شهر خدا

نوشته حاضر ترجمه بخش هفتم(شهرخدا) از کتاب آگوستین نوشته ماری کلارک، نویسنده و استاد فلسفه درآمریکا است. نگارنده طی این بخش به شیوه ای جذاب، پس از توصیف هدف و انگیزه اصلی قدیس آگوستین از انشاء شهرخدا به تشریح ویژگی های هر بخش آن به صورت مجزا می پردازد و به گونه ای خواننده را با شرایط زمانی، باورهای درونی و آراء سیاسی این قدیس برجسته درمی آمیزد که پس از اتمام بخش، مخاطب علاوه بر آشنایی با آراء آگوستین در این حیطه، به نوعی خود را در فضای خاص آن زمان خواهد یافت. کلارک با تفسیر و بررسی شهر خدا در کتاب خود درصدد اثبات این نکته است که قصد آگوستین در شرح و توصیف تاریخ در این کتاب تنها برائت یافتن مسیحیان در موضوع انحطاط تمدن روم نبوده است بلکه او در نظر دارد با توسل به توصیفاتی تاریخی از این دست، حضور خداوند و مشیت او را در تمامی رخدادهای عالم به آدمیان گوشزد کند.
***

آگوستین در دو اثر اصلی[خود] روایت تاریخی را مورد استفاده قرار داد. این دو اثر یکی اعترافات و دیگری شهر خدای اوست. در اعترافات دیدیم که او داستان زندگی خود را از بدو تولد در افریقا تا زمانی که در مقام کاتولیکی نو تعمید یافته از میلان به افریقا بازگشت تا به شیوه نیمه رهبانی همراه با افراد غیر روحانی دیگر زندگی کند، دنبال می کند. او بیش از آنکه این تاریخ شخصی را به صورتی جامع به رشته تحریر درآورد به نحو گزینشی عمل می کند و حوادثی را برجسته می کند که در آنها با بینش مسیحی، مشیت الهی را که برای رساندن او به ساحل نجات در کار است درمی یابد.
در شهر خدا، او به توصیف داستان تبار انسان از خلقت آدم و حوا در ناحیه رود دجله و فرات، از طریق انتخاب و توسعه سیاسی امت یهود، استیلای دولت – شهرهای یونانی و امپراطوری های مقدونی و آشوری، سر برافراشتن روم، تولد مسیح، تأسیس کلیسای کاتولیک تا لرزیدن پایه های امپراطوری مسیحی روم در ۴۱۰ پس از میلاد، آن زمان که آلاریک گوت شهر روم را غارت کرد، می پردازد. در اینجا نیز او خداوند را با مشیتش که در تاریخ دنیوی مؤثر است و نخست از طریق امپراطوری مسیحی برای پدید آوردن رستگاری و کمال افراد انسانی در کار می بیند. تاریخ رستگاری نوع بشر آن گونه که در کتاب مقدس ذکر شده است از سوی آگوستین پذیرفته شد از آن رو که این تاریخ: تاریخ مقدس عشق خداوند به انسان ها و تاریخ راه نیل به سعادت بود.
بدلیل اینکه که اصل و منشأ تبار انسانی مقدم بر هر تاریخ مضبوط و آینده آن نامشهود بود، آگوستین بر اساس ایمان، پذیرش هر آنچه را که خداوند از خلقت و نقطه کمال عالم، به دست کاتبان متون مقدس آشکار کرده بود معقول می دانست. بنابراین او تاریخ را به شش دوره تقسیم کرد: ۱)از آدم تا نوح ۲)از نوح تا ابراهیم ۳)از ابراهیم تا داوود ۴)از داوود تا اسارت بابلی ۵)از اسارت بابلی تا تولد مسیح ۶)از تولد مسیح تا روز داوری.
