مؤلفه های عرفان قرآنی ـ اهل بیتی

مؤلفه های عرفان قرآنی ـ اهل بیتی

اصالت در عرفان از آن عمل و طی مقامات و منازل است که در اصطلاح به آن “سیر و سلوک” اطلاق می شود. هر کدام از واژه های سیر و سلوک دارای بار معنایی و معرفتی خاص خود می باشد؛ چه این که سیر ناظر به دیدن مناظر و تجربه های بین راهی و نظر به زیبائی های منازل حرکت درونی و شدن شهودی از آغاز تا انجام است؛ و سلوک فتح قاره های معنوی و فتوحات غیبی است که سالک منزل به منزل و مقام به مقام تا دیدار دوست پیش می رود یا به تعبیر دیگر پله پله تا ملاقات با خدا بالا می رود.
در قرآن و آموزه های وحیانی با واژه ها و عبارات و لغاتی مواجهیم که از سیر و سلوک و طی طریق الی الله و فی الله حکایت می کنند مثل: فرار، تبتل، صیرورت، تصعید، سیر و اسراء و… همچنین در نهج البلاعه با آموزه ها و گزاره ها و لغات و جملاتی بر خورد می کنیم که معانی عمیق و دقیق سلوکی دارد و ناظر به عرفان عملی است. بر اساس معارف قرآنی ـ اهل بیتی، مؤلفه ها و عناصر وجودی عرفان عملی عبارتند از:
۱٫ شریعت محوری
در عرفان قرآنی ـ اهل بیتی سلوک بر مدار شریعت می گردد و سیر و سفر معنوی تنها بر فلک باید و نباید های الهی و وحیانی است. این عرفان، از رهگذر بندگی و عبودیت در چارچوب شریعت شکل می گیرد و همه اعمال سالک بر طبق موازین شریعت اسلامی صورت می پذیرد و عمل به شریعت، در همه مراحل سلوک، لازم و قطعی تلقی می شود و سالک هرگز از آن بی نیاز نمی گردد. شریعت در اصل به معنای “راه روشن” و راه ورود به نهرها است.۱شریعت به معنای مجموعه باید و نبایدها یا احکام فقهی اسلام است که در قالب وجوب، حرمت، اباحه، استحباب و کراهت، ظهور یافته است. شریعت راهی است که از آن، به آبی که مایه حیات است می رسیم.
در عرفان حقیقی برای عارف در حقیقت دو حکم بیشتر متصور نیست ۱٫ وجوب ۲٫ حرمت؛ زیرا عارف مستحب را ملحق به واجب سلوکی و مکروه و مباح را ملحق به حرام سلوکی برای خود می کند. پس عارف بیش و پیش از هر کسی بایسته است تا شریعت گرا و فقه محور باشد. البته شریعت، حقیقت واحد ذو مراتبی است که از لایه های دیگر آن به طریقت و حقیقت تعبیر می شود چنان که از پیامبراکرم(ص) نقل شده است که فرمود: “الشَّرِیعَهُ أَقْوَالِی وَ الطَّرِیقَهُ أَقْعالِی وَ الْحَقِیقَهُ أَحْوَالِی…”۲
بنابراین شرع الهی و وضع نبوی، حقیقت واحدی است که مشتمل بر شریعت و طریقت و حقیقت است. و این اسماء بر آن حقیقت واحد بر سبیل ترادف و به اعتبار گوناگون صادق است.۳
“سلوک عرفانی”، بدون التزام عملی به شریعت، نتیجه بخش نیست؛ لذا شریعت گروی برای همه اصحاب سیر و سلوک لازم است. “سقوط تکلیف” نه تنها در هیچ مرتبه ای از مراتب و هیچ منزلی از منازل معنوی، اعتبار ندارد بلکه تکلیف، بیشتر و وظایف، دشوارتر می شود و افراد هر چه به خداوند تقرب بیشتری داشته باشند، تکالیف سنگین تری دارند؛ زیرا “حَسَنَاتُ‏ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِینَ”۴٫
عرفان فاقد شریعت، عرفان نیست، بلکه سراب است وموجب ضلالت و فساد، و فرجامی جز ندامت و پشیمانی ندارد. علی(ع) فرمود: “أَلَا وَ إِنَّ شَرَائِعَ الدِّینِ وَاحِدَهٌ وَ سُبُلَهُ قَاصِدَهٌ مَنْ أَخَذَ بِهَا لَحِقَ وَ غَنِمَ وَ مَنْ وَقَفَ عَنْهَا ضَلَّ وَ نَدِمَ”۵
التزام به شریعت تنها با انجام واجبات و ترک محرمات، تحقق نمی یابد و آدمی را در زمره “متقین” که در حقیقت عارفانند، قرار نمی دهد؛ مگر آنکه برای پرهیز از در افتادن در آنچه از دیدگاه شریعت ممنوع است، حتی از اموری که ممنوع نیستند نیز بپرهیزد؛ چنان که از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: “لَا یَبْلُغُ الْعَبْدُ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُتَّقِینَ حَتَّى یَدَعَ مَا لَا بَأْسَ بِهِ حَذَراً مِمَّا بِهِ الْبَأْس”۶
بر اساس آموزه های نبوی(ص) کسی که در عمل، ملتزم به آموزه های قرآن نیست و آنچه را قرآن، حرام کرده، حلال می شمرد، اساساً به قرآن ایمان نیاورده است تا چه رسد به اینکه سالک و رهرو کوی دوست به شمار آید. پیامبر اعظم(ص) فرمود:‏ “مَا آمَنَ بِالْقُرْآنِ مَنِ اسْتَحَلَّ حَرَامَه”.۷‏
