تحلیل معناشناختی «قرب الی الله» در قرآن کریم

چکیده:
معناشناسی (Semantics) بخشی از دانش زبان شناسی یا شاخه ای مستقل از آن است که از رهگذر آن می توان به تحلیل معنای واژه ها و جمله های یک متن پرداخت و جایگاه دقیق کلمه ها و ترکیب های آن را با توجه به نظام معنایی که در آن قرار دارد، به دست آورد. این نوشتار به تحلیل معناشناختی «قرب الی الله» در قرآن می پردازد. برای این منظور به واژه هایی که در حوزه معناییِ (Semantic fields) بندگی خدا با واژه کانونی «قرب» ارتباط معنایی دارند، توجه شده است. تحلیل معناشناختی قرب در قرآن نشان می دهد که این واژه با اضافه به واژه «الله»، از معنایی تازه از مفهوم قرب حکایت دارد که با متفاهم آن در عصر نزول متفاوت است. این مفهوم در قرآن مانند ایمان ذومراتب است. مؤمنان، متقین و ابرار هریک به مراتبی از قرب نائل آمده اند. انسان در سیر الی الله با پذیرش اسلام به قلمرو قرب الهی وارد می شود و با ایمان، عمل صالح، تقوی و بِرّ به هسته مرکزی آن نزدیک تر می گردد.
کلیدواژه ها:
معناشناسی، قرب، قرب الی الله، نظام معنایی قرآن، شبکه معنایی قرآن، تقابل مفهومی.
مقدمه
نگاه معناشناختی به متن و تحلیل معنایی واژگان آن، یکی از راه های دست یابی به دقایق معنا و پی بردن به مقصود اصلی گوینده است. این نوع نگاه، به طور خاص در یک متن دینی مانند قرآن ـ که به باور مسلمانان عیناً سخن خداوند و معجزه الهی است و از سطوح معنایی متعددی برخوردار است ـ به دلیل اهمیت پیام و نقش آن در تأمین سعادت جاودانه بشر اهمیتی مضاعف می یابد.
آنچه این رویکرد را به ویژه در مورد قرآن در خور توجه می سازد این است که این کتاب آسمانی، ضمن به کارگیری واژگان مأنوس جامعه نزول، به توسعه دستگاه معناشناختی زمان خویش پرداخته و تحولات شگرفی در معانی متعارف عصر خود ایجاد کرده و حتی در مواردی معنایی نو بر قامت واژگان پیشین پوشانده است؛ از این رو فهم صحیح واژه های این متن وابسته به فهم معنای آن واژه ها در عصر نزول و نحوه تعامل قرآن با آنهاست.
تعیین جایگاه معنایی دقیق هریک از مفردات قرآن با این روش، در گرو بررسی معانی واژه های قریب المعنی، واژه هایی که با واژه مورد نظر تقابل معنایی دارند و نیز سایر واژه های هم حوزه است.
ما در اینجا با الهام از رویکرد معناشناختی ایزوتسو۱، مستشرق ژاپنی، ضمن تحلیل معناشناختی واژه قرب در قرآن به تبیین سیر تشکیکی قرب الهی، مراتب ارزشی و غیرارزشی آن و لوازم قرب الهی می پردازیم.
تعریف و تاریخچه اجمالی معناشناسی
معناشناسی (Semantics) در یک تعریف بسیط و ساده، اصطلاحی برای اشاره به مطالعه معنای عناصر زبان، به ویژه مطالعه شرایط حقیقی جملات و عبارات زبانی است. معناشناسی، همچون علم اصول که منطق و ضابطه استنباط های فقهی را ارائه می دهد، به مثابه منطق و ضابطه علم زبان شناسی است که با آن می توان از خطا در درک مدلول های کلام و فهم معانی کلمه ها و ترکیب های یک متن برحذر بود.۲
البته برای معناشناسی تعاریف گوناگون دیگری نیز مطرح شده است که جمع میان آنها بسیار دشوار است. به عقیده ایزوتسو ما هنوز در زمینه معناشناسی یک علم یکنواخت سازمان یافته در اختیار نداریم؛ همه آنچه در اختیار ماست تعدادی از نظریه های مختلف درباره معناست.۳
هرچند دانش معناشناسی با مؤلفه های امروزین آن دانشی نوظهور است، بسیاری از مباحث پایه ای آن در میان مسلمانان تاریخی طولانی دارد. از آنجا که وحی اسلامی مبتنی بر کتاب است و در نتیجه مسأله رابطه میان لفظ و معنا و سهم مشیت الهی و ارده انسانی در تعیین رابطه میان لفظ و معنا در ارتباط با آن نیز مطرح است، معناشناسی در میان اندیش ورزان مسلمان به طور بس جدی دنبال شده و به مراحلی از کمال رسیده است که نظیر آن تا دوران جدید دیده نشده است.
در آغاز، متکلمان، به ویژه معتزله، بحث درباره «حجّت» و رابطه میان «لفظ و معنا» را مطرح ساختند و سپس، حتی فیلسوفان مشائی به این امر پرداختند. چنان که ابن سینا در منطق اشارات بحثی درباره دلالت پیش آورد و ضرورت آن را در بحث های منطقی روشن ساخت. این علم در قرون اخیر به همت علمای شیعه به کمال رسید. اصول شیعه از قرن دوازدهم به بعد به مرحله عالی کمال رسیده و مباحثی در کتب متأخران در باب معناشناسی مطرح شده است که به لحاظ دقت و موشکافی و منطقی بودن بی نظیر است.۴
از دیرباز فلاسفه ومنطقیون و زبان شناسان به مطالعه «معنا» توجه داشته اند.به همین دلیل در سنت مطالعه معنا می توان معنا شناسی را به سه شاخه عمده تقسیم کرد و سه گونه معناشناسی را از یکدیگر متمایز ساخت: معناشناسی منطقی۵ (Logical semantics)، معناشناسی فلسفی۶ (Philasophical semantics) و معناشناسی زبانی(Linguistic semantics). دو قسم اول از بحث ما خارج اند، منظور ما از معناشناسی در این نوشتار، معناشناسی زبانی است. معناشناسی زبانی بخشی از دانش زبان شناسی یا شاخه ای مستقل از آن است که معنای واژگان، جملات و متون را تحلیل می کند و از دیدگاه های مختلف، به شکلی نظام مند آن را مطرح می سازد. زمینه پیدایش معناشناسی زبانی را می توان در واژه شناسی، ریشه شناسی و فن سخنوری یافت. در این شاخه از مطالعات زبان شناسی میان معناشناسیِ واژه، معناشناسی جمله، معناشناسی متن، یعنی نظریه های موضوعی، ارجاعی و محتوایی تمایز قائل می شوند.۷
پیشینه معناشناسی در باب قرآن
برای کشف و تبیین زبان نوشتاری قرآن و مفاهیم آن به دانش های متعددی نیاز است، که یکی از آنها معناشناسی است. لغت شناسان و مفسران و اهل ادب در طول تاریخ اسلام بسیار کوشیده اند تا ریشه های واژگان، معانی حقیقی و مجازی الفاظ و وجوه و بلاغت و فصاحت، امثال، ایجاز و اطناب قرآن را در آثاری سترگ به یادگار گذارند و جنبه های زبان شناسی قرآن کریم را آشکار سازند. از این میان می توان به کتاب العین خلیل بن احمد فراهیدی (۱۷۵ ق)، الکتاب سیبویه (۱۸۳ ق)، تهذیب اللغهازهری (م ۳۷۰ ق.)، معجم مقاییس اللغهابن فارس (م ۳۹۵ ق.)، لسان العرب ابن منظور (م۷۱۱ ق.) و اساس البلاغهزمخشری اشاره کرد. هرچند این کتاب ها ویژه قرآن نیستند، در آنها به وفور در باره آیات قرآن بحث شده است. کتاب هایی نیز مانند معانی القرآن فراء (۲۰۷ ق)، مفردات و مقدمه جامع التفاسیر راغب اصفهانی (۵۰۲ ق) به بیان معانی مفردات قرآن اختصاص یافته اند.
کهن ترین تلاش در غریب القرآن از ابن عباس است که در پاسخ به پرسش های نافع بن ازرق (۶۵ ق) در باره معنای واژه های دیریاب قرآن است که بعدها به ترتیب سوره های قرآن تنظیم شده است. نگاشته هایی هم در واکاوی دلالت ها یا واژگان قرآن به کمک مضامین درون متنی، با عنوان وجوه و نظایر، فراهم آمده است. کهن-ترین اثری که در این زمینه به دست ما رسیده ، نوشته ای از مقاتل بن سلیمان بلخی (۱۵۰ ق) با نام الوجوه و النظائر فی القرآن الکریم است که در آن، الفاظ مشترک و واجد معانی متعدد، همچون نور، هدایت، مودت و… استخراج شده است.۸ همچنین می توان به حقایق التأویل فی متشابه التنزیل شریف رضی (۴۰۶ ق) اشاره کرد که به تفسیر آیات متشابه در پرتو محکمات پرداخته است. دو کتاب عکرمه (۱۰۵ ق) و علی بن ابی طلحه (۱۴۳ ق)، که پیش تر نگاشته شده بوده اند، به دست ما نرسیده اند.۹
تحول معنایی واژه ها در قرآن
یکی از مسائل مهم درباره معنای واژگان قرآن این است که آیا خداوند در قرآن برای ارائه پیام ها و مقاصد خود، واژه های عصر نزول را در همان معانی رایج و متعارف خود به کار گرفته یا اینکه آنها را در معانی جدیدی به کار برده است. در بدو امر چنین می نماید که قرآن برای القای معارف خود چاره ای جز هم آوایی با فهم متعارف مخاطبان و به کار بردن الفاظ قرآن در همان معانی متداول عصر نزول نداشته است؛ لذا واژگان قرآن عیناً در همان معانی متداول در عصر نزول به کار رفته اند. شاهد این مدعا، هدف نزول قرآن است. قرآن برای هدایت مردم نازل شده است و برای تحقق این هدف باید حقایقی را که مردم در مسیر هدایت به آن نیاز دارند، برای ایشان تبیین کند و این مهم جز با استخدام زبان و الفاظ مشترک و همه فهم میسر نیست: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛ و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [حقایق را] برای آنان بیان کند»(ابراهیم: ۴). اما با تأمل بیشتر در واژگان قرآن و مقایسه معانی آنها با معانی رایج در عصر نزول، متوجه می شویم که قرآن تنها یک رویکرد به واژگان جامعه و عصر خویش نداشته، بلکه قرآن در مواجهه با واژگان عرب به چند شیوه عمل کرده است: برخی واژگان را در همان معنای عرفی به کار بسته است، نظیر جنت، فردوس، جن، ملائکه، حج، عمره و برخی را در معنایی وسیع تر به کار گرفته و موجب توسعه معنایی (Widening semantic) این دسته از واژه ها شده است. واژه های شریعت، رسول، صلاه، سجود، صیام، زکات، قرب و بُعد، نور و ظلمت، بصیرت و نابینایی، رزق، جهاد، حیات و ممات و ظلم از این قبیل اند. برخی واژه ها نیز در قرآن معنایی تازه یافته و متفاوت و متمایز از معنای رایج و متعارف آن در عصر نزول به حیات خود ادامه داده اند. واژگانی چون مؤمن، مسلم، کافر، منافق و فاسق از این دسته اند. این واژه ها به اصطلاح اصولی در متن قرآن، حقیقت شرعی شده اند.