در ادواری که در عهد عتیق توصیف شده است خداوند به فرشتگان خیر که ساکنان شهر خدا را تشکیل می دادند، شهروندانی از انسان را نیز افزود، که با وفاداری به خداوند، یعنی پدر، و ایمانی که حاکی از ظهور مسیح بود زندگی می کردند. آگوستین از طریق سفر پیدایش دریافت که انسان ها که به صورت خداوند آفریده شده اند، از حیوانات و گیاهان که تنها آثار و نشانه هایی از خالقشان هستند، متمایز می شوند. او با خواندن عهد جدید دریافت که تثلیث پدر، پسر و روح القدس که اصل و غایت هر واقعیتی است، نوع بشر را به هم زیستی صلح آمیزی دعوت می کند که در آن معرفت و عشق به خداوند و همسایه به عنوان والاترین ارزش ها و به عنوان نشانی از شخصیت مسیحی که می تواند ترس و طمع را بیرون براند، ارج نهاده می شوند. دعوت به شهر خداوند گواهی بر وجود ظرفیت های متعالی در طبیعت بشری بود اما آگوستین به آن به منزله دستوری برای رها کردن هستی دنیوی نمی نگریست. مؤمنین نباید در صدد تحقیر جهان مادی(آفریده خداوند)برآیند بلکه باید به تمامی امور طبیعی و انسانی از طریق برقراری رابطه با آنها برطبق طبایع خود یعنی به خاطر اهداف طبیعی شان جهت بخشند. زمان، مکان، ماده و روح هر یک سهم خود را در دستیابی به هدف تاریخ به مثابه حرکتی به سوی خداوند توسط زائرینی که طی طریق می کنند، دارا هستند.
آگوستین در تأملاتش در باب تاریخ در اواخر عمر، خود را در دورترین فاصله ممکن از افلاطونیان قرار داد. آنها روح را از بدن جدا می انگاشتند و آگوستین روح را با بدنی که به طبیعت بشری تعلق داشت متحد نگاه داشت. در حالی که آنها مفهوم ماده متحرک را غیر عقلانی می دیدند، او آن را هدفمند تلقی می کرد. از نظر آنها حرکت صرفاً یک فرآیند بود؛ از نظر او حرکت امری مبهم بود اما می توانست به واسطه انتخاب های درست بشری نوعی پیشرفت باشد. او از نظریه ادواری که یک نظریه کهن تاریخی بود فاصله گرفت و به تصدیق نظریه اسلاف مسیحی خود یعنی نظر کتاب مقدس درباره خطی بودن حرکت تاریخ پرداخت. بنابراین او بر مفهوم غایت تاریخ همچون هدفی متعالی تأکید کرد؛ تاریخ از “ماورای” زمین آغاز شد و در “ماورای” زمین به نقطه اوج خود خواهد رسید. این نظری فلسفی بود که برای کشف معنای تاریخ، علت غایی(telos) و نیز علل فاعلی رویدادها را مورد توجه قرار می داد. او با اذعان به اینکه غایت(telos) یا هدف تاریخ از طریق انکشاف خداوند در کتب مقدس شناخته می شد، ایمان به کلمه خداوند را بسان کلیدی برای درک معنای تاریخ می دانست. او کشف کرد که کتب مقدس معطوف به آینده بودند اما آینده ای که فعل خداوند در زمان حاضر آن را ممکن می ساخت: مسیح به آسمان عروج کرده، به عنوان رأس کلیسا، که جسم اوست و روح القدس، فعال در ارواح تعمید یافته که با ایمان به خواست و اراده خداوند پاسخ می دهند.
درپرتو این نور، یعنی نور ایمان به کلمه خداوند کلمه مکتوب و کلمه متجسد او بود که آگوستین شهر خدا را به رشته تحریر درآورد. همانگونه که جان اومارا به طرز مؤثری نشان داده است، این کتاب پرتو های خوش بینی را در تاریکی عظیم ترین بحران روم ساطع می کرد. این کتاب به منزله منشوری برای آینده مسیحی به شمار می رفت که فقط مختص به روم نبود بلکه به تمامی عالم اختصاص داشت.۱ ما تفسیر دوره بلوغ فکری آگوستین را در مورد آینده مسیحی در سطور زیر مشاهده خواهیم کرد.