امام خمینی(ره) بر لزوم عمل به ظاهر شریعت و ابتنای سلوک بر شریعت تأکید کرده و فرموده است: “بدان که هیچ راهى در معارف الهیه پیموده نمى شود مگر آن که ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت، و تا انسان متأدب به آداب شریعت حقه نشود، هیچ یک از اخلاق حسنه از براى او به حقیقت پیدا نشود، و ممکن نیست که نور معرفت الهى در قلب او جلوه کند، و علم باطن و اسرار شریعت از براى او منکشف شود، و پس از انکشاف حقیقت، و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدب به آداب ظاهره خواهد بود، و از این جهت دعوى بعضى باطل است که “به ترک ظاهر، علم باطن پیدا شود”یا”پس از پیدایش آن، به آداب ظاهره احتیاج نباشد” و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت”.۸
اگر عارفان در سیر و سلوک، تابع شریعت و ولایت اهل بیت(ع) باشند و راه صحیح را طی کنند، گوشه ای از علم شهودی انبیاء و اولیا به آنها می رسد.۹
۲٫ اعتدال و میانه روی
یکی دیگر از مؤلفه های عرفان عملی قرآنی ـ اهل بیتی، بر خلاف عرفان های صوفیانه، رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط است؛ زیرا افراط و تفریط، کار جاهلان است. امام على(ع) فرمود: “لَا یُرَى الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً”.۱۰ میانه روی و اعتدال در کار و رفتار موجب می شود که پایان عمل ستوده باشد. علی(ع) می فرماید: “فَاقْتَصِدْ فِی أَمْرِکَ تُحْمَدْ مَغَبَّهُ عَمَلِکَ؛ پس در امر خود میانه‏رو باش تا سرانجام عملت ستوده گردد”۱۱٫
در مکتب اهل بیت(ع) متقین که اهل فضایل اند در همه امور از جمله پوشش، اعتدال را رعایت می کنند علی(ع) فرمود: “فَالْمُتَّقُونَ فِیهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَاد”.۱۲
علامه مجلسی “مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَاد” را به فضیلت عدل در پوشش تفسیر کرده که بنا بر این، انسان متقی نه لباسی می پوشد که او را به درجه مترفین ملحق کند و نه لباسی می پوشد که او را به اهل خست و دنائت یعنی مردمان خسیس و پست؛ لباسی که او را از عرف اهل زهد در دنیا خارج می کند.۱۳ البته تفسیر دیگر “مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَاد”، این است که پارسایان در همه امور، اعتدال و میانه روی پیشه می کنند. در مکتب اهل بیت(ع) اعتدال حتی در عبادت باید مراعات شود. از امام باقر(ع) نقل شده که رسول خدا(ص) فرموده است: “آگاه باشید که براى هر عبادتى شورى است و سپس به سستى می گراید. هر کس شور عبادتش او را به روش و سنت من بکشاند، هدایت شده و هر کس بر خلاف سنت من حرکت کند، گمراه گردیده است و کردارش به نابودى او می انجامد، آگاه باشید که من نماز می خوانم و می خوابم، روزه می گیرم و افطار می کنم، می خندم و می گریم، هر کس از روش من روی بگرداند، از من نیست.”۱۴همین مضمون با اندک تغییری از امام صادق(ع) نقل شده است.۱۵
از آموزه هایی از این دست، بر می آید که اسلام، آیین اعتدال و متانت است؛ لذا در همه امور به ویژه عبادت خدای متعال باید رفق و مدارا، سرلوحه رفتار عبادی باشد. عبادت باید با نشاط و عشق صورت پذیرد و از تحمیل آن بر بندگان خدا که موجب کراهت و ناخوشایندی می شود، اجتناب شود. امام باقر(ع) از رَسُولُ اللَّه(ص) نقل می کند که فرمود: “إِنَّ هَذَا الدِّینَ مَتِینٌ فَأَوْغِلُوا فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لَا تُکَرِّهُوا عِبَادَهَ اللَّهِ إِلَى عِبَادِ اللَّهِ فَتَکُونُوا کَالرَّاکِبِ الْمُنْبَتِّ الَّذِی لَا سَفَراً قَطَعَ وَ لَا ظَهْراً أَبْقَى؛ به راستى این دین، متین و استوار(حکیمانه و دور از افراط و تفریط) است، با مدارا در آن قدم بردارید و عبادت خدا را بر بندگان خدا تحمیل نکنید وآن را در نظر آنان، ناپسند جلوه ندهید تا همچون سوارکار افراط جویى شوید که نه سفر را به پایان برده و نه مرکبى باقى گذاشته است.”۱۶
در دستگاه الهی، کمیت بر کیفیت، سیطره ندارد. امام صادق(ع) فرمود: “من در طواف کعبه بودم که پدرم بر من گذشت. در آن موقع من جوان بودم و شور و تلاشى در عبادت داشتم. پدرم دید که عرق از سر و رویم می ریزد، به من فرمود: ای جعفر! پسر عزیزم، هر گاه خداوند بنده خود را دوست بدارد، او را وارد بهشت مى‏کند و با طاعت کم و ناچیز از او راضى و خشنود مى‏شود.”۱۷
