جوب اطاعت مردم از او و ثبوت ولایت او بر مردم است، که محققا جز به عدل نمى تواند باشد، و این مقام خود مقامى است ارجمند، و پسندیده نزد خداى سبحان و آنچه که بنى امیه داشتند ملک به معناى اول و اثر آن بود، و گویا امر بر راوى حدیث مشتبه شده، و ملک را به معناى اول گرفته و اثرش را اثر ملک به معناى دوم پنداشته، و خیال کرده حالا که ملک تکوینى در اختیار بنى امیه قرار گرفته شرعا هم مردم محکوم به اطاعت از ایشانند، لذا امام (علیه السلام ) او را متوجه کرد که بنى امیه داراى این ولایت تشریعى نبودند، و ولایت تشریعى خاص ائمه اهل بیت است. و به عبارت دیگر ملکى که بنى امیه به دست آوردند ملکى بود پسندیده اگر در دست ائمه اهل بیت قرار مى گرفت، و چون در دست بنى امیه قرار گرفته ملکى است مذموم، براى اینکه ملکى است غصبى،
و دادن چنین ملکى را نباید به خدا نسبت داد، مگر از باب استدراج و مکر، همچنان که ملک نمرود و فرعون را هم خدا به ایشان داد تا با آنان مکر کند، و است دراجشان نماید.
اشتباه بنى امیه در فهم آیه ملک
عین این اشتباه براى خود بنى امیه هم دست داده بود، و آیه را نفهمیده بودند، به شهادت اینکه صاحب کتاب ارشاد در داستان خواستن یزید بن معاویه از عبید اللّه بن زیاد که سرهاى شهداى کربلا را برایش بفرستد گفته : و سرها را که سر مقدس حسین (علیه السلام ) هم در بین آنها بود، نزد یزید گذاشتند.
یزید گفت :
(نفلق هاما من رجال اعزه
 
علینا و هم کانوا اعق و اظلما)
(یعنى از رجالى که بر ما سرورى داشتند فرقها شکاف تیم، و آنان نسبت بما عاق تر و ستمگرتر بودند.
آنگاه به اهل مجلس خود رو کرد وگفت : این مرد به من افتخار مى کرد که پدر من از پدر تو بهتر و مادرم از مادر تو بهتر بود، و جد من از جد تو بهتر و خودم از تو بهترم، همین سخنان بود که او رابه کشتن داد.
اما اینکه مى گفت : پدر من از پدر یزید بهتر است جوابش این است که پدر من با پدر او بر سر خلافت به منازعت برخاست، و خدا به نفع پدر من و به ضرر پدر او حکم نمود و خلافت را به من داد.
و اما اینکه مى گفت مادر من از مادر یزید بهتر بود، قسم به جان خودم این را درست مى گفت، چون فاطمه دختر رسول خدا(صلى اللّه علیه و آله ) بهتر از مادر من بود، و اما اینکه مى گفت : جد من از جد او بهتر است، این نیز درست بود، چون کسى که ایمان به خدا و روز جزا دارد به خود چنین جراتى نمى دهد که بگوید ابو سفیان بهتر از محمد بود، و اما اینکه مى گفت خود او بهتر از من است گویا این آیه را نخوانده بود که خداى تعالى مى فرماید: (قل اللّهم مالک الملک…).
در اینجا زینب دختر على (علیه السلام ) سخن یزید را به بیانى نظیر بیان امام صادق (علیه السلام ) رد نموده بنا به روایت سید بن طاووس و دیگران در پاسخش به یزید فرمود:
اى یزید گویا از اینکه اقطار زمین و آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتى، و کار ما بدین جا کشید که به اسیریمان ببرند، آنطور که سایر اسیران را مى برند، به خاطر این بوده که ما نزد خدا خوار و تو در درگاه او محترم و آبرومند بوده اى ؟ و خدا به خاطر عظمت مقامى که تو نزد او داشته اى ما را چنین، و تو را چنان کرد؟! از اینکه باد به دماغت افکنده اى و اظهار مسرت مى کنى پیدا است که این طور پنداشته اى.
چون مى بینى دنیاو همه اسباب ظاهرى فعلا رام تواند، و گردش امور به کام تو و ملک و سلطنت ما بدون دردسر در دست تو است، ناگزیر از تو مى خواهم لحظه اى سکوت کنى، و آرام بگیرى تا به تو بفهمانم که چقدر در اشتباهى مگر به یاد ندارى آن کلام خدا را که مى فرماید: (و لا یحسبن الذین کفروا انما نملى لهم خیر لانفسهم، انما نملى لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین ).
www.shafaqna.com

اشتراک گذاری پست

درباره ی نویسنده

tst

مهندس احمدی-مشاور برنامه ریزی و سیستم ها-موسسه رزق حلال
این موسسه آمادگی هرگونه همکاری از ایده پردازی تا طراحی و ساخت محصولات صنعتی، شهری، فرهنگی-اجتماعی، سیستمی و … را دارد. بدین منظور می توانید با ما تماس حاصل فرمائید.
تلفن:09331188467 ایمیل: halaltec@live.com

دیدگاه

دیدگاهها بسته شد.