بر خلاف عقیده ای که وسیعاً مورد پذیرش واقع شده مبنی بر اینکه موضوع این کتاب به طور مستقیم و عمدتاً در مورد غارت روم و برائت مسیحیان از هر تقصیری برای آن و حاوی نظریه سیاسی آگوستین است، در واقع موضوع این کتاب درباره شهر خدا به منزله شهری است که حتی در خلال بی نظمی های طبیعی و حماقت های بشری، از طریق روح درونی خداوند هدایت و رهبری می شود. روم هم در پیروزی و هم در شکست خود هر دو در جای خود، بخشی از حرکت رو به جلوی تاریخ بود. آگوستین در بحث از شیوه نگرش مناسب نسبت به متاع دنیوی و حکومت برای فرد مسیحی در این دنیا، موضوعی که هرگز کهنه نمی شود، اثری را پدید آورد که بیش از آثار دیگر او آکنده از واقعیت و دارای بهترین ساختار ممکن بود. او ۲۲ فصل کتاب خود را به بحث درباره تجربه تاریخی نوع بشر در گذشته، حال و آینده (آنگونه که میتوان در مورد آن پیشگویی کرد) اختصاص داد. قصد او شوراندن مسیحیان علیه ارزش های مشرکان نبود، بلکه او قصد داشت آن دسته از ارزش های بشری را که برای مشرکان بسیار مورد احترام بود با اهداف متعالی خداوند در مورد آفرینش عالم آشتی دهد. آگوستین این عالم را عالمی تلقی کرد که در آن باید عقل(intellect) مانند یونانیان مشتاقانه پرورش یابد، نظم همان طور که نزد رومیان اهمیت داشت عمیقاً جستجو شود و توکل بر وحی خداوند گریز ناپذیر باشد همان گونه که برای عبریان اینگونه بود. هر چند او شور و شوق خود را برای حکومت مسیحی به منزله حکومتی که قادر است ملکوت خداوند را بر روی زمین بنا کند، از دست داد، اما هرگز از تقویت فرهنگ مسیحی- باستانی (رومی- یونانی) دست نکشید. با وجود این، فرهنگ مسیحی بدون انکار دستاوردهای هنری، ادبی و فلسفی فرهنگ رومی- یونانی اولویت را به ارزش های ایمان، امید و عشق همه جانبه می دهد. مسیحیت دینی حقیقی را به فرهنگ رومی- یونانی افزود، که افراد بشر را به شناخت و پرستش خداوند به مثابه پدر، پسر و روح القدس، مبدأ آفرینش، نجات و تطهیر قادر می ساخت و تصوری از خود حقیقی تر را نسبت به آنچه در فرهنگ رومی یونانی یافت می شد، به اشخاص ارزانی می داشت.
در فصل های ۱ تا ۱۰ آگوستین به اتهام مشرکان مبنی بر اینکه اعلام امپراطوری به اصطلاح مسیحی از سوی قستنطین، باعث خشم خدایان رومی شده بود و به سقوط روم در ۴۱۰ میلادی انجامید، پاسخ می دهد. درفصل های ۱۱ تا ۲۲ او با استعانت از کتاب مقدس خاستگاه، ایجاد و تقدیر شهر خدا و شهر بی خدا را توصیف می کند که بیت المقدس و بابل نماد آنها هستند و یکی را خداوند و دیگری را شیطان هدایت می کند.
آگوستین در پنج فصل اول شواهدی را بر ناکامی های بسیاری که در حین پرستش خدایان مشرکان برای امپراطوری روم رخ داده است، ارائه می دهد. این فصل ها بطور مفصل در باره چند خدایی رومیان بحث می کند. پنج فصل بعدی با پرستش برخی خدایان رومی به خاطر کسب حیات جاودان در ارتباط است. آگوستین استدلال می کند که اگر خدایان قادر نبودند سعادت دنیوی را به ارمغان آورند به سختی می توانند در زمینه حیات ابدی قدرتی داشته باشند. در حقیقت آنها انسان ها یا بخش هایی از طبیعت هستند که به مقام خدایی رسانده شده اند. افلاطونیان که فیلسوفان اخلاقی برجسته ای نیز بودند اما برخی از آنها چون فورفوریوس برای نیل به سعادت دنیوی شیطان را ستایش می کردند، تصور واقعی تری از خداوند ارائه داده اند. از این پنج فصل سه فصل به فلسفه یونانی اختصاص یافته است. فلسفه به خاطر دستاوردهای عقلی اش مورد تحسین قرار می گیرد اما نشان داده می شود که قادر به تحقق آرزوهای خود برای نیل به حقیقت نیست. غرور مانع از آن می شود که به حجیت مسیح به مثابه راه اتصال به عالم اعلی که این حجیت وجود آن را کشف کرده بود تن در دهد. در چهار فصل بعدی خاستگاه این دوشهر دنبال می شود. شهر خدا از فرشتگان خیری نشأت گرفت که محبتشان نسبت به خداوند در حد کمال بود. شهر کفرآمیز با تمرد شیطان و فرشتگان فریب خورده علیه خداوند، آغاز شد. در خلال این فصول آگوستین دوباره مبحث آفرینش عالم را مطرح می کند که فرصتی برای اعضای انسانی شهر خدا به وجود می آورد تا شهروند شهر کفرآمیز شوند.