در باب توسعه معنایی، به عنوان نمونه، قرآن برای ظلم تعریفی جامع تر از تعریف متعارف جامعه انسانی آن روز ارائه داده که شامل مصادیق ناشناخته جدید می شود، مثلاً بازداشتن از راه خدا و ایجاد انحراف در آن نیز در این تعریف ظلم و ستم قلمداد شده اند: «فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَن لَّعْنَه اللّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجاً وَهُم بِالآخِرَه کَافِرُونَ؛ پس آوازدهنده‏ای میان آنان آواز درمی‏دهد که لعنت‏ خدا بر ستمکاران باد؛ همانان که [مردم را] از راه خدا باز می‏دارند و آن را کج می‏خواهند و آخرت را منکرند»(اعراف.۴۴-۴۵).
قرآن حیات و ممات و نور و ظلمت را نیز به گونه ای تعریف کرده که فقط شامل زندگی و مرگ مادی نمی شود، بلکه زندگانی و مرگ معنوی را نیز دربرمی گیرد: «أَوَ مَن کَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ؛ آیا کسی که مرده [دل] بود و زنده‏اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی هاست و از آن بیرون‏آمدنی نیست. این گونه برای کافران آنچه انجام می‏دادند زینت داده شده است»(انعام:۱۲۲). و «إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ؛ البته تو مردگان [کافران مرده دل] را شنوا نمی‏گردانی و این ندا را به کران چون پشت بگردانند، نمی‏توانی برسانی»(نمل:۸۰).
واژه «نور» در قرآن درباره حقیقتی فراتر از نور مادی و محسوس به کار رفته است؛ یعنی برای چیزی وضع شده که هم پیدا و هم پیداکننده است. از این جهت نور در قرآن درباره خداوند متعال نیز کاربرد دارد؛ یعنی حقیقتی که در ذات خود پیدا و پیداکننده همه عالم غیب و شهادت است: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور:۳۵). اگر این باور را بپذیریم که نور مانند بسیاری دیگر از نام ها به طور طبیعی از اول درباره همین نور مادی و محسوس وضع شده و بعداً معنای وسیع تری یافته است، چندان که مصادیق مجرد و غیرمادی را نیز شامل می شود، آنگاه می توان تحولات معنایی نور را در قرآن از قبیل «توسیع معنایی» دانست، اما اگر معتقد باشیم که این واژه ها از ابتدا برای روح معانی وضع شده اند۱۰ آنگاه باید بگوییم در این گونه موارد قرآن واژگان را بر مفاهیم اصلی آنها باقی گذارده و تصرفی در معنا نکرده، بلکه تنها آنها را در مصادیق تازه ای به کار برده است. این روح معنی مشروط به هیئت و صورت خاصی نیست، به مصداق محسوس یا معقول اختصاص ندارد و خصوصیت های مصداق، سهمی در محدوده مفاهیم ندارد. روح معنی یا معنای جامع می‏تواند مصادیق گوناگون طبیعی، مثالی و عقلی داشته باشد. محمدبن سلیمان تنکابنی، ملاصدرا، فیض کاشانی و عبدالله جوادی آملی در تفاسیرشان به این دیدگاه تصریح کرده اند.۱۱
علامه طباطبایی در این باره می فرماید: «اختلاف تفاسیر به اختلاف مصادیق برمی گردد و انس و عادت آدمیان است که در برخورد با واژگانی نظیر حیات، علم، سمع، بصر، کلام، اراده و… و نیز واژگان آسمان، زمین، لوح، قلم، عرش، کرسی و… باعث حمل آنها بر مصادیق مادی این مفاهیم می شود. حال آنکه اعتبار و وضع الفاظ برای معانی بیش از آنکه ناظر به مصادیق مادی باشد، مبتنی بر خدمات و فواید آنهاست و تا آن فایده برقرار باشد، اطلاق الفاظ بر مصادیق نو بی اشکال و بدون مجاز خواهد بود».۱۲
بر اساس همین نظریه های زبان شناختی است که مجازگویی بی ضابطه در بسیاری از مفاهیم قرآن راه ندارد؛ چنان که علامه طباطبایی «تسبیح» آسمان و زمین و همه موجودات برای خداوند (اسراء:۴۴) را حقیقی و به زبان قال می داند، نه مجازی و به زبان حال. به عبارت دیگر، قوام کلام همان فهماندن مقصود است، نه گفتار، و این خصوصیت در همه پدیده های عالم وجود دارد.۱۳ هم چنان که سجده کردن همه عالم امکان بر خداوند متعال (نحل:۴۹) حقیقت سجود و خضوع و انقیاد است و در همه آفریدگان وجود دارد.۱۴
به هر حال بی شک قرآن بسیاری از مفاهیم فکری و عقیدتی جامعه نزول قرآن را متحول ساخته و جهان بینی تازه ای درباره خدا، انسان و هستی ارائه داده است. احمد بن فارس در الصباحی می گوید: «عرب جاهلی لغات، آداب، مناسک و قربانی های خویش را داشت. هنگامی که خداوند اسلام را فرستاد، اوضاع دگرگون و باورهای نادرست منسوخ شد و الفاظی از معانی خود به معانی تازه نقل شد … و واژگانی چون مؤمن، مسلم، کافر و منافق پدیدار گشت».۱۵
هم چنین، ابوهلال عسکری می نویسد: «بی شک در اسلام معناهایی رخ نمود و اَسمایی پدید آمد که در عصر جاهلیت معنایی دیگر داشت. سرآغاز این واژگان خود «قرآن»، «سوره»، «آیه» و «تیمّم» است. خداوند فرمود: «فَتَیَمَّمُواْ صَعِیداً طَیِّباً» (نساء:۴۳)، سپس بر اثر کثرت استعمال، «مَسح ویژه»، تیمم نام گرفت و خروج از طاعت خداوند،«فسق» نامیده شد، حال آنکه پیش از این مفهومش بیرون رفتن هسته خرما از پوسته آن و بیرون رفتن موش از لانه اش بود. نهان سازی کفر و اظهار ایمان، «نِفاق» نام گرفت، سجده بر بت، «کفر» و سجده بر خدا، «ایمان» نامیده شد، که عرب جاهلی با این مفاهیم آشنایی نداشت».۱۶ سیوطی نیز در المزهر بر همین نکته اشاره کرده است.۱۷
این بدان معناست که برای دست یابی به معنای حقیقی این واژگان در قرآن باید به معنای خاص آن واژه ها در عرف قرآن مراجعه کرد و صرف بررسی مدلول استعمالی و معنای قاموسی برای این مقصود کافی نیست؛ زیرا کاربردهای لغوی نمی تواند رساننده همه اندیشه ها و معانی باشد.۱۸ از این روست که برخی تصریح می-کنند قرآن آفریننده معنای خویش است، نه بازتاب عقل عربی یا شرایط تاریخی معین.۱۹
به تعبیر احمد امین «بی گمان قرآن بر واژگان عرب فرود آمد و در پرتو آن می توان
به فرهنگ عقلی و حیات اجتماعی و اقتصادی آن روزگار پی برد. اما واژگان، تعبیرات
و معانی قرآن به تمامی لغت عصر جاهلیت نیست؛ چه آنکه قرآن کلماتی نو، که در
میان مردمان جاهلی به کار نمی رفت استعمال کرد. واژه ها را به معانی تازه ای اختصاص داد، که پیش از این مطرح نبود، استعاره ها و مجازهایی ارائه داد، که خارج از کاربردهای جاهلی بود».۲۰
با توجه به آنچه گذشت، برای معناشناسی واژه های قرآن کریم و رسیدن به جایگاه دقیق معنایی هر واژه، علاوه بر لغت شناسی و بررسی دقیق دلالت لغوی تک تک واژه ها، نیازمند بررسی نظام معنایی حاکم بر قرآن و جایگاه هریک از واژه ها در کل نظام معنایی و نیز ارتباط هر واژه با سایر واژگان مرتبط در متن قرآن هستیم. به عبارت دیگر، در قرآن کریم باید معناهای پراکنده در سراسر قرآن را جمع آوری کرده، آنها را کنار هم قرار دهیم و از این طریق به چشم اندازی تازه و واضح دست یابیم. برای به دست آوردن معنای دقیق یک واژه نیازمند بررسی معنای اصلی (پایه) و معنای نسبی آن در قرآن هستیم.۲۱ برای این منظور باید علاوه بر بهره-گیری از قوانین مربوط به وضع و دلالت، از قرینه های درون متنی، نظیر سیاق و آهنگ سخن، تلائم مضمون و معنا، محکمات و اصول روشنگر قرآنی ـ که قرآن آنها را «امّ الکتاب» نامیده است ـ و قرینه های برون متنی نقلی، نظیر زمینه ها و فضای نزول آیات، سنت مأثور معصوم و نیز قرینه عقلی بهره ببریم.۲۲
بنابراین برای دست یابی به معانی واژگان قرآن باید اولاً ارتباط یک واژه با واژه دیگر در میدان معناشناختی مخصوص قرآن را از نظر دور نداریم؛ ثانیاً به ارتباط این میدان معناشناختی با نظام قرآن توجه داشته باشیم؛ ثالثاً از ارتباط واژگان نظام معنایی قرآن با نظام معناشناختی خارج از جهان بینی قرآن غافل نباشیم از این رو باید «ارتباط واژگان میدان معناشناختی نظام قرآنی با کل واژگان نظام عربی را از نظر دور نداریم و توجه داشته باشیم که یک واژه و یا یک میدان معناشناختی، در نظام زبان شناختی عربی معاصر قرآن به چه معنا بوده است و دستگاه معنایی قرآن آن را به چه معنا در نظر گرفته است».۲۳
نگاه معناشناختی به «قرب الی الله»
از موضوعات مطرح در باب رابطه میان بندگان با خدای متعال، موضوع نزدیکی خداوند
به انسان و نزدیک شدن بندگان به خداوند است. بسیاری از آیات قرآن و روایات
اهل بیت(ع) بیانگر این امر است که انسان می تواند و باید به خدا نزدیک شود و اعمالش
را برای تقرب به خداوند انجام دهد. این نزدیک شدن به خداوند را می توان از
ابعاد گوناگون، نظیر جایگاه آن در دین، تأثیر آن در زندگی دنیایی و آخرتی، راه های این نزدیکی، و عوامل اثرگذار در آن بررسی کرد. یکی از رویکردها به این موضوع، رویکرد معناشناختی است.
«قرب الی الله» از موضوعات مطرح در قرآن و سنت و به عبارت عام تر، در دین است. از این رو می توان به تحلیل معناشناختی این موضوع و تبیین رابطه آن با موضوعات مرتبط با آن، در قرآن پرداخت. در اینجا مقصود پژوهشی تحلیلی و منظم در کلمات مهم قرآن است، که با موضوع قرب مرتبط اند. همان گونه که در مقدمه بیان شد، ما این واژه را بر اساس الگوی تحلیل معناشناختی ایزوتسو در کتاب خدا و انسان در قرآن پی-می گیریم.
شاید در بدو امر چنین به نظر برسد که کلمات مهم مربوط به بحث قرب را جدا و معنای هریک را در قرآن بررسی کنیم. اما این کار چندان آسان نیست؛ زیرا این کلمات و مفاهیم در قرآن به صورت جداگانه و بی ارتباط با دیگر مفاهیم به کار نرفته اند. از این رو ناچار باید شبکه ای از واژگان و مفاهیم را کنار هم نهیم و بکاویم، تا معنای ملموس و محسوس آنها را در این دستگاه ارتباطی به دست آوریم.