در عرفان عملی اهل بیت(ع)، معیار ارزش، کمیت و کثرت نیست، بلکه یقین و دوام و استمرار آن عمل است؛ هرچند اندک باشد. امام صادق(ع) فرمود: “الْعَمَلُ الدَّائِمُ الْقَلِیلُ عَلَى الْیَقِینِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْعَمَلِ الْکَثِیرِ عَلَى غَیْرِ یَقِینٍ؛ عمل پیوسته اندک با یقین، نزد خدا افضل است از عمل بسیار بدون یقین”.۱۸ امام باقر(ع) در ضمن بیانی فرمودند: “أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا دَاوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ إِنْ قَلَّ”.۱۹
علی(ع) در وصیت نامه اخلاقی خود به فرزندش امام مجتبی(ع) بر اموری از جمله اعتدال در عمل تأکید می فرماید: “أوصِیکَ یَا بُنَیَّ بِالصَّلَاهِ عِنْدَ وَقْتِهَا وَ الزَّکَاهِ فِی أَهْلِهَا عِنْدَ مَحَلِّهَا وَ الصَّمْتِ عِنْدَ الشُّبْهَهِ وَ الِاقْتِصَادِ فِی الْعَمَلِ وَ الْعَدْلِ فِی الرِّضَا وَ الْغَضَب‏؛ پسر جانم تو را به گزاردن نماز در وقت خود، و پرداخت زکات به اهلش هنگامی که وقت آن فرا رسد، و خاموشى در برابر امور تردید آمیز و اشتباه برانگیز، و میانه‏روى در عمل و رعایت عدالت در خشنودى و خشم، سفارش مى‏کنم‏”.۲۰
اعتدال و میانه روی، از رشد، منشعب می شود.۲۱ اعتدال، یکی از اجزای بیست و چند گانه نبوت است.۲۲ کسی که خدا او را به خود واگذارد، از راه اعتدال، بیرون رفته، به سخنان بدعت آمیز، دل خوش کرده و از کسانی است که بیش از همه مورد خشم خدا قرار گرفته است. از امیرمؤمنان، علی(ع) نقل شده است که فرمود: “مَنْ تَرَکَ الْقَصْدَ جَارَ؛ هر کس میانه روى را ترک کند، ستم ‏کرده است”.۲۳و باز می فرماید: “…مَنْ‏ تَمَسَّکَ‏ بِنَا لَحِقَ‏ وَ مَنْ سَلَکَ غَیْرَ طَرِیقِنَا غَرِقَ …وَ طَرِیقُنَا الْقَصْدُ؛ …هر کس به ما تمسّک جوید (از ما پیروى کند)، به ما ملحق خواهد شد؛ و هر کس از راهى جز راه ما برود، غرق خواهد گشت… و راه ما، راه میانه است”.۲۴
راه خدا راه میانه و معتدل است: “وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ‏”۲۵و افراط و تفریط از جهت گیرى آدمى و عمل او پدید مى‏آید، و از این دو علّت مایه مى‏گیرد: نادانى وستمگرى. ستمگرى نیز از نادانى سرچشمه مى‏گیرد و نادان جز به صورت افراط گر یا تفریط گر، دیده نمى‏شود.۲۶
۳٫ عقلانیت و خردورزی
دیگر مؤلفه و عنصر عرفان عملی قرآنی ـ اهل بیتی، عقلانیت و خردورزی است. در مکتب اهل بیت(ع)، عقلانیت خاستگاه خوبی هاست و تقوا و دوام تفکر با یکدیگر همراه هستند و هر دو مورد سفارش قرار گرفته اند. عنوان جاهلیت در مواردی از قرآن کریم، مانند آیه “وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ اْلأُولى‏”،۲۷سهمی از ترغیب به عقلانیّت را به همراه دارد. البته قرآن و سیره حضرت ختمی مرتبت و اهل بیت(ع) مشحون از مَدْح عقل از یک سو، و گفتار، رفتار، کردار، نوشتار و دیدار عاقلانه از سوی دیگر است.۲۸ از این دیدگاه، عقلانیت و تفکر، پدر و مادر هر خیر قلمداد شده است. امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: “أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِدَامَهِ التَّفَکُّرِ فَإِنَّ التَّفَکُّرَ أَبُو کُلِّ خَیْرٍ وَ أُمُّه”.۲۹ از پیامبر اعظم(ص) در وصیتش به امیر المؤمنین علی(ع) آمده است: “لَا عِبَادَهَ کَالتَّفَکُّر”.۳۰
بر عنصر عقلانیت، فقط با واژه “تفکر” و نقش آن در عرفان عملی تأکید نشده است؛ بلکه با واژه “عقل” و کارکردهای آن نیز بر این عنصر محوری تأکید شده است. عنصر عقل در جریان سیر و سلوک، کارکردهای فراوان دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
الف) جلوگیری از زیان گناهان
اگر کسی دارای سجیه و خوی عقل و غریزه یقین باشد، گناهانش به او زیان نمی رساند؛ زیرا هر زمان خطا کند، بی درنگ با توبه و ندامت به تدارک و جبران آن خطا برمی خیزد. أَنَس نقل کرده است که گفته شد: یَا رَسُولَ اللَّهِ! مردی دارای عقل نیکوست، ولی بسیار گناهکار است، فرمود: “آدمی نیست مگر اینکه دارای گناهان و خطاهایی است که آنها را مرتکب می شود. پس هرکس عقلانیت، سجیه و خوی او و یقین، غریزه او باشد گناهانش به او زیان نمی رساند. گفته شد چگونه یا رسول الله؟ فرمود: زیرا هر زمان خطا کند، بی درنگ با توبه و ندامت از خطایی که از او سر زده است، به تدارک و جبران می پردازد و گناهانش را محو می کند؛ یعنی گناهانش آمرزیده می شود. عقلانیت به دلالت و راهنمایی مؤمن می پردازد”.۳۱
ب) کنترل نفس
رسول خدا(ص) در ضمن پاسخ به پرسش های فراوانی که راهبی مسیحی از آن بزرگوار پرسید و حضرت همه را پاسخ گفت، فرمود:
” …إِنَّ الْعَقْلَ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ وَ النَّفْسَ مِثْلُ أَخْبَثِ الدَّوَابِّ فَإِنْ لَمْ تُعْقَلْ حَارَتْ؛ عقل، زانوی جهل را می بندد، و نفس چون پلیدترین جنبنده است که اگر کنترل و مهار نشود، به حیرت دچار می شود”.۳۲ پس کسانی از برترین عقلانیت برخوردارند که بیش از دیگران از خدا خائف و مطیع او باشند؛ رسول خدا(ص) فرمود: “أَکْمَلُ النَّاسِ عَقْلًا أَخْوَفُهُمْ لِلَّهِ وَ أَطْوَعُهُمْ لَهُ وَ أَنْقَصُ النَّاسِ عَقْلًا أَخْوَفُهُمْ لِلسُّلْطَانِ وَ أَطْوَعُهُمْ لَه‏”.۳۳
درک خیر، به وسیله عقل، صورت می پذیرد و کسی که عقل ندارد، دین ندارد.۳۴ آدم احمق که به قدر کافی از عقلانیت برخوردار نیست، سیر و سلوک و عبادت او فاقد ارزش است؛ زیرا بر اثر حماقت، بیش از فجور فاجر، خرابی به بار می آورد. اساساً فردای قیامت، افراد به قدر عقول خود از درجات و مقامات قرب برخوردار می شوند.۳۵
عنصر عقل در عرصه عبادت و بالا بردن ارزش آن اثرگذار است؛ مثلاً نماز برای بندگان نمازگزار به طور یکسان نوشته نمی شود. برای هر نمازگزار به قدری از نماز که در آن دریافته است که چه می گوید، نوشته می شود.۳۶
خداوند عقل را به سه جزء: معرفت، رفتار و حالت، تقسیم کرده است. هرکس هر سه جزء را داشته باشد، عقل او کامل است و هر کس فاقد هر سه جزء باشد، فاقد عقل است. این سه جزء عبارتند از: اول: حُسن معرفت به خدا؛ دوم: حُسن طاعت برای خدا؛ سوم: حُسن صبر بر امر خدا.۳۷
امور ظاهری چون، مانند صرف بیان و هیبت و وقار، علامت عقلانیت نیست؛ و نباید فریب ظاهر افراد را خورد. عاقل کسی است که موحد است و به طاعت خدا عمل می کند. مستند این سخن، سنت قولی پیامبر اکرم(ص) است. مردی نصرانی از اهل نجران که دارای بیان و وقار و هیبت بود، وارد مدینه شد. گفتند: یا رسول الله! این نصرانی چقدر عاقل است؟! رسول خدا (ص) گوینده این سخن را از این سخن منع کرد و فرمود: ساکت! عاقل کسی است که خدا را به یگانگی بپرستد و به طاعت او عمل کند.۳۸
البته باید بدانیم که به فرموده رسول خدا(ص) علم امام عقل است: “…بِالْعِلْمِ یُطَاعُ اللَّهُ وَ یُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ یُعْرَفُ اللَّهُ وَ یُوَحَّدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الْأَرْحَامُ وَ یُعْرَفُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَقْل‏”.۳۹
عرفان اسلامی برای عقل و خرد، اصالت و اهمیت قائل است و برهان و عرفان را مانعه الجمع ندانسته است و به بهانه “شهود”، از “فهم” و به بهانه عرفان، از برهان و استدلال، گریزان نیست. استاد مطهری می گوید: “در اسلام، اصالت با عقل و معرفت عقلی است که به واسطه آن و با چنین کلیدی، انسان به دامان معرفت شهودی و معارف قلبی وارد می شود”.۴۰
به هر تقدیر، عرفان، عقل را از کار نمی اندازد و از مصدر تشخیص، عزل نمی کند؛ بلکه آن را شکوفا نموده، به مراحل بالاتر و مراتب والاتر، دعوت می کند. معرفت شهودی ـ سلوکی، در طول معرفت عقلی و برهانی است و نه در عرض آن؛ کافی است اندکی به آیات ذیل و تفسیرهای آنها توجه نمائیم: “وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدی وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ”؛۴۱ “لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَه لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ”؛۴۲ “إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ”.۴۳
استاد شهید مطهری می گوید: “به نظر ما، سخن از ترجیح آن راه بر این راه، بیهوده است؛ هر یک از این دو راه، مکمل دیگری است و به هر حال، عارف، منکر ارزش راه استدلال نیست”.۴۴ پس در معرفت شناسی جامع قرآنی و حدیثی، جایگاه هر کدام از “عقل و دل” و “برهان و عرفان”، معلوم و حضور یکی، عامل غیبت دیگری نیست. استاد مطهری می گوید: “از کانون دل، حرارت و حرکت بر می خیزد و از کانون عقل، هدایت و روشنایی…”.۴۵ البته در این که میان فرق تصوف و برخی از اهالی عرفان، نسبت به عقل افراط شده و عقل را تحقیر کرده اند، تردیدی نیست؛ امّا مقام عشق و عقل، ضدیتی با هم ندارند و عقل خالص با شهود ناب، قابل اجتماع هستند.۴۶ بنابراین، چنین نتیجه می گیریم:
اولاً. عقل و خرد، دارای ارزش معرفتی و شرط لازم ورود به عرفان و سلوک عرفانی است.