چهار فصل بعد به سیر تاریخی این دو شهر از زمان قابیل و هابیل تا طوفان نوح، از نوح تا ابراهیم تا پادشاهی اسرائیل و پیامبران، از سموئیل تا داوود و مسیح مربوط است. این موضوع با تحلیلی از همه پیشگوئی ها در باب ظهور مسیح دنبال می شود.
در چهار فصل پایانی، غایت این دو شهر مورد بحث قرار می گیرد. آگوستین ناتوانی فیلسوفان را در سعادتمند ساختن خودشان متذکر می شود. سپس به توصیف صلح و سعادت شهر آسمانی در مصاحبت قدیسین که در آن همگان از دیدار خداوند محظوظ می شوند، می پردازد. این خیر مطلق با شر مطلق جدائی از خدا در شهر کفرآمیز در مقابل هم نهاده می شوند. نباید این دو شهر را با نهادها یا جوامع این جهانی یکسان دانست. آگوستین گاهی به گونه ای نمادین و خطابی، از روم به عنوان بابل نوین و از کلیسا به عنوان اورشلیم جدید سخن می گوید. اما به عبارت دقیق تر، فقط کلیسای اخروی با شهر خدا یکی است. مع الوصف، شهر خدای تاریخی، یعنی کلیسا، در حکم مجرای برگزیده فیض خدا باید تقویت شود، توسعه یابد و مورد حمایت قرار گیرد.
قابیل اولین عضو انسانی شهر کفر آمیز خوانده می شود(DCD1 XV.7.17)، یعنی پیوند فرشتگان متمرد و انسان هایی که خودخواهیشان آنها را به انکار خداوند و تدبیر او برای تحقق راستی سوق میدهد(DCD XIV.13). این دو شهر از طریق اراده های آزادی شکل گرفته اند که انسان ها و فرشتگان آنها را مورد حسن استفاده یا سوء استفاده قرار می دهند. این فرشتگان بعد از آنیکه به شیاطین مبدل شدند، برای نفوذ بر انسان ها به منظور باز گرداندن آنها به خدایان دروغین، از قدرت نه چندان اندک خود استفاده کردند. بر همین اساس، دو شهر بر اساس دو عشق ایجاد شده اند: شهرزمینی(یا کفرآمیز) بر اساس عشق به خود، حتی با بی اعتنائی به خداوند؛ شهر آسمانی(یا خدایی) بر اساس عشق به خداوند حتی با تحقیر خود. اولی به خود مباهات می کند و دیگری به خداوند(DCD XIV.28).
چون مسیری که ارادهههای انسانی بر گزیده اند، نیرویی پویا در همه رخدادها است لذا بخشی از تاریخ، هر چند بخشی نامرئی است. بنابراین، آگوستین شهر خدا را به منزله موضوعی ساخته و پرداخته ذهن خود و یا طرحی از تصور فلسفی خویش مطرح نمی کند. شهر خدا صورت ازلی آرمانی به حساب نمی آید، بلکه این اشخاص زنده هستند که آن را تشکیل می دهند. در شهر خدا، انسان ها و فرشتگان با یکدیگر پیوند دارند و متقابلاً بر هم اثر می گذارند. عشق به نوع انسان که مسیح آن را در حیات و مرگ دنیوی اش به نمایش گذاشت، الهام بخش نسل اول مسیحیان بود برای آنکه بتوانند با بازگشت به عشق به خاطر خود عشق به شهروندان راستین [آن شهر] مبدل شوند. روح القدس موجد این پیوند نزدیک با مسیح است، که عشق را به قلوب مؤمنین جاری می کند، روابط بین اشخاص را برقرار می کند و به مثابه تمامیتی جدایی ناپذیر، پیکر مسیح را تشکیل می دهد. با پذیرش حجیت کلیسای کاتولیک که ایمان به متون مقدس قانونی را توجیه می کند. انسان واقعیت و اهمیت شهر خدا را که برای حواس و عقل بشری بدون استعانت وحی، قابل رؤیت نیست، می پذیرد.