کلمات مرتبط با موضوع قرب، میان خود گروه های بزرگ و کوچک گوناگون می سازند، که این گروه ها نیز به طرق مختلف به هم مرتبط اند و همین ارتباط در نهایت یک سازمان و شبکه پیچیده تصوری را فراهم می سازد. از این رو نمی توان یک یا چند کلمه مرتبط با موضوع را جداگانه در نظر گرفت و نتیجه گیری کرد.
نکته دوم اینکه در قرآن واژه قرب توسعه معنایی و در نتیجه توسعه مصداقی یافته و از معنای قرب مادی یا تقرب از طریق مال و فرزند و بت به خداوند به تقرب از طریق ایمان به خدا و کارهای پسندیده تحول یافته است. قرب و تقرب به خدا، برای مشرکان و مردمان پیش از اسلام نیز مطرح بوده و خود قرآن نیز در چند موضع به آن اشاره دارد (زمر:۳؛ احقاف:۲۸)، ولی این قرب و نزدیکی غیر از آن قربی است که خداوند برای اولیاء الله طرح می کند که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
معنای «اصلی» و «نسبی» واژه قرب
در الگوی تحلیل معناشناختی مورد نظر ایزوتسو عناصری چند دخیل اند. یکی از عناصر این الگوی تحلیل معنایی، معنای «اصلی» و «نسبی» و تمایز نهادن میان آنهاست. با مراجعه به واژگان کلیدی و محوری قرآن، متوجه این نکته می شویم که هر کلمه جداگانه و قطع نظر از کلمات دیگر، معنای خاص خود را دارد؛ به گونه-ای که حتی بیرون از دستگاه معناشناختی قرآن نیز این معنا را برای خود حفظ می کند. مثلاً کلمه «کتاب» خواه در قرآن، خواه خارج از آن، بدون ارتباط با چیز دیگر، معنای اصلی خود را دارد؛ که به چیز نوشته شده اشاره دارد. این عنصر معناشناختی ثابت را، که هر جا این کلمه به کار رود و هر کس آن را به کار ببرد پیوسته با خود دارد، معنای اصلی و بنیادین این کلمه می خوانند.۲۴
یک کلمه علاوه بر معنای اصلی سیمای دومی هم دارد که با توجه به دستگاه معناشناختی و جهان بینی مربوط با آن دستگاه متفاوت است. مثلاً کلمه کتاب در دستگاه معناشناختی قرآن اولاً امری مقدس است و ثانیاً معنایش فراتر از «چیز نوشته شده» است. کتاب در این نظام دارای روحی خاص است و به سبب ارتباط با کل نظام معناشناختی قرآن معنایی دارد که خارج از این دستگاه معناشناختی چنین معنایی نخواهد داشت. در این نظام معنایی، کتاب با خدا، نبی، وحی، امت، اهل کتاب، لوح محفوظ و… مرتبط است.این ارتباط رنگ معناشناختی ویژه ای به کتاب می دهد که از آن به معنای «نسبی» تعبیر می شود. معنای اصلی یک کلمه ذاتیِ آن است و با رفتن کلمه به هر نظامی به آنجا منتقل می شود، اما معنای نسبی چیزی است که در نتیجه پیدا شدن وضع خاص برای یک کلمه، به معنای اصلی افزوده می شود و در نظام معنایی جدید با کلمات و واژگان مهم دیگر نسبت های گوناگون می یابد.۲۵
معنای اصلی قرب نزدیکی مادی و کنار هم قرار گرفتن دو چیز،۲۶ و به عبارت
دیگر کمیِ فاصله مکانی، زمانی و… میان دو چیز یا دو شخص است۲۷ و به صورت
معمول هنگامی که از نزدیکی سخن به میان می آید، این معنا به ذهن خطور می کند؛
درست نقطه مقابل بُعد، که به معنای دوری مادی است. این معنا، برحسب آنکه شخص به کار برنده آن مسلمان باشد یا غیرمسلمان، عرب باشد یا عجم، تفاوتی نمی کند. به علاوه، در همه زمان ها، از پیش از اسلام تا امروز به همین معنا بوده است. چنان که شواهدی در خود قرآن برای این معنا می توان یافت: «وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَه فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ؛ و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود»(بقره:۳۵) «فَإِن لَّمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلاَ کَیْلَ لَکُمْ عِندِی وَلاَ تَقْرَبُونِ؛ پس اگر او را نزد من نیاوردید، نه برای شما نزد من پیمانه‏ای است و نه به من نزدیک شوید»(یوسف:۶۰)؛ « … فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِینٍ فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ؛ و گوساله ای فربه [و بریان] آورد و آن را نزدیکشان برد [و] گفت: مگر نمی خورید؟»(ذاریات:۲۶-۲۷).
اما این کلمه معناهای دیگری نیز دارد که معانی نسبی آن به حساب می آیند؛ نظیر انجام دادن و ارتکاب یک عمل و در قطب منفی ممانعت از نزدیک شدن به آن و انجام دادن آن: «وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ … ؛ و به مال یتیم ـ جز به بهترین وجه ـ نزدیک مشوید …»(اسراء:۳۴)؛ و «وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَی إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَه وَسَاء سَبِیلاً …؛ و به زنا نزدیک مشوید، چرا که آن همواره زشت و بد راهی است …»(اسراء:۳۲)؛ همچنین نزدیکی خویشاوندی و نسبی یا سببی: «لِّلرِّجَالِ نَصیِبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ …؛ برای مردان از آنچه پدر و مادر و نزدیکان (خویشاوندان) بر جای گذاشته‏اند سهمی است و برای زنان [نیز] از آنچه پدر و مادر و نزدیکان (خویشاوندان) بر جای گذاشته‏اند، سهمی [خواهد بود]».(نساء:۷) و «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ؛ و خویشان نزدیکت را هشدار ده»(شعراء:۲۱۴)؛ و «فَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ؛ پس حق خویشانت را بده»(روم:۳۸)؛ و احاطه کامل داشتن به چیزی: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ؛ و ما انسان را آفریده‏ایم و می‏دانیم که نفس او چه وسوسه‏ای به او می‏کند و ما از شاهرگ [او] به او نزدیک تریم»(ق:۱۶).
اما این کلمه در قرآن در دامنه رابطه ویژه بنده با خداوند مسیری کاملاً خاص یافته است. این واژه در حوزه معناییِ۲۸ ارتباط بنده با خداوند از معنای «نزدیکی مادی» تهی گشته و به معنایی نزدیک شده است که شاید بتوان از آن به تعبیر کلامی ـ فلسفی به «کمال رساندن استعداهای شدن در انسان» و «شدت یافتن وجود انسان» و «نزدیک شدن به وجود لایتناهی حضرت حق» یا «اتصاف به صفات ربوبی» یا «درک و شهود عین الربط بودن به خداوند» و مانند آن یاد کرد. در آیاتی نظیر اینها قرب در چنین معنایی به کار رفته است: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ؛ و سبقت‏گیرندگان مقدم اند، آنان اند همان مقربان [خدا]»(واقعه:۱۱)؛ و «وَنَادَیْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیّاً؛ و از جانب راست طور او را ندا دادیم و در حالی که با وی راز گفتیم او را به خود نزدیک ساختیم»(مریم:۵۲)؛ و «وَمَا أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُم بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِندَنَا زُلْفَی؛ و اموال و فرزندانتان چیزی نیست که شما را به پیشگاه ما نزدیک گرداند»(سبأ:۳۷)؛ و «وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی؛ و کسانی که به جای او دوستانی برای خود گرفته‏اند [به این بهانه که] ما آنها را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک گردانند، نمی‏پرستیم …»(زمر:۳). در اینجا کلمه قرب ارتباط خاصی با برخی واژه های مهم قرآن همچون الله، اسلام، ایمان، سبقت در ایمان، و عمل صالح پیدا کرده است، که در ادامه به این ارتباط خواهیم پرداخت.
نگاهی تاریخی به واژه قرب
بررسی دگرگونی معناشناختی اصطلاحات قرآنی در دستگاه های غیرقرآنی باعث وضوح معنای قرآنی آنها می شود. برای آشکار شدن معنای اساسی و حقیقی واژگان قرآن، توجه به تاریخ پیش از اسلام و قرآن، برای منظور ما ضرورت دارد. زیرا مطالعه و پژوهش درباره یک موضوع از چند زاویه متفاوت ولی دارای ارتباط نزدیک، موجب نگرش ژرف تر و جامع تر درباره آن موضوع می شود.
کلمات قرب، قریب، مقرب و… در همه فرهنگ ها شناخته شده است و طبعاً برای جامعه پیامبر و درواقع جامعه قرآنی نیز شناخته شده بود. اما قرآن به آن، معنایی فراتر از معنای ظاهری بخشید؛ که کاملاً جنبه روحانی و معنوی داشت و آن را از معنای مادی و سطحی ترین جنبه زندگی بشری به سطح نگرش دینی و ارزشی انتقال داد و در واقع بار معنایی و ارزشی به آن بخشید و از نزدیکی صرف مادی، که نیاز به کمال و شرف ندارد، یا تقرب در حیطه انسانی، یا حتی الهی، اما با نگرش زمینی را به نزدیکی و تقرب معنوی، که نیاز به پیش زمینه اخلاقی، معرفتی و معنوی دارد، سوق داد.
به عبارت دیگر، قرآن مصداق دیگری برای واژه قرب مطرح ساخت که آشنای عصر نزول نبود. ترکیب تصوری این واژه همان است که بوده، ولی اکنون در ترازِ بلندتر رابطه میان خدا و انسان ادای وظیفه می کند. قرب در اینجا صرفاً نزدیکی مادی نیست، بلکه به منزلت و شأن برتر، آن هم در نزد خداوند، تغییر چهره داده است.
قرب پیش از اسلام، اگر هم در معنای دینی و در ارتباط با خداوند به کار می رفت، معنا یا مصداقی بود غیر از آنچه قرآن در نظر دارد. در آنجا اولاً مشرکان بودند که خود را مقرب خدا می دانستند، نه اینکه خداوند آنان را مقرب خود بداند و ثانیاً ابزار قرب به خداوند از منظر آنان پرستش بت و زیادی اموال و اولاد بود: «وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی» (زمر:۳).
دستگاه جهان بینی قرآن معنایی جدید به آن بخشید و مقرِّب را از منظر خداوند لحاظ کرد و نیز امور مقرِّب و ابزار قرب را از اموال و اولاد و بت ها به ایمان و عمل صالح و تقوی تغییر داد. هنگامی که این کلمه وارد جهان بینی قرآن شد و با ایمان و عمل صالح و… ارتباط پیدا کرد، معنای آن تغییر شدید یافت. قرآن با قاطعیت اعلام کرد که بت ها و اموال و فرزندان شما نه تنها موجب نزدیکی شما به خدا نیستند، بلکه شما را از خدا دور نیز می سازند: «وَمَا أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُم بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِندَنَا زُلْفَی إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً» (سبأ:۳۷).
چنین ترکیب و معنایی به هیچ وجه مد نظر مردمان جاهلی نبود و قرآن، نه تنها ابزار تقرب آنها را تغییر داد، بلکه حتی ابزار آنها را نکوهش و طرد کرد و رفتن به سوی برخی از این ابزارها، نظیر بت و بت پرستی را گناهی بزرگ به شمار آورد: «إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ» (نساء:۴۸).