ثانیاً. عقل سلیم، معیار سنجش مکاشفات و مشاهدات عرفانی است و در طول هم هستند نه در عرض هم.
ثالثاً. عقل، استعلاء یافته و برین، خود ره آورد شهود عرفانی و دوران پختگی “عرفان عملی” است.
پس عرفان مبتنی بر اسلام ناب عقل گریز نیست بلکه عقل گرا است و به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) “تفکر مفتاح ابواب معرفت و کلید خزائن کمالات و علوم است و مقدمه لازمه حتمیه سلوک انسانیت است.”۴۷و به تعبیر بانو مجتهده اصفهانی: “بزرگترین چیزی که انسان را در مسیر تکامل رهبری می نماید عبارت از تعقّل و تفکر است. قوه عقل و فکر بالاترین فیض سبحانی و سرچشمه آب حیات جاودانی و مصدر فیوضات غیرمتناهی است که خدای متعال این موهبت عظمی را مخصوص به افراد انسان قرار داده است”۴۸ البته حظ و قلمرو هر کدام از عقل و دل و معارف مربوط کاملاً مشخص می باشد.
۴٫ ریاضت معقول و مشروع
در عرفان عملی اسلام، “ریاضت”، نقش مهم و سرنوشت سازی دارد؛ تا درون انسان، نورانی و پاک گردد. “ریاضت” در مراتب و مراحل سلوکی، بار معنایی و معرفتی خاصی دارد؛ “ریاضت سلوکی” حداقل باید این سه ویژگی کلی و کلان را داشته باشد:
الف) عقلانی بودن؛ ب) شرعی بودن؛ ج) معتدل بودن.
امام علی(ع) فرمود: “وَ إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى؛ آن نفس من است که با تقوا، آن را ریاضت می دهم”۴۹ در قرآن کریم، بهترین تعریف از ریاضت “معقول و معتدل” آمده است؛ “و اما کسی که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید و نفس خود را از هوس باز داشت… پس جایگاه او، همان بهشت است”.۵۰
وجود داستان های عبرت انگیزی در صدر اسلام، مانند داستان عثمان بن مظعون، عبداللَّه بن عمرو و سخن پیامبر اکرم(ص) در نقد و ستیز با زهد افراطی، می تواند تحمل تفسیر درستی از ریاضت و زهدگرایی باشد. به تعبیر استاد مطهری، “زهد برای آدمی، تمرین است؛ اما تمرین روح و روح با زهد ورزش می یابد و تعلقات اضافی را می ریزد و سبک بال و سبک بار می گردد و در میدان فضایل، سبک به پرواز در می آید”.۵۱ امام علی(ع) فرمود: “تمام زهد در دو کلمه قرآن آمده است؛ “بر آن چه از دستتان رفته، اندوهگین نشوید و به آن چه به دست آورده اید، سرخوش نباشید۵۲”.۵۳
معنای زهد را می توان از برخورد قاطع امام علی(ع) با جریان “عاصم بن قاسم” فهمید. هنگامی که او ترک دنیا کرده، اهل و عیال را رها کرد و نفقه زندگی او و عیال او را برادرش “علاء بن زیاد” می داد، حضرت او را نکوهش کرد و برای شبهه زدایی و دادن روش و معیار صحیح برای همیشه تاریخ، فرمود: “وای بر تو! من مانند تو نیستم. همانا خداوند متعال، بر امامان عادل، مقدر کرده که در حد ضعیف ترین مردم، بر خود سخت بگیرند”.۵۴
پس با توجه به آموزه های اسلام ناب، در ریاضت و زهد ناب اسلامی، نکات ذیل قابل تأمل و راه گشا خواهند بود:
اولاً. زهدورزی و عدم وابستگی به دنیا، با بهره مندی به قدر کفاف و نیاز، منافات ندارد.
ثانیاً. سرچشمه ریاضت اسلامی، “شریعت” است که ریاضت معتدل، معقول و مقبول را در یک هندسه سلوکی تعریف شده، ارائه می دهد.
ثالثاً. سنت و سیره انسان کامل معصوم، الگوهای جامع و کاملی، برای ریاضت و زهدگرایی است.
رابعاً. ریاضت و زهد، به معنای ترک وظایف فردی، خانوادگی و اجتماعی نیست.
