معنای حکمت

mosabne jafar

معنای حکمت

حکمت به معنى علم و تفقه است و در معنای آن گفته شده است: حکمت شناخت حقایق است. چنان که هستند به قدر توانائى.

ابن سینا گوید: حکمت صناعتى نظرى است که انسان توسط آن از تحصیل آنچه بر اوست که بدست آورد و آنچه بر اوست که انجام دهد تا نفس خود را به آن، مرحله کمال برساند بهره‌‏مند مى‌‏شود و استکمال مى‏یابد و تبدیل به یک عالم عقلى مى‏شود. مساوى عالم وجود و مستعد وصول سعادت اخروى مى‌‏شود و این بر حسب توانائى انسان است. (رساله پنجم در اقسام علوم عقلى از رسائل هفت‌گانه حکمت و طبیعیات).

کاربردهای دیگر حکمت عبارتند از:

حالتى است که افعال و اقوال بدان توصیف مى‏‌شود.
فایده‏‌ایست مترتب بر عمل بدون این که خود انگیزه آن عمل باشد.
حکمت سخنى است که لفظ آن اندک و معنى آن بسیار باشد جمع آن حکم است از قبیل مثل‏ها و مجموعه‏هاى سخنان.[۱]

جایگاه حکمت در علم اخلاق

در علم اخلاق، حکمت سومین اصل از اصول چهارگانه اخلاق فاضله یعنی عفت، شجاعت، حکمت و عدالت است. علمای اخلاق قوای انسان را در سه قوه شهویه، غضبیه و قوه فکریه حصر می‌نمایند. حد اعتدال قوای شهویه و غضبیه را عفت و شجاعت و حد اعتدال قوه فکریه را حکمت می‌دانند که دو طرف افراط و تفریط آن جربزه و کودنی است.[۲] جربزه استعمال فکر است در غیر مورد و در مواردی که سزاوار نیست و بلادت تعطیل قوه فکریه در مواردی که سزاوار است به کار اندازد.
تقسیمات حکمت در نزد حکماء

خواجه طوسی در کتاب اخلاق ناصری حکمت را به دو شاخه حکمت نظری و حکمت عملی تقسیم می‌نماید و هر شاخه به زیربخش‌های کوچکتری به صورت زیر تقسیم می‌نماید:

“حکمت نظری”: در دانستن موجوداتی ‌است که وجود آن‌ها وابسته به حرکات ارادی افراد بشر نباشد.
“علم مابعدالطبیعه”: در شناخت موجوداتی‌ که آمیختگی ماده شرط وجود آن‌ها نباشد. علم به موجوداتی که بی‌آمیختگی ماده ممکن نباشند و خود دو شاخه دارد.
“ریاضی”: آمیختگی ماده در تعقل و تصور آن شرط نیست.
“علم طبیعی”: جز با مخالطت ماده معلوم نباشد.
“حکمت عملی”: در دانستنِ صلاحِ اموری ‌است که به اراده و کردارهای انسان وابسته ‌است.
“تهذیب اخلاق”: که به امور انفرادی مربوط است.

آنچه به جماعت و مشارکت وابسته‌است و خود دو شاخه دارد:

“تدبیر منازل”: مربوط است به مشارکت در منزل و خانه.
“سیاست مدن”: مربوط است به مشارکت در اجتماعات بزرگتر.[۳]

حکمت در قرآن

این کلمه بیست بار در قرآن مجید تکرار شده و در بیشتر موارد توأم با «کتاب» است و تعلیم و انزال آن از جانب خداوند و از جانب پیامبران نسبت به مردم است.[۴]

مانند: «کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَهَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»؛ چنان که در میان شما رسولى از خودتان فرستادیم که آیات ما را براى شما تلاوت مى‏کند و نفوس شما را (از پلیدى جهل) پاک و منزه مى‏گرداند و به شما تعلیم کتاب و حکمت مى‏دهد و آنچه را نمى‏دانید به شما مى‏آموزد».[۵]

از حکمت در قرآن به خیر کثیر نام برده شده: «یُؤْتِی الْحِکْمَهَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُواالْأَلْباب»‏؛ خدا فیض حکمت را به هر که خواهد عطا کند و هر که را به حکمت و دانش رسانند، درباره او مرحمت و عنایت بسیار کرده‏اند و این حقیقت را جز خردمندان متذکر نشوند.[۶]

و لقمان به این که به او حکمت عطا شده است ستایش گردیده؛ «لقد آتینا لقمان الحکمه»[۷] و سوره‌ای از قرآن به نام او نام‌گذاری گردیده و در آن سفارش‌های حکیمانه او به فرزندش ذکر شده است.