در اینجا بر اثر نفوذ وضع جهان بینی قرآنی، شاهد فرایند توسعه دستگاه معناشناختی به مصداقی کاملاً جدید برای قرب هستیم. بدین ترتیب مشاهده می کنیم که کلمه ای واحد با معنای اساسی واحد، در دو دستگاه و نظام معناشناختی متوالی، دارای چند مصداق متفاوت و ارزش متفاوت است.
جایگاه قرب در قرآن به عنوان کلمه ای کانونی
عنصر دیگری که در این الگوی تحلیل معنایی اهمیت ویژه ای دارد، «کلمه کانونی» است. «کلمه کانونی، یک کلمه کلیدی خاص است که نماینده و محدود کننده یک حوزه تصوری و یک میدان معناشناختی نسبتاً مستقل و متمایز در درون یک کل بزرگ تر از واژگان است».۲۹
کلمه قرب در بحث ما یک کلمه کانونی است، که عده ای از واژگان کلیدی دیگر اطراف آن، روی هم رفته یک حوزه تصوری را در داخل کل واژگان قرآن تشکیل می دهند. کلمات کلیدی پیرامون قرب یا خصوصیت مثبت دارند یا خصوصیت منفی.
در جانب مثبت، برخی از کلمات کلیدی عبارت اند از: صراط مستقیم، اسلام، ایمان، سبقت در ایمان، طاعت، قنوت، خشوع، تضرع، صبر، صدق، اِخبات (فروتنی)، انس، ذکر، و حب. در جانب منفی نیز برخی از کلمات کلیدی عبارت ند از: ضلالت، کفر، شرک، نفاق، فسق، استغنا، طغیان، ظلم، استهزای حق، و نسیان.
برخی از آیاتی که به کلمات کلیدی جانب مثبت قرب اشاره دارند عبارت اند از: بقره:۶-۷؛ واقعه:۱۱؛ احزاب:۳۵؛ انبیا:۹۰؛ حج:۳۴ـ۳۵؛ بقره:۱۶۵؛ مائده:۵۴٫
با تدبر در قرآن به این حقیقت می توان دست یافت که خداوند متعال در قرآن برای همه انسان ها راهی را در نظر گرفته است: «أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلَاقِیهِ؛ ای انسان حقاً که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد(انشقاق:۶). این آیه و مانند آن به روشنی بر این دلالت دارد که همه در مسیر سیر و سلوک به سوی خداوند هستند، اما این مسیر برای همه یکسان نیست، بلکه این مسیر به دو شعبه تقسیم می شود: مسیر بندگی خداوند که همان صراط مستقیم است و انسان را به قرب الهی می رساند و مسیر بندگی شیطان که مسیر گمراهی است و انسان را از خداوند دور می کند.۳۰
برخی از ویژگی های صراط مستقیم و سالکان آن که در قطب مثبت سیر الی الله قرار می گیرند، از این قرار است:
۱٫ یگانه راهی که انسان را به قرب الهی می رساند و او را از گمراهی و شمول غضب الهی می رهاند، همان صراط مستقیم الهی است: «اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ»(بقره: ۶-۷).
۲٫ کسانی که ایمان آورده و در ایمان از دیگران سبقت گرفته اند، مقرب ترین انسان ها در درگاه الهی اند: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» (واقعه:۱۱).
۳٫ کسانی که مراحل قرب و کمال را پی در پی پیموده اند، در مقابل خداوند و فرمان های او تسلیم و فرمانبردارند و به او ایمان آورده اند و فضائلی مانند راستگویی، صبر و خشوع را در خود پرورش داده اند، ایمان خود را به عمل آراسته اند، و به وفور خدا را یاد می کنند، خداوند در بارگاه قرب خود آنان را از مغفرت و پاداش عظیم خود بهره مند می نماید: (إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ و… وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَه وَأَجْراً عَظِیماً» (احزاب:۳۵).
۴٫ از ویژگی های بارز مقربان الهی، شتاب در انجام دادن خیرات و خواندن دائم خداوند در حال اشتیاق و خوف و نیز خضوع و خشوع در مقابل پروردگار است: «إِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَباً وَرَهَباً وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ» (انبیا:۹۰) و «وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» (حج:۳۴-۳۵).
۵٫ وقتی صفت ایمان در انسان رشد کرد، گرایش های او نیز متناسب با آن تغییر
می کند. انسان مؤمن به اقتضای ایمان خود، خدا را کانون محبت خویش قرار می دهد و
در مقابل محبوب او می گردد: «وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبّاً لِّلّهِ» (بقره:۱۶۵)، «یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ» (مائده:۵۴).
برخی از آیاتی که به کلمات کلیدی جانب منفی قرب اشاره دارند، عبارت اند از: نساء:۱۶۷؛ فصلت: ۴۴؛ نساء:۱۶۸ـ۱۶۹؛ نساء:۱۴۵؛ یس:۳۰؛ بقره:۱۴؛ جاثیه:۳۴؛ غافر:۶۰٫
از آیات مزبور می توان این نکات را درباره کژراهه گمراهی و ویژگی های گمراهان به دست آورد:
۱٫ کافران و کسانی که مردم را از مسیر قرب الهی بازمی دارند، بسیار گمراه و از رحمت الهی بسیار دورند: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ ضَلاَلاً بَعِیداً» (نساء:۱۶۷).
۲٫ کافران و منافقان ـ با سوء اختیار خود ـ درهای رحمت و هدایت الهی را به روی خود بسته اند. آنان سخن حق را نمی شوند و حقیقت را نمی بینند. گویا از چنان مکان دوری آنان را به سوی حق فرامی خوانند که هیچ امیدی به اجابت و راه یابی آنان نیست: «وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُوْلَئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَّکَانٍ بَعِید»(فصلت: ۴۴).
۳٫ کافران، ستمکاران و سرکشان ـ که بر کفر و عناد خود اصرار دارند ـ راهی به سوی قرب و رحمت الهی ندارند و سرانجام آنان دوزخ و خلود در آتش است: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ یَکُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً إِلاَّ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً» (نساء:۱۶۸ـ۱۶۹)، «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً» (نساء:۱۴۵).
۴٫ کسانی که قیامت و هنگامه ملاقات با خداوند را در دنیا به فراموشی سپرده و در مسیر قرب الهی گامی برنداشته اند، خداوند نیز آنان را در قیامت به فراموشی می سپارد و مشمول عفو و رحمت خویش نخواهد ساخت: «وَقِیلَ الْیَوْمَ نَنسَاکُمْ کَمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِکُمْ هَذَا وَمَأْوَاکُمْ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن نَّاصِرِینَ» (جاثیه:۳۴). «إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ» (غافر:۶۰).
۵٫ نشنیده گرفتن سخن حق و به سُخره گرفتن مؤمنان و خداپرستان از ویژگی های بارز کافران و منافقان است: «یَا حَسْرَه عَلَی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُون» (یس:۳۰) و «وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَی شَیَاطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَکْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ» (بقره:۱۴).
بدین ترتیب با فراهم آمدن کلمات کلیدی بر محور کلمه کانونی، میدان نسبتاً مستقلی از تصورات پدید می آید. این دستگاه یک زیر دستگاه در داخل دستگاه تصوری بزرگ تر قرآن است.
تقابل معنایی قرب با برخی واژه ها
عنصر دیگر این الگوی معناشناختی، تقابل معنایی ( Semantic opposition) است. تقابل های معنایی بسیاری در قرآن وجود دارد. از منظر جهان بینی قرآنی برخی از اموری که با یکدیگر تقابل معنایی دارند عبارت اند از: اسلام و کفر یا ایمان و کفر، عالم غیب و عالم شهود، هدایت و ضلالت، دنیا و آخرت. یکی از این تقابل های معنایی، میان مفهوم قرب و بعد برقرار است. نسبت قرب و بُعد از نِسَب اربعه، نسبت تضایف است. این نسبت میان دو امر وجودی برقرار است که هریک از آنها بدون وجود دیگری معنی نمی دهد، مانند نسبت فوق و تحت و مقدم و مؤخر.۳۱ هریک از کلمات قُرب و بُعد، تنها با پیوند و رابطه دوطرفی می تواند معنا داشته باشد. مفهوم این دو کلمه به لحاظ معناشناختی بر پیوند طرفینی متکی است. به عبارت دیگر، تنها هنگامی می توان عنوان «مقرب» را برای انسانی در نظر گرفت که جانب بُعدی برای او مطرح باشد و بتواند از خداوند دور شود؛ همان گونه که به کسی دور از خدا گویند که بتواند به خدا نزدیک شود.
نقطه مقابل قُرب، بُعد است. بُعد از خدا لازمه اش قُرب به غیرخدا (طاغوت) است و البته قرب دارای مراتب تشکیکی است و کسی که به معنای تام و اصطلاحی مقرَّب نیست و در اوج مراتب قرب قرار ندارد، می تواند درجه پایین تری از قُرب را داشته باشد و این دوری می تواند تا حدی ادامه یابد که از شمول این مفهوم خارج شود، در واقع قرب و بعد الهی دارای نصاب و شرایطی است که می توان از توحید در الوهیت به عنوان حد نصاب آن یاد کرد.۳۲
بنابراین هر دو حالت قُرب و بُعد می تواند در عبد و مؤمن باشد، هرچند این دو حالت نمی تواند صفت غیرمؤمن باشد؛ یعنی به محض اینکه شخص از حیطه ایمان خارج شد، مقام قرب، حتی پایین ترین مرتبه آن نیز در او وجود نخواهد داشت. در واقع باید بگوییم که قرب دارای حد نصاب است و حد نصاب آن اعتقاد به یگانگی خداوند در الوهیت (توحید در الوهیت) است. هرچند می توان مؤمنی را تصور کرد که بر اثر انجام دادن عملی ناشایست به طور موقت از خدا دور شود، اما این دوری موقت است و او را، همچون منافق و کافر، به طور کلی از خداوند دور و مشمول خلود در آتش نمی سازد.
در نظام و هندسه معارف قرآن، صراط مستقیم یگانه راهی است که انسان را به مقام قرب الهی می رساند، این، همان راه بندگی خداست که مانند روحی در کالبد دیگر راه ها (سُبُل) جریان دارد. هر سبیلی به اندازه بهره ای که از صراط مستقیم دارد، انسان را به مقام قرب الی الله می رساند و خداوند مؤمنانی را که در راه خداوند جهاد می کنند، به حسب استعداد و شایستگی هایشان پیوسته در راه های خود راهبری می کند تا آنجا که آنان را به مقام قرب خاص خود می رساند و در جوار رحمت خویش جای می دهد.۳۳
رابطه دوسویه انسان با خدا
در موضوع قرب، نخستین و مهم ترین تقابل، ناشی از ارتباط مهم میان خدا و انسان است؛ جهان قرآنی، به لحاظ هستی شناختی، جهانی خدامحور است؛ یعنی خدا در مرکز هستی قرار دارد و همه موجودات، از جمله مهم ترین آنها یعنی انسان، آفریده و تحت سیطره و مشیت او هستند. از این منظر، هیچ چیز در جهان یارای هم-ترازی با او نیست و یگانه موجود شایسته نام «موجود»، خداست. به همین دلیل همه موجودات در مراتب بسیار پایین تری از او قرار می گیرند. با این حال، تصریح خود قرآن به یکی از موجودات، یعنی «انسان»، این حق را به ما می دهد که بتوانیم برای او در میان مخلوقات الهی جایگاهی ممتاز قائل شویم و میان خدا و انسان رابطه ای ویژه، فراتر از رابطه خدا با سایر موجودات، ترسیم کنیم؛ زیرا در اندیشه قرآنی، سرشت انسان و وظایف و سرنوشت او، بعد از خدا، از اهمیت دوم برخوردار است. خدایی خدا و افعال و فرمان های او، تا حد زیادی در ارتباط با انسان و نحوه واکنش او در برابر خداوند است. این، مسئله ای است که با نجات و رستگاری نوع بشر سر و کار دارد و اگر نبود، بسیاری از افعال و دستورهای خداوندی تحقق نمی یافت.۳۴
بنابراین، در موضوع قرب، شناخت دو موجود مهم و اساسی، یعنی خدا و انسان، حائز اهمیت است و این دو قطب عمده مهم ترین تقابل تصوری در قرآن است و درواقع جهان بینی قرآن و به صورت کلی تر، دین، روی این دو محور و روابط پیرامون این دو قطب تنظیم شده است.