خامساً. زهدورزی، باید آثاری چون وظیفه گرایی، معنویت و نورانیت درونی، جهاد و مبارزه با انحراف ها و تحریف ها، کرامت نفس و فروتنی داشته باشد.۵۵
۵٫ ولایت گرایی و محبت اهل بیت(ع)
سالک الی اللَّه در عرفان اصیل اسلامی، “اهل ولایت” است؛ یعنی معرفت و محبت به انسان کامل معصوم و تعبد و التزام عملی به سنت و سیره اولیای دین را نصب العین خویش قرار می دهد؛ زیرا انسان کامل، هم “صراط مستقیم” است که قرآن کریم فرمود: “إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ”۵۶ امام صادق(ع) در تفسیر “اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ”۵۷ فرمود: “واللَّه نحن الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ”۵۸ امام سجاد(ع) نیز فرمود: “نَحْنُ اَبْوابُ اللَّهِ وَ نَحْنُ الصِراط المُسْتَقیمُ”.۵۹
سلوک، “صراط مستقیم” می طلبد که نه تخلف پذیر باشد و نه “اختلاف بردار”. در احادیث آمده که انسان های کامل و مکمل، مصادیق عینی و حقیقی صراط مستقیم هستند و سلوک منهای ولایت آنان معنا ندارد و نتیجه بخش نیست؛ چنان که در تفسیر آیه “ثُمَّ اهْتَدى”۶۰ از امام زین العابدین، امام محمدباقر و امام صادق(ع) چنین آمده است: “ثُمَّ اهْتَدى‏ إِلَى وَلَایَتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَوَ اللَّهِ لَوْ أَنَ‏ رَجُلًا عَبَدَ اللَّهَ‏ عُمُرَهُ مَا بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ثُمَّ مَاتَ وَ لَمْ یَجِئْ بِوَلَایَتِنَا لَأَکَبَّهُ اللَّهُ فِی النَّارِ عَلَى وَجْهِه”.۶۱
قرآن مجید، هندسه محبت خدا را چنین ترسیم می کند: “اگر [به راستی] خدا را دوست می دارید، مرا پیروی کنید؛ خدا شما را دوست می دارد”۶۲ و پس از آن، دوستی عترت طاهره پیامبر اکرم(ع)، معیار اساسی است؛ “قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّه فِی الْقُرْبی”.۶۳
عرفان شیعی روحی دارد که همان “امامت” و “ولایت” است و اشراف ظاهری و باطنی انسان کامل بر همه سطوح و شئون سالک الی الله سیطره دارد.
عرفان اسلامی ـ شیعی یا عرفان ولایی، راه مستقیم الهی است و روندگان این راه اگر گاهی دچار خبط و خطا نیز شوند، به دلیل منطق وحی و معرفت معصومین(ع) راه را دوباره می یابند. پس عرفان اسلامی ـ شیعی ولایت محور است و مغز عرفان نظری و عملی را همانا ولایت می داند. در این باره توجه به این نکات حائز اهمیت است:
۱٫ عرفان شیعی عرفان امامت و ولایت؛ یعنی عرفان قرآن و عترت است.
۲٫ عرفان عارفان مسلمان شیعی نیز دارای کاستی ها و نقص هایی می باشد.
۳٫ عرفان صوفیانه که در جهان تسنن شکل و شاکله یافت عرفان منهای ولایت است؛ مگر تقیّه آنها اثبات گردد!
۴٫ برخی عرفان های صوفیانه اساساً ضد امامت و ولایت هستند.
۵٫ مسئله قطب، مراد و انسان کامل در عرفان های صوفیانه به خصوص برخی فرق و جریان های آن با انسان کامل اسلام و امامت و ولایت کاملاً متفاوت هستند و تنها تشابه اسمی مطرح است؛ به خصوص تصوف پس از قرن دهم که دچار انحراف های مبنایی و بنایی شده است.
نتیجه آنکه عرفان منهای ولایتِ انسان کاملِ معصوم عامل انحراف اعتقادی و رفتاری خواهد شد و قطب را به جای امام و مرشد را جای ولی نشاندن و سپس اطاعت کامل را از مرید و سالک در برابر قطب و مرشد و شیخ طریق مطالبه کردن آن هم فرقه هایی از صوفیه که قطب و مرشد آنها دین شناس و شریعت شناس نبوده و حتی برخی عوام محض و بی سواد هستند، پیامدی جز فساد فکری و انحراف اخلاقی به دنبال خویش نمی آورد.
۶٫ توحیدمحوری
عرفان اصیل اسلامی، عرفانی “خدامحور” است؛ حال آیا “سلوک منهای خدا” و عرفان خداگریزانه ممکن است؟! عرفان های بدون خدا و سلوک منهای حق سبحانه، گرفتاری نفسانی و ابلیسی می آورد و “انسان در تاریکی” خود را در “روشنایی” می بینید!
باید هوشیار بود که ایمان به خدا، دارای دو رکن زیر است: ۱٫ باور قلبی پایدار. ۲٫ عمل مؤمنانه.
“ایمان” هم دارای مراتبی است؛ “یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا”۶۴ و “لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ”.۶۵ ایمان عقلی- شهودی، ایمان ناب و خالص می تواند مأمن و مصونیت بخش باشد؛ “الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ”.۶۶ پس عرفان، نباید سکولار و منهای خدا باشد که “سرابی” بیش نیست.
۷٫ جامعه گرایی و خدمت به خلق
در قرآن کریم از رجالی سخن به میان آمده است که تجارت و داد وستد آنها را از “یاد خدا” باز نمی دارد: “رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَه وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ”،۶۷ منطق و معیاری را ارائه کرده که با جهان بینی محدود صوفیانه و تفکر خلوت گرایانه و بینش درون گرایانه محض، سازگار نیست و عرفان را با انگیزه الهی داشتن و برای خدا عمل کردن در خلوت و جلوت و در هنگام عبادت و تجارت، تأیید می کند.