سؤالاتی که مکرراً راجع به شهر خدا مطرح می شود، به شرح زیر است: آیا وجود این شهر و ستایش آن به معنای انکار دستاوردهای روم و فرهنگ باستانی و همچنین به معنی تحقیر حکومت های غیر مسیحی است؟ آیا شهر خدا به منزله اجتماعی از عاشقان خداوند هم سنخ با کلیسای کاتولیک به شمار می آید؟ آیا عضویت در شهر خدا، به منزله گریز از مسئولیت دنیوی و سبب کاهش ارزش عالم طبیعت و ماده است؟
بدون شک در تاریخی که در متن شهر خدا تصریح شد، نقش اصلی از آن روم بود. از آنجا که روم سمبل نقطه اوج تمدن در نگاه یک فرد افریقایی بود که در فرهنگ لاتینی تربیت شده بود، لاجرم باید به نحوی مورد تحسین آگوستین قرار می گرفت. مع الوصف نگرش او نسبت به روم تردید آمیز است مانند زمانی که او روم را بابل نوین مینامد. او دستاوردهای حکومت جمهوری(۲۷ تا ۵۰۰ق م ) و دوره امپراطوری( ۲۷ تا ۴۷۶ ق م) را نه به عنایت خدایان دروغین بلکه به معیارهای اخلاقی که حاکمان اولیه رومیان، شهروندان خود را به آن ملزم ساخته بودند، نسبت می داد. او در ابتدا دستاوردهای رومیان را نشانی از مشیت الهی ذکر کرد، و آن را تمهیدی برای تمدن مسیحی می دانست.۲ تنها قدرت های خارجی علت سقوط روم نبودند بلکه اساساً روم به علت از دست دادن بنیه اخلاقی خود که رومیان وطن پرست را به فدا کردن خشنودی شخصی برای رفاه جمعی تشویق می کرد، شکست خورد. آگوستین سخنان نویسندگان رومی چون سالوست و سیسرون را که مبین انحطاط تدریجی جامعه رومی بود، به یاد می آورد(DCD II.21). اما حاکمان اغلب فاقد رهبری اخلاقی بودند. در حدود قرن سوم، روم که تجسم فرهنگ دنیوی به شمار می رفت، به علت صدماتی که خود بر پیکر خویشتن وارد ساخته بود، در آستانه نابودی قرار داشت. آگوستین علت بقای روم را ناشی از پیروزی قستنطین در ۳۱۳ م و صدور ´فرمان مدارا`در میلان می دانست.
دیدگاه آگوستین از دین بسیار متفاوت بود. او می اندیشید که دین بخشی ضروری از فضیلت عدالت به شمار می آید: یعنی انجام دادن هر آنچه که برای ایجاد عدالت لازم است. بر او پوشیده نبود که پرستش خالق عالم یعنی خداوند حقیقی یکتا واجب است. بنابراین رومی ها متهم به تقلید مضحک عدالت بودند: آنها وظیفه خداوند را به دیوها یا موجودات انسانی نسبت می دادند.‘روم هرگز جمهوری نبود، زیرا عدالت واقعی هیچگاه جایی در آن نداشت’ (DCD II 21). عدالت راستین، فضیلت راستین شهر خدا است: شهری که کتاب مقدس در باره آن چنین می گوید،”تو را می ستایم با بیانات شکوه مندی که راجع به تو گفته می شود، ای شهر خدا” ’.