وصف حکیم در قرآن به عنوان صفتی برای خدا و نیز صفت قرآن بکار برده شده است و در یک مورد هم “امر حکیم” بکار رفته است.[۸]
حکمت در روایات
ارج نهادن به حکمت در روایات

در منابع روایی ما در ضمن احادیثی بر اهمیت و عظمت حکمت تأکید شده و مؤمنان را به جستجوى آن فرامى‌خوانند. معروف‌ترین این احادیث، آن را گمشده و مطلوب مؤمن قلمداد کرده و بر آن‌اند که مؤمن آن را هر جا یافت باید فراچنگش آورد؛ هر چند در چنگ منافق، کافر و یا مشرک بود.

مضمون مشترک این قبیل احادیث آن است که مسلمان نباید با توجه به خاستگاه جغرافیایى، انسانى و یا تاریخى حکمت از آن رویگردان شود و خود را از آن بى‌نیاز ببیند. از نظر این احادیث، حکمت چونان گوهرى است که همواره ارجمند است و اگر در خلاب هم افتاده باشد، باز ارزش خود را حفظ مى‌کند و ما باید، بى‌توجه به دارنده‌اش آن را کسب کنیم.[۹]

نمونه‌اى از این احادیث را در زیر مى‌توان دید:

امام على علیه‌السلام: الحِکمَهُ ضَالّهُ المؤمنِ، فاطْلُبوها ولَو عندَ المُشرِکِ تکونوا أحَقَّ بها و أهلَها؛ حکمت گمشده مؤمن است پس آن را گرچه نزد مشرک بجویید که شما بدان سزاوارتر و شایسته‌‏ترید.

امام على علیه‌السلام: الْحِکْمَهُ ضالَّهُ المُؤْمِنِ، فخُذِ الحِکْمَهَ ولَو مِن أهلِ النِّفاقِ؛ حکمت گمشده مؤمن است پس آن را گرچه از منافقان فراگیرید.
تفسیر حکمت‏ در روایات

امام صادق علیه‌السلام در تفسیر حکمت می‌فرمایند: إنّ الحِکمَهَ المَعرِفَهُ والتَّفَقّهُ فی الدِّینِ، فمَن فَقِهَ مِنکُم فهُو حَکیمٌ؛ همانا حکمت عبارت است از شناخت و فهم دین؛ پس هر یک از شما که در دین فقیه و فهیم باشد حکیم است.

و امام باقر علیه‌السلام در پاسخ به سؤال ابوبصیر از معنای حکمت در آیه «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً»؛ و به هر کس حکمت عطا شود خیر کثیر داده شده. می‌فرمایند: هِی طاعَهُ اللَّهِ و مَعرِفَهُ الإمامِ؛ مراد از حکمت فرمانبرى از خدا و شناخت امام است.
سرآغاز و غایت حکمت

امام على علیه‌السلام می‌فرمایند: أوّلُ الحِکمَهِ تَرْکُ اللَّذّاتِ، وآخِرُها مَقْتُ الفانِیاتِ؛ نخستین گام حکمت وانهادن لذتهاست و آخرین گام آن دشمن داشتن هر آنچه فانى مى‏شود.
رأس حکمت‏

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: رأسُ الحِکمَهِ مَخافَهُ اللَّهِ؛ ترس از خدا رأس حکمت است. و در حدیث دیگری از امیرالمومنین علیه‌السلام آمده است: رأسُ الحِکمَهِ لُزومُ الحقِّ وطاعَهُ الُمحِقِّ؛ پایبندى به حق و فرمانبرى از کسى که بر حق مى‏باشد اساس حکمت است.
آنچه حکمت مى‏آورد

امام على علیه‌السلام: اغْلِبِ الشّهْوَهَ تَکمُلْ لکَ الحِکمَهُ؛ بر شهوت و خواهش نفس چیره شو، حکمتت به کمال مى‏رسد.

امام على علیه‌السلام: لاحِکمَهَ إلّا بعِصْمَهٍ؛ حکمت جز با خویشتندارى از گناه بدست نمى‏آید.