از دیدگاه عرفان اسلامی، بندگی خدا، در همه ساحت های زندگی دیده می شود؛ یعنی خوردن، آشامیدن، مهرورزی، به زن و فرزند و تأمین معیشت و نفقه آنها، تحصیل علم و تولید اندیشه، سیاست ورزی و عدالت گستری و…، همه مشمول حکم عبادت می باشند. در مکتب عرفانی اهل بیت(ع) حتی نماز که پس از معرفت خدا برترین وسیله تقرب به خداست، در صورتی اثربخش است و آدمی را به خدا نزدیک می کند که مظلمه و حق الناس به گردن نداشته باشد. اگر نمازگزار رد مظالم نکرده باشد، مورد لعن خدا قرار می گیرد و اگر کرده باشد، به جایی می رسد که خدای متعال سمع و بصر او می شود که با آنها می شنود و می بیند و در شمار اولیا و اصفیا قرار می گیرد و در بهشت، همجوار پیامبران و صدیقان و شهیدان می گردد؛ چنان که این حقیقت از حدیث قدسی که از طریق رسول خدا(ص) نقل شده است، بر می آید.۶۸
۸٫ سیاست و بصیرت اجتماعی
با توجه به مطالب پیش درباره زهد، ریاضت و عبودیت در عرفان اسلامی، حاصل می شود که عرفان عملی اسلام، نه تنها با سیاست ورزی در تضاد و چالش نیست، بلکه سیاست در دل عرفان قرآنی و ولایی نهفته و عرفان به سیاست نیز جهت خدایی و الهی می دهد و رهبری جامعه، در حقیقت سامان دهی و نظام بخشی امت، در راستای اهداف عالی الهی است. امام خمینی(ره) خطاب به فرزندش، مرحوم احمدآقا فرمود: “پسرم! نه گوشه گیری صوفیانه دلیل پیوستن به حق است و نه ورود به جامعه و تشکیل حکومت، گسستن از حق است؛ میزان در اعمال، انگیزه های آنهاست. چه بسا عابد و زاهدی که گرفتار دام ابلیس است و آن دام گستر، با آن چه متناسب او است، چون خودبینی و خودخواهی و غرور و عجب و بزرگ بینی و تحقیر خلق اللَّه و شرک خفی و امثال آنها، او را از حق دور و به شرک می کشاند و چه بسا متصدی امور حکومت که با انگیزه الهی، به معدن قرب حق نایل می شود”.۶۹
استاد شهید مطهری می گوید: “عرفان، هیچ وقت در نهایت امر، سر از خدمت به خلق در نمی آورد؛ در وسط راه و بلکه در مقدمه راه، سر از خدمت به خلق در می آورد. خدمت به خلق در عرفان هست و باید هم باشد؛ ولی خدمت به خلق، نهایت راه نیست. خدمت به خلق، مقدمه ای از مقدمات عرفان است”.۷۰
پی نوشت ها:
________________________________________
۱٫ در کتاب‏العین ج۱، ص۲۵۲ آمده است: “…الشریعه و المشرعه: موضع على شاطى‏ء البحر أو فی البحر یهیأ لشرب الدواب، و الجمیع: الشرائع، و المشارع‏” و در مجمع‏البحرین، ج۴، ص۳۵۲ آمده است : “و الشریعه و الشرائع: ما شرع الله للعباد من أمر الدین، و أمرهم بالتمسک به من الصلاه و الصوم و الحج و شبهه، و هی الشرعه و الجمع: الشرع…. الشرعه بالکسر الدین و الشرع و الشریعه مثله، مأخوذ من الشریعه و هو مورد الناس للاستسقاء سمیت بذلک لوضوحها و ظهورها، و جمعها شرائع.”
۲٫ مستدرک الوسائل ج۱۱، ص۱۷۳٫
۳٫ جامع الأسرار، ص ۳۴۳ – ۳۴۷٫
۴٫ علامه طباطبائی می فرماید: “أن المراد بالخطیئه غیر المعصیه بمعنى مخالفه الأمر المولوی فإن للخطیئه و الذنب مراتب تتقدر حسب حال العبد فی عبودیته کما قیل: حسنات الأبرار سیئات المقربین” المیزان، ج‏۱۵، ص۲۸۵٫
۵٫ نهج‏البلاغه، خطبه۱۲۰٫
۶٫ مجموعه ورام(تنبیه الخواطر)، ج‏۱، ص۶۰؛ تحف العقول، ص۶۰٫
۷٫ تحف العقول، ص۵۶ .
۸٫ امام خمینی(ره)، سید روح الله، چهل حدیث، ص ۷٫
۹٫ جوادی آملی، عبدالله، دین شناسی، ص ۲۴۸٫
۱۰٫ بحارالأنوار، ج‏۱، ص ۱۵۹٫
۱۱٫ تحف العقول، ص ۷۸٫
۱۲٫ أمالی الصدوق، ص۵۷۰؛ مکارم الأخلاق، ص ۴۷۶؛ نهج البلاغه، خطبه۱۹۳٫
۱۳٫ بحارالأنوار، ج‏۶۴، ص ۳۳۱٫
۱۴٫ همان، ج‏۶۸، ص۲۰۹ – ۲۱۰٫
۱۵٫ همان، ص ۲۱۰٫
۱۶٫ همان، ص۲۱۲٫
۱۷٫ الکافی، ج‏۲، ص۸۶، باب الاقتصاد فی العباده، ص۸۶؛ مجموعه ورام(تنبیه الخواطر)، ج‏۲، ص۱۸۷، الجزء الثانی.‏
۱۸٫ الکافی، ج‏۲، ص۵۷٫
۱۹٫ همان، ص۸۲٫
۲۰٫ أمالی المفید، ص ۲۲۱٫
۲۱٫ بحارالأنوار، ج‏۱، ص ۱۱۸٫
۲۲٫ مجموعه ورام(تنبیه الخواطر)، ج‏۱ ، ص۱۶۷٫
۲۳٫ تحف العقول، ص۸۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج‏۴، ص۳۹۰؛ نهج البلاغه، نامه۳۱٫
۲۴٫ الخصال، ج‏۲، ص ۶۲۷٫
۲۵٫ النحل/۹٫
۲۶٫ حکیمی، محمد رضا و دیگران، الحیاه، ترجمه احمد آرام، ج‏۴، ص ۴۰۲ با تصرف وتلخیص.