آیا دیدگاه آگوستین به روم به منزله دولتی ناکامل، درکل منجر به تحقیر دولت شد؟ کاملاً برعکس. آگوستین از ایجاد نظم در دنیای کهن استقبال کرد، به این دولت همچون عامل مؤثر در تاریخ برای نیل به صلح دنیوی که تقریباً نیاز تمامی شهروندان است، نگریست. او مشارکت در زندگی سیاسی را واجب می دانست و در مقام اسقف، داوری در امور اجتماعی را به عهده می گرفت. او کماکان به این امر اذعان داشت که دولت بیش از آنکه بتواند فضایل را به مردم بقبولاند، می تواند از بی نظمی ممانعت به عمل آورد. فضایل از طریق” نظام مبتنی بر محبت” پرورانده می شوند، به طوری که از طریق آنها حرص و آزمندی و رفتار ضد اجتماعی از قلب انسان ریشه کن می شود. نیاز به نظم در زندگی اجتماعی سالم موجب الزام به اطاعت حتی از حاکمان فاسق می شود. آیا پولس مقدس از نقش حکومت ها در جلوگیری از شرور حمایت نکرده بود؟ (رومیان۱۳). به علاوه حکومت هایی که قوانین عادلانه به تصویب می رسانند، نشان هایی از قانون ازلی به شمار می آیند.
در باب اینکه آیا شهر خدا با کلیسای کاتولیک هم سنخ است، آگوستین اشاره می کند که شهر خدا به معنای دقیق کلمه مترادف و معادل کلیسای مرئی و تاریخی نیست. برخی حقایق این موضوع را ثابت می کند. فرشتگان خیر و اقوام پیشامسیحی نیز شهروندان شهر خدا به حساب می آیند. به علاوه از آنجایی که تمایلات درونی انسان ها در تبدیل شدن آنها به شهروند نقش درجه اول را دارد، صرف این واقعیت که عضو”اجتماعی” کلیسا باشیم، کفایت نمی کند. تا روز واپسین سیاه دانه کاملاه از گندم جدا نخواهد شد. برای کسانی که عضو کلیسای مرئی نیستند نیز این امکان وجود دارد که شهروند شهر خدا باشند با این شرط که عدم حضور آنها در مراسم عشای ربانی، انکاری شخصی نباشد. علاوه بر آن غسل تعمید که انسان را با مسیح یعنی رأس شهر خدا پیوند می دهد، می تواند از بیرون از کلیسای مرئی نیز دریافت شود. هرچند که کاریتاس یا عشق خداوند، بمنزله ارزشی اعلاء، موهبتی است که از طریق جای گرفتن روح القدس در قلوب مؤمنین ایجاد می شود و فیضی است که عمدتاً از طریق اعمال و آیین های مقدس به وقوع می پیوندد، آگوستین کلیسا را ابزار برگزیده خداوند برای آوردن شهروندان به ملکوت خداوند می دانست. به علاوه به گونه ای دیگر نیز می توان به کلیسا نگریست که در آن تمایلات درونی هیچیک از اعضاء کلیسا، مد نظر قرار داده نمی شود. برطبق این دیدگاه، کلیسا مظهر وحی خداوند به مسیح در ارتباط با پرستش تثلیث خداوند و مظهر تبعیت از دستورات الهی به شمار می آید. از این لحاظ یعنی از لحاظ ایمان و اخلاق آن کلیسای مرئی معادل شهر خدا است. عبارتی که در آن آگوستین مستقیماً کلیسای خداوند را شهر خدا می نامد، چنین است: ‘ اما فلاسفه که در مقابل آنها ، ما از شهر خدا، یعنی کلیسای او دفاع می کنیم … ’
رابطه کلیسا و دولت موضوعی بود که ظاهراً آگوستین در حین نوشتن شهر خدا ،عقیده خود را نسبت به آن تغییر داد. دیدیم که او بقای روم را به تأسیس یک امپراطوری مسیحی از سوی قستنطین نسبت می داد. این نگرش خوش بینانه نخست حتی از این پیشتر رفت. آگوستین با ارزیابی مسیحیان اولیه از امپراطوری قستنطین، به منزله مداخله خداوند در تاریخ به منظور تحقق ظهور ملکوت او، تمایل داشت که این امپراطوری را متحد کلیسا در گسترش شهر خدا تلقی کند. سرانجام آگوستین به مسأله ارتباط دولت با شهر خدا (که به صورت نمادین با کلیسای تاریخی نشان داده می شوند)، به نحوی کاملاً متفاوت با عقیده پیشین خود که تا حدودی منطبق بر عقاید آباء کلیسا بود، که قستنطین و تئودوسیوس را بنیان گذار ” دوره مسیحی ” قلمداد می کردند، پاسخ داد. این امر نشان می دهد که تمامی تحولات فکری او به صورت آشکار در انصرافات انعکاس نیافته است.