مهم ترین نام خدای متعال در قرآن، الله است و نکته درخور توجه در موضوع قرب الی الله این است که تحلیل معناشناختی واقعی کلمه «الله»، تنها هنگامی کاملاً روشن می شود که بدانیم «خدای قرآن، همچون خدای فلسفه یونان، با کمال بی نیازی و جلال خود، تنها و منعزل از نوع بشر نیست، بلکه به صورت عمیق با بشر ارتباط دارد و در کارهای او دخالت می کند».۳۵
راه های تحقق قرب
چنان که پیش تر گفتیم، قرب الهی در قرآن از جایگاه معنایی ویژه ای برخوردار است و این مفهوم در رابطه انسان با خدا شکل می گیرد و برای تحقق آن، راه های ویژه ای در قرآن ترسیم شده است که اکنون به برخی از آنها می پردازیم.
۱٫ توجه به رابطه وجودی خود با خدا
«در جهان بینی دینی، آفرینش انسان یکی از مسائل مهم است. پرسش همیشگی و پایان ناپذیر این است که «آدمی از کجا آمده است و منشأ هستی او چیست؟» در نگرش قرآنی و دینی، پاسخ این پرسش آن است که سرچشمه هستی انسان و بلکه همه موجودات خداوند است؛ اوست که هستی را به رایگان به انسان ها عطا کرده است. بنابراین از منظر جهان بینی قرآن، میان خدا و انسان رابطه مهم خالق و مخلوق و بخشنده هستی و دریافت کننده آن برقرار است»۳۶٫ آیاتی مانند «الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ» (رحمن:۱-۳) و «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ» (علق:۱-۲). بر وجود چنین رابطه ای تأکید می کند و توجه به همین رابطه تکوینی می تواند زمینه ساز توجه انسان به سایر صفات الهی ـ مانند علم ـ باشد و در نهایت مسیر قرب معنوی به خدا را هموار سازد: «وَأَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ؛ و [اگر] سخن خود را پنهان دارید یا آشکارش نمایید در حقیقت وی به راز دل ها آگاه است. آیا کسی که آفریده است نمی ‏داند با اینکه او خود باریک بین آگاه است».(ملک: ۱۳ـ۱۴).
به گواهی قرآن مردمان جاهلی نیز خدا را آفریننده جهان و انسان می دانستند: «وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» (لقمان: ۲۵)، اما این بینش تأثیری در زندگی آنان نداشت؛ زیرا آنان کارگردان جهان را غیرخدا می دانستد و این سبب شده بود که بدون کمترین توجه به یگانه مدبّر استقلالی عالم، زندگی کنند و در عمل غیرخدا را بپرستند: «وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ؛ و کسانی که به جای او سرپرستانی برای خود گرفته‏اند [به این بهانه که] ما فقط آنان را برای نزدیکی هر چه بیشتر به خدا پرستش می کنیم، البته خدا میان آنان در باره آنچه بر سر آن اختلاف دارند داوری خواهد کرد. خداوند کسانی را که دروغگو و کفرپیشه اند، هدایت نخواهد کرد»(زمر:۳). به همین سبب است که قرآن پیوسته به مخاطبان هشدار می دهد متوجه این حقیقت باشند که علاوه بر آفرینش جهان، تدبیر عالم نیز به دست اوست و سایر پدیده های عالم از خود هیچ استقلالی ندارند: «أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ؛ آگاه باشید که آفرینش و تدبیر تمام موجودات منحصراً به دست اوست. خجسته است خدایی که پروردگار جهانیان است»(اعراف:۵۴)، «بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِیعاً؛ بلکه تدبیر عالم یکسره به دست اوست»(رعد:۳۲)، «یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُّسَمًّی ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا یَمْلِکُونَ مِن قِطْمِیرٍ؛ شب را به روز درمی‏آورد و روز را به شب درمی‏آورد و آفتاب و ماه را تسخیر کرده است [که] هر یک تا هنگامی معین روان اند این است‏، خدا پروردگار شما فرمانروایی از آن اوست و کسانی را که جز او می‏خوانید مالک پوست هسته خرمایی [هم] نیستند.»(فاطر: ۱۳)۳۷
در اینجا خداوند به مثابه رب، دارای سلطه و قدرت مطلق است و انسان، «بنده» و فروتن و خاضع و فرمانبردار. این رابطه مستلزم آن است که انسان به عنوان بنده خداوند از کبر و غرور و سرکشی و بی نیازی بپرهیزد.۳۸
در هندسه معرفتی قرآن، انسان عین فقر و نیاز به خداست و خداست که یگانه بی نیاز و غنی است و همین بی نیازی از یک سو و فقر و وابستگی محض از سوی دیگر، زمینه قرب انسان را به خدا فراهم می آورد: یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء الی الله وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ؛ ای مردم، شما همه به خدا نیازمندید ولی خدا بی‎نیاز و ستوده [صفات] است»(فاطر:۱۵). از این رو خداوند از تمام بندگان می خواهد با توجه به اینکه دیگران از خود هیچ ندارند و مالکیت و تدبیر مطلق جهان هستی و انسان به دست اوست، تنها در مقابل او کرنش و خضوع کنند و با این بندگی به خدا نزدیک شوند و به آنان هشدار می دهد که بندگی غیرخدا (خدایان دروغین)، موجب تقرب ایشان نمی گردد و برای ایشان حاصلی جز تهیدستی، گمراهی و دور شدن از رحمت الهی ندارد: «فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِینَ نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ قُرْبَاناً آلِهَه بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَذَلِکَ إِفْکُهُمْ وَمَا کَانُوا یَفْتَرُونَ؛ پس چرا کسانی که غیر از خدا به منزله معبودانی برای تقرب [به خدا] اختیار کرده بودند آنان را یاری نکردند، بلکه از دستشان دادند و این بود دروغ آنان و آنچه برمی‏بافتند»(احقاف:۲۸)، «قُلْ أَنَدْعُو مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَنفَعُنَا وَلاَ یَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَی أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللّهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیَاطِینُ فِی الأَرْضِ حَیْرَانَ …؛ «بگو آیا به جای خدا چیزی را بخوانیم که نه سودی به ما می‏رساند و نه زیانی و آیا پس از اینکه خدا ما را هدایت کرده از عقیده خود بازگردیم، مانند کسی که شیطان ها او را در بیابان از راه به در برده‏اند و حیران [بر جای مانده] است»(انعام:۷۱).
بنابراین نقطه مقابل توجه به خدا و بندگی و طاعت او که موجب قرب الهی می شود، طغیان و سرکشی در برابر فرمان های الهی و بندگی شیطان است: أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنکُمْ جِبِلّاً کَثِیراً أَفَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ؛ ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وی دشمن آشکار شماست؟و اینکه مرا بپرستید؛ این است راه راست، و [او] گروهی انبوه از میان شما را سخت گمراه کرد، آیا نمی اندیشیدید؟ این است جهنمی که به شما وعده داده می‏شد»(یس:۶۰ـ۶۲).
۲٫ توجه به آیات آفاقی
خداوند از طریق آیات تکوینی و تشریعی با انسان ارتباط برقرار می کند و انسان نیز به این ارتباط واکنش نشان می دهد. در اینجا خداوند با ارائه نشانه های خویش در عالم تکوین، به مثابه نماینده خوبی، عظمت و قدرت خداوند و نیز تنزیل آیات و نشانه های تشریعی به واسطه پیامبران، به بندگان نزدیک می شود و از آنان می خواهد که به این نزدیکی واکنش نشان دهند.۳۹ «قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛ به راستی آیات [خود] را برای شما روشن گردانیده‏ایم باشد که بیندیشید»(حدید:۱۷)، «تِلْکَ آیَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ؛ این[ها]ست آیات خدا که به راستی آن را بر تو می‏خوانیم»(جاثیه:۶)، «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاء فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَآبَّه وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَیْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ؛ راستی که در آفرینش آسمان ها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز و کشتی هایی که در دریا روان اند با آنچه به مردم سود می‏رساند و [همچنین] آبی که خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمین را پس از مردنش زنده گردانیده و در آن هر گونه جنبنده‏ای پراکنده کرده و [نیز در] گردانیدن بادها و ابری که میان آسمان و زمین آرمیده است برای گروهی که می ‏اندیشند واقعاً نشانه‏هایی [گویا] وجود دارد»(بقره:۱۶۴).
بعد از فرستادن آیات، نوبت انسان است که به آن واکنش نشان دهد. این واکنش می تواند به صورت تأیید یا انکار باشد. بعد از تأیید نخستین از سوی انسان، به میزان باور به این تأیید، او می تواند در حیطه قرب به پیش برود، یا اینکه صرفاً در همان مرحله اولیه قرب و اسلام باقی بماند. در نقطه مقابل نیز به میزان انکار این آیات، انسان از خدا دور می شود. واکنش مثبت به آیات تکوینی، شکرگزاری انسان در برابر خداوند است و واکنش به آیات تشریعی، پذیرش وحی الهی و ارتباط با خداوند از پایین به جانب بالاست، که در عبادت و دعا متجلی می-شود.
۳٫ توجه به آیات انفسی
از آیات و نشانه های دیگری که توجه به آن، مقدمه قرب الهی است، آیات و نشانه های الهی در فطرت آدمی است. طبق برخی آیات قرآن تمام انسان ها در پی مواجهه و مکالمه ای بی واسطه با خدا به گونه‎ای از معرفت فطری و حضوری درباره او دست یافته‎اند که اثر آن باقی است و هیچ عذری برای شرک به خدا و پرستش دیگران باقی نمانده است: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَی…؛ هنگامی که خداوند تو از پشت آدمی‎زادگان فرزندانشان را برگرفت و ایشان را بر خودشان شاهد قرار داد [و فرمود:] آیا من خداوندگار شما نیستم؟ گفتند: چرا؛ شهادت دادیم [و این گواهی را گرفتیم] تا مبادا روز قیامت بگویید که ما از این مطلب غافل بودیم؛ یا بگویید که پدران ما قبلاً شرک ورزیدند و ما نسلی از پس ایشان [ و دنباله‏رو آنان] بودیم؛ پس آیا ما را به سزای کار آن تبه‎کاران هلاک می‎سازی؟»(اعراف:۱۷۲). این نوع معرفت عذربرانداز و همگانی بر نوعی از علم حضوری و فطری انسان به خدا قابل تطبیق است.۴۰ توجه به فطرت خداآگاه انسان ـ که از آیه فطرت (روم: ۳۰) نیز برمی آید ـ و تقویت آن با التزام به دستورهای الهی می تواند نقش اساسی در تحقق قرب الهی در آدمی باشد.