۲۷٫ احزاب/۳۳٫
۲۸٫ جوادی آملی، عبدالله، تسنیم ج ۱۶، ص۹۶ – ۹۷٫
۲۹٫ مجموعه ورام(تنبیه الخواطر)، ج‏۱، ص۵۲٫
۳۰٫ تحف العقول، ص۶٫
۳۱٫ مجموعه ورام(تنبیه الخواطر)، ج‏۱، ص ۶۲٫
۳۲٫تحف العقول، ص۱۶٫
۳۳٫ همان، ص۵۰٫
۳۴٫ پیامبر (ص) فرمود:”إِنَّمَا یُدْرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَه”، همان، ص۵۴٫‏
۳۵٫ وَ أَثْنَى قَوْمٌ بِحَضْرَتِهِ عَلَى رَجُلٍ حَتَّى ذَکَرُوا جَمِیعَ خِصَالِ الْخَیْرِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) کَیْفَ عَقْلُ الرَّجُلِ؟ فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ نُخْبِرُکَ عَنْهُ بِاجْتِهَادِهِ فِی الْعِبَادَهِ وَ أَصْنَافِ الْخَیْرِ تَسْأَلُنَا عَنْ عَقْلِهِ فَقَالَ(ص) إِنَّ الْأَحْمَقَ یُصِیبُ بِحُمْقِهِ أَعْظَمَ مِنْ فُجُورِ الْفَاجِرِ وَ إِنَّمَا یَرْتَفِعُ الْعِبَادُ غَداً فِی الدَّرَجَاتِ وَ یَنَالُونَ الزُّلْفَى مِنْ رَبِّهِمْ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم‏”، همان، ص۵۴٫
۳۶٫ مستدرک‏الوسائل، ج۳، ص۵۷، ح۷٫
۳۷٫ تحف العقول، ص۵۴٫
۳۸٫ همان، ص۵۴٫
.۳۹ همان، ص۲۸٫
۴۰٫ مطهری، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۴۸۴ و ج۲۳، ص۱۸۵٫
۴۱٫ حج/۸ و لقمان/۲۰٫
۴۲٫ نحل/۷۸٫
۴۳٫ ق/۳۷٫
۴۴٫ مطهری، مجموعه آثار، ج۱۳، ص۳۶۵ و آشنائی با قرآن، ج۴، ص۶۹٫
۴۵٫ همان.
۴۶٫ رودگر، محمدجواد، عرفان، ص۳۱٫
۴۷٫ همو، مجموعه آثار، ج۱۳، ص ۳۷۵، ج۲۳، ص ۱۶۴ – ۲۴۶ و آشنایی با قرآن، ج۱، ص ۴۸ ـ ۷۷، ج۴، ص۱۴۶ ـ ۱۴۸ و ص۵۷۱ ـ ۵۸۰ و… .
۴۸٫ امین، نصرت(بانوی اصفهانی)، سیر و سلوک، ص ۹٫
۴۹٫ نهج البلاغه، نامه ۴۳٫
۵۰٫ نازعات/۴۰-۴۱٫
۵۱٫ مطهری، مجموعه آثار، ج۱۶،ص۵۱۶-۵۱۷٫
۵۲٫ حدید/۲۳٫
۵۳٫ نهج البلاغه، حکمت۴۳۹٫
۵۴٫ همان، نامه ۳۱٫
۵۵٫ امین، نصرت(بانوی اصفهانی) سیر و سلوک، ص۲۷۸-۲۸۰٫
۵۶٫ یس/۴٫
۵۷٫ حمد/۶٫
۵۸٫ تسنیم، ج۱، ص۵۰۸ و تفسیر قمی، ج۲، ص۶۶٫
۵۹٫ همان و بحارالانوار، ج۲۴، ص۱۲، ح۵٫
۶۰٫ طه/۸۲٫
۶۱٫ صحیفه سجادیه، دعای۴۲- و کان من دعائه(ع) عند ختم القرآن و بحارالانوار، ج۲۴، ص۱۴۹، ح۲۹٫
۶۲٫ آل عمران/۳۱٫
۶۳٫ شوری/۲۳٫
۶۴٫ نساء/۱۳۶٫
۶۵٫ فتح/۴٫
۶۶٫ انعام/۸۲٫
۶۷٫ نور/۳۷٫
۶۸٫ مجموعه ورام(تنبیه الخواطر)، ج‏۱، ص ۵۳٫
۶۹٫ خمینی، روح الله، آئینه جمال(نامه های عرفانی امام خمینی(ره))، تهیه و تدوین: اصغر میرشکاری، ص۲۹-۲۴ و ۷۰-۸۲٫
۷۰٫ مطهری، مجموعه آثار، ج۴، ص۲۸۹٫
*محمدجواد رودگر*(رئیس پژوهشکده دین پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)

اشتراک گذاری پست

درباره ی نویسنده

tst

مهندس احمدی-مشاور برنامه ریزی و سیستم ها-موسسه رزق حلال
این موسسه آمادگی هرگونه همکاری از ایده پردازی تا طراحی و ساخت محصولات صنعتی، شهری، فرهنگی-اجتماعی، سیستمی و … را دارد. بدین منظور می توانید با ما تماس حاصل فرمائید.
تلفن:09331188467 ایمیل: halaltec@live.com

دیدگاه

دیدگاهی ثبت نشده.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.