در واقع این اندیشه که امپراطوری مسیحی که بین فاصله تاریخی قستنطین و تئودوسیوس تحول یافت، گام بزرگی به سوی ملکوت آینده خداوند بود که مسیح آن را وعده داده بود، اغوا کننده بود. ائوسبیوس و آمبروز اسقف میلان صراحتاً معتقد بودند که مسیح از طریق امپراطوری(روم)، در حال تغییر چهره زمین بود. رابرت مارکوس، منابعی را از میان آثار آگوستین در اختیار ما قرار داده است که تبعیت اولیه او را از این ‘ الهیات سلطنتی’ نشان می دهد.۳ آگوستین هنگام اظهار نظر در مورد مزمور۶:۱۳ (۳۹۲میلادی) غرور خویش را در پیروزی مسیحیت با سخن گفتن از´ نیروی مسیح` چنین بیان می دارد‘ او در دوره بسیار کوتاهی از زمان شکنجه گران بت پرست کلیسا را به ایمان انجیلی برگرداند’. آگوستین در اجماع طرفداران انجیل۲(۴۰۰ میلادی)، درباره امپراطوری روم نوشت که ‘برای دفاع و خدمت به ایمان مسیحی تغییر دین داد’. مارکوس آگوستین را کسی می داند که اقدام امپراطوری مسیحی را در تاریخ مقدس جای می دهد و اعمال امپراطوری را بخشی از ´تاریخ رستگاری` می داند. آگوستین طی نوشته ای به بونیفاس در ۴۱۷، تلاش کرد که با اشاره به ‘نظام متغیر زمانه’ یعنی نظام مسیحی، استفاده حکومت از روش های قهری علیه دوناتیست ها را توجیه کند.
اما طبق اظهارات مارکوس، از سال ۴۲۰ میلادی به بعد آگوستین به این دیدگاه اعتقاد یافت که نمی توان مسیحیت را به روش شرعی و قانونی اجرا کرد و آنچه که مورد نیاز است، تولد دوباره روحانی است. قاطع ترین تکذیب ’ الهیات سیاسی ‘در نامه ۶/۱۹۸ و در شهر خدا ارائه می شود. اجرای مسیحیت به ضرب شیوه های نهادینه شده یک توهم است. مارکوس می گوید: ‘ خدمت پادشاه به مسیح نه تنها به هیچ وجه تأمین کننده شکوه کلیسا نیست بلکه [از سوی آگوستین] همچون چیزی که ” وسوسه ای عظیم تر و خطرناکتر ” است، مردود دانسته می شود’ (کمال عدالت انسانی۳ ۱۵:۳۵ ).۴
برای درک این موضوع که چرا آگوستین پیوند میان کلیسا و امپراطوری مسیحی را تضعیف کرد، باید به تأثیر مستمر تجربه نوکیشی خود او در نتیجه مشیت خداوند پی برد که در حوادث روزانه برای آماده ساختن او در جهت قبول مسیح از طریق کلمات قدیس پولس درکار بود(رومیان ۱۳:۱۳). تأمل در شیوه های شرارت آمیزی که بسیار در خدمت امپراطوری مسیحی بودند و نیز سقوط روم در ۴۱۰م، بررسی عمیق تر نقش نهادهای سیاسی در فرارسیدن ملکوت خداوند را موجب شد. آگوستین در کتاب مقدس چیزی نیافت که حاکی از آن باشد که حکومت ها ابزار تاریخ رستگاری بودند. او مستقیماً با این امر مواجه شد که نه شهر خدا و نه شهر کفر آمیز را نمی توان با هیچ نهاد زمینی یکی دانست. اعضای شهر خدا، مانند اعضاء شهر کفرآمیز می توانند در حکومت ایفاء نقش کنند. همچنین ممکن است برخی از اعضای شهر کفرآمیز، عضو کلیسای تاریخی مرئی به حساب آیند. بنابراین دولت و کلیسا، متشکل از مردمی هستند که به ارزش هایی متضاد عشق می ورزند. برخی از افراد امور دنیوی را دارای “ارزش غایی” می دانند، برخی دیگر می دانند که “حقایق ازلی” که بر روی زمین از طریق ایمان و امید و احسان می توان از آنها بهره مند شد، فقط همین ها، اشتیاق قلب