۴٫ توسل به اسمای حسنای الهی
عامل دیگری که می تواند انسان را به مقام قرب الهی برساند، توجه به اسمای حسنای الهی و توسل به آنهاست. قرآن کریم در این باره می فرماید: «وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا؛ و نام های نیکو به خدا اختصاص دارد؛ پس او را با آنها بخوانید»(اعراف:۱۸۰).
«[در قرآن] از یک سو خدای بی نهایت خوب، عادل، بخشنده و نیز خدای خشمناک و سخت گیر و منتقم مطرح است و از سوی دیگر انسان مؤمن و شاکر و خاشع و یا ناسپاس و طغیان کننده و مستکبر و سرکش مطرح است. در اینجا خداوند با اسمای حسنایش به استقبال انسان می آید و از او می خواهد که متناسب با این اسماء و صفات از خود واکنش نشان دهد و خود را به او نزدیک سازد».۴۱ برخی از اسما و صفات خداوند در این ارتباط طرفینی عبارت اند از: رحمان، رحیم، غفور، سمیع، بصیر، قریب، مجیب، رازق، خالق و هادی.
در اینجاست که خداوند پیش دستی کرده، خود را به بندگان نزدیک و این نزدیکی را نیز اعلام نموده است و از آنان خواسته که به این نزدیکی واکنش نشان دهند: «فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُّجِیبٌ؛ پس از او آمرزش بخواهید آنگاه به درگاه او توبه کنید که پروردگارم نزدیک [و] اجابت‏کننده است»(هود: ۶۱)، «قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَی نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ؛ بگو اگر گمراه شوم فقط به زیان خود گمراه شده‏ام و اگر هدایت‏یابم [این از برکت] چیزی است که پروردگارم به سویم وحی می‏کند که اوست‏شنوای نزدیک»(سبأ:۵۰) و «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَه الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ؛ و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا بخواند اجابت می‏کنم پس باید فرمان مرا بپذیرند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند»(بقره:۱۸۶).
۵٫ کرنش در مقابل فرمانروای مطلق هستی
قرآن خدای متعال را یگانه مالکِ مدبرِ جهان هستی و تنها موجود شایسته پرستش می داند: «فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛ پس ستایش از آن خداست پروردگار آسمان ها و پروردگار زمین پروردگار جهانیان»(جاثیه:۳۶)، «إِنَّمَا إِلَهُکُمُ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً؛ معبود شما تنها آن خدایی است که جز او معبودی نیست و دانش او همه چیز را در بر گرفته است»(طه:۹۸). لازمه این جهان بینی آن است که چیزهای دیگر، هرگز به عنوان خدا و رب لحاظ نشوند؛ از این رو تنها گزینه پیش روی انسان این است که او بنده و عبدِ خدا باشد و رفتار و کرداری همچون بنده داشته باشد. از این حالت کرنش و بندگی در برابر خدای عالم که با اعتقاد به ربوبیت او همراه است، در قرآن با عنوان «عبادت» تعبیر شده است: «رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ؛ پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است پس او را بپرست و در پرستش او شکیبا باش آیا برای او همنامی می‏شناسی»(مریم:۶۵)؛ عبادت در قرآن از معنای تحت اللفظی «خدمت کردن و بندگی» که در میان موالی و عبید در عصر نزول متداول بوده، به معنای «پرستش» تغییر یافته است و چنان که اشاره شد، با اعتقاد به ربوبیتِ موجود پرستش شونده همراه است.
نخستین وظیفه یک بنده، طبیعتاً خدمت کردن وفادارانه و بی چون و چرا به خداوندگار خویش است. اما، از آنجا که ربّ جهانیان نه تنها دارای قدرت برتر، بلکه دارای رحمت بی انتهاست و صرفاً خداوندگاری مسلط و قاهر نیست، این خدمت کردن و بندگی از روی میل و رضا انجام می پذیرد. از این روست که به هر میزان که معرفت شخص درباره خداوند بیشتر باشد، عملکردش در برابر خداوند بیشتر جنبه عاشقانه، و نه ادای تکلیف، به خود می گیرد. به همین دلیل است که قرآن برای واژگان و عباراتی که به معنای فرمانبردای محض و تسلیم و خشوع و فروتنی است، نظیر طاعت (مائده:۹۲)، قنوت (بقره:۱۱۶؛ احزاب:۳۱؛ آل عمران:۴۳)، خشوع (حدید:۱۶؛ بقره:۴۵؛ آل عمران:۱۹۹) و تضرع (انعام:۴۲ و ۴۳ و ۶۳؛ اعراف:۵۵؛ آل عمران:۲۰۵) اهمیت فراوان قائل است.۴۲
اما مهم ترین مفهومِ متعلق به این گروه، همان واژه «اسلام»، به معنای تسلیم بودن و «خود را به طور کامل به خواست خدا واگذار کردن» است. در اینجا تسلیم بودن بدین معناست که شخص از همه چیزهایی که برایش عزیز و گران بهاست، برای خدا دست می کشد: «بَلَی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ؛ آری، هر که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد پس پاداش وی نزد پروردگار اوست.»(بقره:۱۱۲)، «وَمَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّه إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً؛ و دین چه کسی بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است و از آیین ابراهیم حق‏گرا پیروی نموده است و خدا ابراهیم را دوست گرفت»(نساء:۱۲۵).
آنچه این بندگی را به مسئله قرب پیوند می زند این است که اوج همین تسلیم بودن، مقام قرب است. انسان به واسطه این تسلیم محض بودن به مقام بندگی می رسد و اشتداد وجودی و کمال حقیقی می یابد و فقر محض خود به خدای متعال را با تمام وجود حس و شهود می کند.
نکته درخور توجه در اینجا آن است که «اسلام» نیز وقتی ثمربخش است و انسان را به مرز ایمان حقیقی می رساند که از معنای تحت اللفظی (تسلیم بودن) فراتر رود و به تسلیم بودن در برابر دین با تمام ساختارش، به ویژه تسلیم بودن در مقابل آنچه به عنوان دین از جانب رسول گرامی اسلام صادر می شود، ارتقا یابد: «فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیماً؛ ولی چنین نیست، به پروردگارت قسم که ایمان نمی‏آورند مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند، سپس از حکمی که کرده‏ای در دل هایشان احساس ناراحتی و دل تنگی نکنند و کاملاً سر تسلیم فرود آورند»(نساء:۶۵). نکته دیگر این است که لازمه چنین تسلیمی، «اطاعت»، «خشوع»، «فروتنی» و «تضرع» است. چنین شخصی از همه خودپسندی ها و غرورها در مورد قدرت و نیروی انسانی خویش دست می کشد و در برابر خداوند کاملاً خاضع و مطیع می گردد و از سرِ میل و رغبت و به قصد قربت فرمان های او را اطاعت می کند و البته انسان در این اطاعت و عبادت به مقتضای بندگی ذاتی و حقیقی خود نسبت به خداوند متعال عمل کرده است: «إِن کُلُّ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمَنِ عَبْداً؛ هر که در آسمان ها و زمین است، جز بنده‏وار به سوی [خدای] نمی آید»(مریم:۹۳).
مراتب قرب
قرب نیز مانند ایمان، تقوا، برّ و… در قرآن دارای مراتبی است و همان گونه که ایمان از شهادت به یگانگی خداوند تا کوچک ترین عمل صالح را شامل می شود، از شهادت به یگانگی خداوند تا اوج مراتب صعود الی الله مراتبی از قرب را با خود به همراه دارد: «انظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَلَلآخِرَه أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَکْبَرُ تَفْضِیلاً؛ ببین چگونه بعضی از آنان را بر بعضی دیگر برتری داده‏ایم و قطعاً درجات آخرت و برتری آن بزرگ تر و بیشتر است»(اسراء:۲۱)، «وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُوا وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛ و برای هریک در [نتیجه] آنچه انجام داده‏اند درجاتی است و تا [خدا پاداش] اعمالشان را تمام بدهد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت»(احقاف:۱۹)، «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ؛ کسانی از شما را که ایمان آورده و کسانی را که دانش داده شده اد [بر حسب] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه می‏کنید آگاه است»(مجادله:۱۱).
یقیناً کسانی که به خدا و رسول ایمان دارند و دستورهای خدا و رسول را اطاعت می کنند، دارای مراتبی از قرب اند. اما کسانی که قرآن در توصیف شان می فرماید، اهل سبقت در ایمان و عمل صالح اند، آنان مقربان واقعی هستند و در درجه اعلای قرب قرار دارند: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»(واقعه: ۱۰-۱۱). البته قطعاً این مقربان نیز همه در یک رتبه قرار ندارند. اشرف این مقربان رسول خدا(ص) و سپس اهلبیت(ع) و بعد یاران و دوستان خاص آن حضرات اند.
نخستین گام برای سیر به جانب قرب الهی، پذیرش اسلام است که با شهادت به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر اعظم تحقق می یابد. اما این تنها قرار گرفتن در سکوی میدانی است که انسان را به قرب الهی و رستگاری می رساند. قرآن اسلام ظاهری را برای حرکت در این مسیر ناکافی می داند: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ؛ [برخی از] بادیه‏نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‏اید، لیکن بگویید اسلام آوردیم و هنوز در دل های شما ایمان داخل نشده است»(حجرات:۱۴). در این مرحله، فقط احکام ظاهری اسلام ـ مانند پاکی ظاهر و حلیت ذبیحه ـ بر کسانی که شهادتین را بر زبان آورند، جاری می شود.
مرحله بعدی باور قلبی و اعتماد درونی و به عبارت دیگر «ایمان» به خداست که مرتبه ای از قرب الهی را در بر دارد. کسانی که به خداوند باور دارند و این باور در جان شان زنده و پویاست، می توانند مدعی شوند که در مسیر قرب الهی قدم برمی دارند، اما گام برداشتن در این مسیر نیز مراحل و مراتبی دارد. قرآن کریم حتی به مؤمنان می فرماید این باور قلبی را مستحکم سازند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَی رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِیَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ؛ ای کسانی که ایمان آورده‏اید، به خدا و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاد و کتاب هایی که قبلاً نازل کرده ایمان بیاورید»(نساء:۱۳۶). قرآن این سیر تشکیکی و پلکانی قرب الی الله را با سبقت در ایمان و کار نیک و پسندیده به پیش می برد: «وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛ و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند و برای آنان باغ هایی آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانه‏اند. این است همان کامیابی بزرگ»(توبه:۱۰۰).
این باور (ایمان) با عمل صالح رابطه تنگاتنگی دارد و در واقع هریک از این دو مکمل و مؤید دیگری در این سیر صعودی اند: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ …؛ خداوند کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، در پرتو ایمانشان هدایت می ‏کند»(یونس:۹)، «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ أَخْبَتُواْ إِلَی رَبِّهِمْ أُوْلَـئِکَ أَصْحَابُ الجَنَّه هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ بی‏گمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و [با فروتنی] به سوی پروردگارشان آرام یافته اند، آنان اهل بهشت اند و در آن جاودانه خواهند بود»(هود:۲۳). همچنان که در نقطه مقابل، ایمان نیاوردن به خدا و کفر به حضرت باری تعالی، انسان را در سیری نزولی از خدا دور می کند: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ صَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ ضَلاَلاً بَعِیداً؛ بی‏تردید کسانی که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند به گمراهی دور و درازی افتاده‏اند»(نساء:۱۶۷) و «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ یَکُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً إِلاَّ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً؛ کسانی که کفر ورزیدند و ستم کردند خدا بر آن نیست که آنان را بیامرزد و به راهی هدایت کند، مگر راه جهنم که همیشه در آن جاودانند و این [کار] برای خدا آسان است»(نساء: ۱۶۸ـ۱۶۹).