امام صادق علیه‌السلام: مَن زَهِدَ فی الدُّنیا أثْبَتَ اللَّهُ الحِکمَهَ فی قَلبِهِ، وأنْطَقَ بها لِسانَهُ؛ هر که به دنیا پشت کند خداوند حکمت را در دلش استوار گرداند و زبانش را به آن گویا سازد.
آنچه مانع کسب حکمت مى‏‌شود

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: القَلبُ یَتَحمّلُ الحِکمَهَ عند خُلُوِّ البَطْنِ، القَلبُ یَمُجُّ الحِکمَهَ عند امْتِلاءِ البَطْنِ؛ آنگاه که معده خالى باشد، دل حکمت را مى‏پذیرد؛ زمانى که معده پر باشد دل حکمت را بیرون مى‏افکند.

امام على علیه‌السلام: لاتَجْتَمِعُ الشَّهوَهُ والحِکمَهُ؛ شهوت و حکمت با هم جمع نمى‏شوند.

امام صادق علیه‌السلام: الغَضَبُ مَمْحَقهٌ لقَلبِ الحکیمِ، ومَن لم یَمْلِکْ غَضَبَهُ لَم یَمْلِکْ عَقلَهُ؛ خشم، دل حکیم را تباه مى‏کند و کسى که اختیار خشم خود را نداشته باشد اختیار عقل خویش را ندارد.

امام کاظم علیه‌السلام: إنّ الزَّرعَ یَنْبُتُ فی السَّهلِ ولایَنْبُتُ فی الصَّفا، فکذلکَ الحِکمَهُ تَعْمُرُ فی قَلبِ المُتواضِعِ، ولاتَعْمُرُ فی قَلبِ المُتَکبِّرِ الجبّارِ؛ لأنَّ اللَّهَ جَعلَ التَّواضُعَ آلهَ العَقلِ؛ همانا زراعت در زمین نرم مى‏روید و بر روى سنگ نمى‏روید. حکمت نیز چنین است در دل‌هاى افتاده آبادان مى‏شود و در دل خودستاى گردن‌فراز پرورش نمى‏یابد؛ زیرا که خداوند افتادگى را ابزار خِرد قرار داده است.

امام هادى علیه‌السلام: الحِکمَهُ لاتَنْجَعُ فی الطِّباعِ الفاسِدَهِ؛ حکمت در جان‌هاى فاسد مؤثر و مفید نمى‏افتد.
شهر حکمت و درِ آن

حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در احادیثی خود را شهر یا خانه حکمت و حضرت على علیه‌السلام را دروازه آن معرفی نموده‌اند: انا دارالحکمه و علیّ بابها؛‌ من خانه حکمت هستم و علی درب آن است.[۱۰]

أنا مدینه الحکمه و علىّ بابها فمن أراد الحکمه فلیأت الباب‏؛ من شهر حکمت هستم و علی دروازه آن است. پس هر کس حکمت را طالب است پس به درِ آن رود.[۱۱]
پانویس

↑ فرهنگ فلسفه، ج ۱، ص ۳۲۱ و ۳۲۲٫
↑ السعاده، ملا احمد نراقی، ص ۱۰۳]؛ [[[المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۳۷۱٫
↑ اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، تصحیح و توضیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، خوارزمی، تهران، چاپ ششم، ۱۳۸۵٫
↑ قاموس قرآن، ج‏۲، ص۱۶۳٫
↑ سوره بقره، آیه ۱۵۱، ترجمه از الهی قمشه‌ای.
↑ سوره بقره، آیه ۲۶۹، ترجمه الهی قمشه‌ای.
↑ سوره لقمان، آیه ۱۲٫
↑ بررسی واژه حکمت در قرآن، مهین شریفی اصفهانی، بینات، بهار ۱۳۷۹ – شماره ۲۵، از ص ۲۹ تا ۳۵٫
↑ دامنه معنایى حکمت در قرآن، اخلاق و حدیث، سید حسن اسلامی، پایگاه حدیث نت.
↑ فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏ ۲، ص ۲۴۸٫
↑ همان، ص ۲۴۹٫
http://lib.ahlolbait.com

اشتراک گذاری پست

درباره ی نویسنده

tst

مهندس احمدی-مشاور برنامه ریزی و سیستم ها-موسسه رزق حلال
این موسسه آمادگی هرگونه همکاری از ایده پردازی تا طراحی و ساخت محصولات صنعتی، شهری، فرهنگی-اجتماعی، سیستمی و … را دارد. بدین منظور می توانید با ما تماس حاصل فرمائید.
تلفن:09331188467 ایمیل: halaltec@live.com

دیدگاه

دیدگاهی ثبت نشده.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.