گام بعدی در نزدیک شدن به خدای متعال، تحصیل ملکه تقواست: «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاه الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَه لاَ تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛ آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین می‏شوند همانان که ایمان آورده و تقوی پیشه کرده اند، در زندگی دنیا و در آخرت برای آنان بشارتی است وعده‏های خدا را تبدیلی نیست این همان کامیابی بزرگ است»(یونس:۶۲ـ۶۴)، «وَلَلدَّارُ الآخِرَه خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ؛ قطعاً سرای آخرت برای کسانی که تقوا پیشه کنند، بهتر است»(انعام:۳۲)، «وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ و کسانی که از خدا و فرستاده او را فرمان برند و از خدا بترسند و از او پروا کنند آنان همان پیروزمندان واقعی هستند»(نور:۵۲)، «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَـاه وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ؛ و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودی آن را برای کسانی که پروای الهی دارند و زکات می‏دهند و آنان که به آیات ما ایمان می‏آورند مقرر می‏دارم»(اعراف:۱۵۶).
و در نهایت برّ و احسان است که شخص را به اوج تقرب به خدای متعال می رساند و عالی ترین درجه سیر انسانی را نصیب او می سازد: «کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ کِتَابٌ مَّرْقُومٌ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ عَلَی الْأَرَائِکِ یَنظُرُونَ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَه النَّعِیمِ یُسْقَوْنَ مِن رَّحِیقٍ مَّخْتُومٍ خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ وَمِزَاجُهُ مِن تَسْنِیمٍ عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ؛ نه چنین است، در حقیقت کتاب نیکان در علیّون است و تو چه دانی که علیّون چیست؟ کتابی است نوشته‏شده، مقربان آن را مشاهده خواهند کرد. به راستی نیکوکاران در نعیم [الهی] خواهند بود، بر تخت ها [نشسته] می‏نگرند. از چهره‏هایشان طراوت نعمت [بهشت] را درمی‏یابی. از باده‏ای مهر شده نوشانیده شوند؛ [باده‏ای که] مهر آن مشک است و در این [نعمت ها] مشتاقان باید بر یکدیگر پیشی گیرند، و ترکیبش از [چشمه] تسنیم است؛ چشمه‏ای که مقربان [خدا] از آن نوشند»(مطففین:۱۸ـ۲۲).
با این بیان، از یک منظر برخی از مراتب قرب الی الله و سالکان آن را می توان این گونه ترسیم کرد: اسلام ایمان تقوی برّ خداوند
در این نمودار، بالاترین مرتبه، قرب است، سپس بِرّ، تقوا، ایمان و در نهایت اسلام قرار دارد. در این سلسله، اسلام نخستین مرحله برای ورود به میدان قرب الهی است و کسی که تسلیم خداوند و فرمان های او نیست، در این قلمرو وارد نشده است. بدین سان هر مقرِّبی درجه ای از بِرّ و هر بارّی درجه ای از تقوا و هر انسان متقی، درجه ای از ایمان را با خود دارد و انسان مؤمن نیز یقیناً اولین مرحله از اسلام را پشت سر گذاشته است؛ اما لزوما هر مسلمانی، مؤمن و هر مؤمنی، واجد ملکه تقوا و هر انسان باتقوایی در زمره ابرار نیست، هرچند می تواند مراتبی از قرب را با خود داشته باشد.
گفتنی است آنچه درباره قرب الهی در اینجا مطرح شد، اصطلاحی عام است که
از سطحی ترین تا عالی ترین مراتب قرب الهی را دربرمی گیرد، اما در قرآن گاهی «مقربان» بر پیشگامان در ایمان که در سخت ترین شرایط رسول گرامی اسلام را یاری کردند و
با مقاومت بی نظیر خود نهال اسلام را مستحکم نمودند، اطلاق می شود که در این صورت مقربان، واجد عالی ترین مراتب قرب و قسیم اصحاب یمین و دروغگویان گمراه
قرار می گیرند: «فَأَمَّا إِن کَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّه نَعِیمٍ وَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ فَسَلَامٌ لَکَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ وَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ وَتَصْلِیَه جَحِیمٍ؛ و اما اگر [او] از مقرَّبان باشد، [در] آسایش و راحت و بهشت پر نعمت [خواهد بود]، و اما اگر از یاران راست باشد، از یاران راست بر تو سلام باد، و اما اگر از دروغزنان گمراه است، پس با آبی جوشان پذیرایی خواهد شد، و [فرجامش] افتادن در آتش جهنم است»(واقعه:۸۸ـ۹۴).
مراتب قرب غیرارزشی
نوعی دیگر از مرتبه قرب به خداوند وجود دارد که ارزش و منزلت برای انسان به حساب نمی آید. از این منظر، خدا به همه نزدیک است و به عبارت دیگر، همه به خداوند نزدیک اند، اما این نزدیکی به گونه ای نیست که برای آنان امتیازی به حساب آید. چنان که قرآن می فرماید: «فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَأَنتُمْ حِینَئِذٍ تَنظُرُونَ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَلَکِن لَّاتُبْصِرُونَ؛ پس چرا آنگاه که [جان شما] به گلو می‏رسد، و در آن هنگام خود نظاره گرید، و ما به آن [محتضر] از شما نزدیک تریم ولی نمی‏بینید»(واقعه:۸۳ـ۸۵).
در اینجا خداوند همچنان که به مؤمن نزدیک است، به کافر هم نزدیک است و همه در برابر او برابرند.
مراتب بُعد
بُعد نیز، همچون قرب، مراتبی دارد و برخی در مقایسه با دیگران از خداوند دورترند. در یک چینش قرآنی، مراتب بُعد را می توان این گونه بیان کرد: ظلم، فسق، نفاق، کفر.

با تحلیل معناشناختیِ کارکرد انسان های دور از خدا، نظیر فاسقان، ظالمان و کافران، بهتر می توان به معنای مقابل آنها، یعنی ایمان، تقوا و قرب پی برد. یعنی در تقابل مفهومی میان فاسق و کافر با مؤمن و مقرب و مشاهده افعال و صفات هریک، می توان افعال و افکار مقابل را به دیگری نسبت داد. مؤمن کسی است که کار فاسق را انجام نمی دهد و مقرب کسی است که کار کافر و فاسق و ظالم را انجام نمی دهد.
البته تبیین جایگاه دقیق هریک از مراتب در قطب منفی نیز به ارائه آیات، تبیین معنای آنها و مقایسه آنها با یکدیگر نیاز دارد که مجال دیگری را می طلبد.
رابطه قرب با آرامش
از منظر قرآن میان قرب و آرامش و شادی از یک سو و میان بُعد و اضطراب و خوف و حزن رابطه ای معنادار وجود دارد. از منظر قرآن، امکان ندارد انسان مقرب خداوند باشد و دارای آرامش و اطمینان و شادی نباشد: «أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ همان کسانی که ایمان آورده‏اند و دلهایشان به یاد خدا آرام می‏گیرد؛ آگاه باش که با یاد خدا دل ها آرامش می‏یابد»(رعد:۲۸)، «مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحاً فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛ کسانی که به خدا و روز بازپسین ایمان آورند و کار نیکو کنند، پس نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین خواهند شد»(مائده:۶۹)، «فَمَنِ اتَّقَی وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛ پس کسانی که از خدا پروا کنند و به صلاح گرایند، نه بیمی بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین می شوند»(اعراف:۳۵)، «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ؛ آگاه باشید که بر اولیای الهی نه بیمی است و نه آنان اندوهگین می‏شوند، آنان که ایمان آورده و تقوی پیشه کرده اند»(یونس:۶۲). و نیز امکان ندارد کسی مطرود خدا و از او دور باشد و به آرامش حقیقی برسد: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَه ضَنکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَه أَعْمَی؛ و هر کس از یاد من روی گرداند قطعاً برای وی زندگی تنگی خواهد بود و روز قیامت نابینا محشورش می کنیم»(طه:۱۲۴).
نتیجه گیری
نگاه معناشناختی به متن وتحلیل معنایی واژگان متن، یکی از راه های دست یابی به دقایق معنا و پی بردن به مقصود اصلی گوینده است. این نوع نگاه، به طور خاص در قرآن ـ که به باور مسلمانان عین سخن خداوند و معجزه الهی است و از سطوح معنایی متعددی برخوردار است ـ به دلیل اهمیت پیام و نقش آن در تأمین سعادت جاودانه بشر اهمیتی مضاعف می یابد.
بررسی معناشناختی مفردات قرآن به طور عام و به صورت موردی و نمونه ای نشان می دهد که قرآن در مواجهه با واژگان عرب به شیوه های گوناگون عمل کرده است: برخی واژه ها را در همان معنای عرفی و متداول به کار برده است، برخی را در معنایی وسیع تر یا محدودتر به کار گرفته، برخی را نیز در معنایی تازه و متفاوت از معنای رایج در عصر نزول به کار بسته است. برای رسیدن به جایگاه دقیق معنایی هر واژه، علاوه بر لغت شناسی و بررسی دقیق مدلول استعمالی تک تک واژه ها، به بررسی نظام معنایی حاکم بر قرآن و جایگاه هریک از واژه ها در کل نظام معنایی و نیز ارتباط هر واژه با سایر واژگان مرتبط در متن قرآن نیازمندیم. با بررسی واژه قرب در قرآن با این نگاه می توان به نتایج ذیل دست یافت:
۱٫ بررسی معناشناختی نشان می دهد که واژه قرب در قرآن توسعه معنایی و در نتیجه توسعه مصداقی یافته و از معنای قرب مادی یا تقرب از طریق مال و فرزند و بت به خداوند، به معنای تقرب از طریق ایمان به خدا و کارهای پسندیده تحول یافته است.
۲٫ واژه قرب در قرآن در حوزه معنایی رابطه ویژه بنده با خداوند مسیری کاملاً خاص پیدا کرده است. این واژه از معنای متداولِ «نزدیکی مادی» انحراف یافته و به معنایی نزدیک شده است که شاید بتوان از آن به تعبیر کلامی ـ فلسفی «به کمال رساندن استعداهای شدن در انسان» و «شدت یافتن وجود انسان» و «نزدیک شدن به وجود لایتناهی حضرت حق» یا «اتصاف به صفات ربوبی» یا «درک و شهود عین الربط به خداوند بودن» و مانند آن یاد کرد.
۳٫ در هندسه معارف قرآن، صراط مستقیم یگانه راهی است که انسان را به مقام قرب الهی می رساند. این راه همان راه بندگی خداست که مانند روحی در کالبد دیگر راه ها (سُبُل) جریان دارد. هر سبیلی به اندازه بهره ای که حقیقتا از صراط مستقیم دارد، انسان را به مقام قرب الی الله می رساند.
۴٫ طبق آیات قرآن، انسان می تواند از طریق توجه به رابطه وجودی خود با خدا، توجه به آیات آفاقی و انفسی و توسل به اسمای حسنای الهی، کرنش و بندگی در مقابل فرمانروای مطلق هستی، به مراتبی از قرب نائل آید.
۵٫ گام گذاردن در میدان قرب الهی با اسلام شروع می شود و بنده با سیر در مراتب ایمان، تقوا و برّ منزل به منزل مراحل قرب الهی را می پیماید.
۶٫ کسانی که در زمان رسول اکرم(ص) در اسلام و ایمان بر دیگران پیشی گرفتند و در سخت ترین شرایط با مجاهدات خود از نهال اسلام محافظت کردند، به مراتب بالایی از قرب الهی نایل شدند.
۷٫ بررسی آیات نشان می دهد که میان قرب و آرامش و شادی از یک سو و میان بُعد و احساس اضطراب و خوف و حزن رابطه ای معنادار وجود دارد. از منظر قرآن، انسان مؤمن با ذکر و یاد پیوسته الهی، مقرب درگاه الهی می شود و به آرامش، اطمینان و نوعی شادی متعالی و پایدار دست می یابد.
منابع
ابن فارس، احمد، الصاحبی، قاهره، المکتبه السلفیه، ۱۹۱۰ م.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۳۰۰ ق.
احمدی، بابک، ساختار و تأویل متن، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۲٫
اختیار، منصور، معناشناسی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۸٫
الفیّومی، أحمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، بیروت، مکتبه لبنان ناشرون، ۲۰۰۱ م.
امین، احمد، فجر الاسلام، بیروت، دار الکتب العربی، ۱۹۷۵ م.
ایزوتسو، توشی هیکو، خدا و انسان در قرآن، تهران، ترجمه احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸٫
ـــــ ، ساختمان معنایی مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن، ترجمه فریدون بدره ای، تهران،، قلم، ۱۳۶۰٫
ـــــ ، مفهوم ایمان در کلام اسلامی، ترجمه زهرا پورسینا، تهران،، سروش، ۱۳۷۸٫
بورشه و دیگران، زبان شناسی و ادبیات (تاریخچه چند اصطلاح)، ترجمه کورش صفوی، تهران، هرمس، ۱۳۷۷٫
تنکابنی، محمدبن سلیمان، توشیح التفسیر فی قواعد التفسیر و التأویل، تحقیق شیخ جعفر سعید الجیلانی، قم، کتاب سعدی، ۱۴۱۱ ق.
پالمر، فرانک رابرت، نگاهی تازه به معنی شناسی، ترجمه کورش صفوی، نشر مرکز، ۱۳۶۶
جان تی، واترمن، سیری در زبان شناسی، ترجمه فریدون بدره ای، تهران، حبیبی، ۱۳۴۷٫
جوادی آملی، عبدالله، تسنیم در تفسیر قرآن کریم، قم، اسراء، ۱۳۷۸٫
حسب الله، علی، اصول التشریع الاسلامی، قاهره، دارالمعارف، ۱۹۷۶ م.
روبینز، ار. جی، تاریخ مختصر زبان شناسی، ترجمه علی محمد حق شناس، تهران، نشر، ۱۳۷۰٫
سعیدی روشن، محمدباقر، تحلیل زبان قرآن و روش شناسی فهم آن، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۳٫
سیوطی، جلال الدین، المزهر فی علوم اللغه و آدابها، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ ق.
______________، الاتقان فی علوم القرآن، قم، بیدار، بی تا.
صدر الدین شیرازی، محمد، تفسیر القرآن الکریم، ج۴، قم، بیدار، ۱۳۶۶ش.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۹۷۳ م.
طوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، نجف، مکتبه الامین، ۱۳۸۳ ق.
عوده، خلیل عوده، التطور الدلالی بین لغه الشعر الجاهلی و لغه القرآن الکریم، اردن، مکتبه المنار، ۱۴۰۵ ق.
فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی، بیروت موسسه الاعلمی للمطبوعات، چ ۱، ۱۳۹۹ق.
کرمانی، محمدبن یوسف، صحیح البخاری بشرح الکرمانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۱ ق.
ناصف، مصطفی، نظریه المعنی فی النقد العربی، بی جا، بی نا، بی تا،.
نویا، پل، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، ترجمه اسماعیل سعادت، تهران، دانشگاهی، ۱۳۷۳٫
مشکوه الدینی، مهدی، سیر زبان شناسی، مشهد، دانشگاه فردوسی، ۱۳۷۳٫
مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، قم، مؤسسه در راه حق، ۱۳۶۸٫
مظفر، محمدرضا، المنطق، بیروت، دارالتعارف، ۱۹۸۰ م.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، قم، صدرا، ۱۳۷۰٫
پی نوشت ها:
________________________________________
* . دانش پژوه دکتری ادیان وعرفان. دریافت: ۱۲/۲/۸۸ ـ تأیید: ۱۸/۷/۸۹ smaeelalikhani@yahoo.com
۱ . Toshihiko Izutsu
۲ . رک: منصور اختیار، معناشناسی، ص ۱۲۷٫
۳ . توشی هیکو ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، ص ۲٫
۴ .منصور اختیار، همان، ص یک و دو.
۵٫ این نوع از معنا شناسی بخشی از منطق ریاضی فرگه، تارسکی و گودل است که زبان را ابزاری برای صحبت در باره جهان خارج از زبان در نظر می گیرد. در این نوع معناشناسی سعی بر آن است تا صحت و سقم جملات زبان را با توجه به موقعیت جهان خارج، تعیین نماید. و با استفاده از نظریه مطابقت (corresponding theory) و با آگاهی از شرایط و بافت موقعیتی، میزان مطابقت یک پاره گفتار را با جهان خارج دریابد. (کورش صفوی، درآمدی بر معناشناسی، ص۲۸-۲۷).
۶٫ معنا شناسی فلسفی بخشی از فلسفه زبان را تشکیل می دهد. این گونه از معنا شناسی پیشینه ای بسیار طولانی دارد و براساس منابع موجود به چهار قرن قبل از میلاد و آراء افلاطون در رساله های کراتیلوس و لاخس باز می گردد. (فرانک پالمر، نگاهی تازه به معنی شناسی، ترجمه کورش صفوی، ص ۲۷).
۷ . بورشه، زبان شناسی و ادبیات (تاریخچه چند اصطلاح)، ترجمه کورش صفوی، ص ۲۱۲٫
۸ . ر.ک: سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۲، نوع ۳۹ (فی معرفه الوجوه و النظائر)؛ پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، ترجمه اسماعیل سعادت، ص ۸۹٫
۹ . محمد بن یوسف کرمانی، صحیح البخاری بشرح الکرمانی، ص ۱۲۲٫
۱۰ . ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص۱۰ و ج۱۷، ص ۷٫
۱۱ . محمد بن سلیمان التنکابنی، توشیح التفسیر فی قواعد التفسیر و التأویل، ص ۳۳؛ صدرالدین شیرازی، تفسیر القرآن الکریم، ج ۴، ص ۱۵۰-۱۵۱؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج ۱، ص ۶۷-۶۸؛ جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج ۳، ص ۲۲۸٫
۱۲ . سیدمحمدحسین طباطبایی، پیشین، ج ۱، ص ۹-۱۱٫
۱۳ . همان، ج ۱۳، ص ۱۰۸-۱۱۰٫
۱۴ . همان، ج ۱۲، ص ۲۶۵-۲۶۶٫
۱۵ . احمد ابن فارس الصاحبی، ص ۳۵-۳۶ نقل از عوده، التطور الدلالی بین لغه الشعر الجاهلی و لغه القرآن الکریم، ص ۲۳٫
۱۶ . احمد ابن فارس، الصاحبی، ص ۴۴- ۴۵ نقل از عوده، پیشین، ص ۲۲٫
۱۷٫ جلال الدین سیوطی، المزهر فی علوم اللغه و آدابها، ج ۱، ص۳۰۱٫
۱۸ . ر.ک: محمدباقر سعیدی روشن، تحلیل زبان قرآن و روش شناسی فهم آن، ص ۲۳۷٫
۱۹ . مصطفی ناصف، نظریه المعنی فی النقد العربی، ص ۱۸۳٫
۲۰ . محمدباقر سعیدی روشن، پیشین، ص ۲۳۷، نقل از احمد امین، فجر الاسلام، ص ۵۳٫
۲۱٫ در ادامه هنگام بررسی معناشناختی «قرب الی الله» به تعریف معنای اصلی و نسبی اشاره خواهیم کرد.
۲۲٫ ر.ک: همان، ص ۴۰۴-۴۲۰٫
۲۳ . ایزوتسو توشی هیکو، پیشین، ص ۲۲٫
۲۴ . ایزوتسو توشی هیکو، پیشین، ص ۱۴٫
۲۵ . رک: همان، ص ۱۴، ۱۵٫
۲۶ . احمدبن احمد فیّومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر؛ ابن منظور، لسان العرب، ماده قرب.
۲۷ . محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۷، ۲۲۲٫
۲۸ . یکی از موضوعات مهم در معناشناسی مسأله حوزه معنایی(Semantic fields) است. اشتراک در یک شرط لازم، سبب طبقه بندی واژه ها در یک حوزه معنایی می گردد؛ برای مثال واژه های صلوه، زکوه، حج و جهاد همه در این جهت مشترکند که از فروع عبادات به حساب می آیند؛ از این جهت می توان آنها را در «حوزه معنایی عبادات» جای داد؛ ولی مثلاً واژه «کفر» به دلیل نداشن چنین ویژگی در این حوزه معنایی خاص جای ندارد. اعضای یک حوزه معنایی، واحدهای یک نظام معنایی را تشکیل می دهند؛ چنین واحدهایی به دلیل ویژگی مشترکشان هم حوزه به حساب می آیند. (ر.ک: کورش صفوی، درآمدی بر معناشناسی، ص ۱۸۹ – ۱۹۰)
۲۹ . ایزوتسو توشی هیکو،پیشین، ص ۲۸٫
۳۰ . ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، پیشین، ج ۱، ص ۲۸٫
۳۱ . محمدرضا مظفر، المنطق، ص ۴۸٫
۳۲ . محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن، ج ۱ ـ ۳، ص ۵۴٫
۳۳ . ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، پیشین، ج ۱، ص۳۰-۳۵٫
۳۴ . ر.ک: ایزوتسو توشی هیکو، پیشین، ص ۹۱، ۹۲، ۱۱۹
۳۵ . همان، ص ۱۱۹٫
۳۶ .همان، ص ۱۵۱
۳۷ . ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، پیشین، ص ۵۲-۵۳٫
۳۸ . ایزوتسو توشی هیکو، پیشین، ص ۹۴٫
۳۹ . همان، ص ۱۶۸٫
۴۰ . ر.ک: مصباح یزدی، پیشین، ص ۳۹٫
۴۱ . ایزوتسو، پیشین، ص ۲۹۸٫
۴۲ . همان، ص ۲۲۵٫

اسماعیل علی خانی

اشتراک گذاری پست

درباره ی نویسنده

tst

مهندس احمدی-مشاور برنامه ریزی و سیستم ها-موسسه رزق حلال
این موسسه آمادگی هرگونه همکاری از ایده پردازی تا طراحی و ساخت محصولات صنعتی، شهری، فرهنگی-اجتماعی، سیستمی و … را دارد. بدین منظور می توانید با ما تماس حاصل فرمائید.
تلفن:09331188467 ایمیل: halaltec@live.com

دیدگاه

دیدگاهی ثبت نشده.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.