بشر را ارضاء خواهند کرد. این مطلب هماهنگ با تقدمی است که دیدیم آگوستین در نظریه اخلاقیش برای محبت قائل می شود. اما هر دو گروه در هدف مشترک ایجاد صلح در روی زمین که در درجه اول دولت مسئول آن است با هم سهیمند. حکومت در یک قلمروی محدود مستقل است ولی همه شهروندان، از جمله مسیحیان، می توانند در نوع استفاده حکومت از قدرتش سهیم باشند. دولت هر چند که به لحاظ دینی بی طرف است، باید از جان و مال همه افراد حمایت کند؛ نه فقط مسیحیان بلکه غیر مسیحیان نیز باید از این موضوع مطمئن شوند. بنابراین عضویت در شهر خدا نه به منزله گریز از”مسئولیت دنیوی” و نه کاهش ارزش عالم مادی است. تا آنجا که عدالت با صلح دنیوی ارتباط دارد، مسئولیت اجرای عدالت در تمامی نهادهایی که مسیحیان در آنها شرکت می جویند، بر عهده آنان قرار دارد. آنها باید تا جایی که به صلح آسمانی (ملکوت خداوند) مربوط است به نظام سیاسی علاقمند باشند. هر دو شهر کالاهای مادی یکسانی را مورد استفاده قرار می دهند و هر دو از مصیبت های یکسانی صدمه می بینند، اما این اعمال را نه با ایمان یکسانی انجام می دهند و نه با امید و عشقی واحد.۵ این شهرها چون شهرهای دیگر تا روز جزا کاملاً مرئی نخواهند بود. تنها خداوند است که قلوب را می شناسد.
ولفهارت پاننبرگ برگزیدن امت خداوند(سفر تثنیه ۶۸:۷)را که در اوایل عهد عتیق بیان شده است، همچنین تأکید بر عدالت و پارسایی فردی پس از تسخیر اورشلیم توسط بابلیان و نیز برگزیدن گروه حواریون۱۲ از سوی مسیح را به منزله ” آغاز تازه ای برای تصور تاریخی برگزیدگی” از جانب خداوند یادآور می شود.۷ او فکر می کند که آگوستین در کتاب شهر خدا در تلفیق میان این دو سنت یعنی جامعه تاریخی و فرد کوشیده است. مطابق نظر پاننبرگ، این اجتماع که زمانی به صورت امت بنی اسرائیل وجود داشت اکنون نیز به صورت کلیسای مسیحی وجود دارد. او معتقد است که در آموزه پسا-آگوستینی گزینش، تداوم تاریخی از میان رفته است، با وجود این او بر این باور است که وجوه تاریخی و اجتماعی امت خداوند بمنزله چیزی که حکایت از برگزیدگی دارد، کاملاً از بین نرفته است. این عقیده زیرزمینی شد و تأثیری سازنده برتاریخ سیاسی غرب اعمال کرد.۸
به عقیده پاننبرگ، مفهوم امت خداوند، که براساس اسناد واتیکان ۲، اشاره بر تمامی مسیحیان دارد، رویداد مهم زمانه ما است. اما با این وصف او خواستار الهیاتی است، که زندگانی سیاسی مسیحیان را در بر بگیرد. در واقع این امر باید به منزله بسط آموزه آگوستین به شمار آید مبنی بر اینکه مسیحیان بایستی به دوام صلح دنیوی که وظیفه مستقیم دولت است، کمک کنند. این واقعیت که آگوستین تأکید کرد که نجات از لطف مسیح ناشی می شود، (و نه از توفیقات مادی تاریخی)، مستلزم بی علاقگی مسیحیان به حکومت خیر و حفظ منابع طبیعی نیست. تأکید مداوم آگوستین بر محبت به همسایه، دلالت براعتقاد او به ملکوت آینده خداوند دارد، که باید با هماهنگی و عشق آغاز شود و در زمین توسعه یابد.
لانگدون گیلکی تأکید می کند که آگاهی مدرن از تاریخ ‘تا حد زیادی بر مبنای تفسیر مسیحی تاریخ به صورتی که عمدتاً آگوستین به آن شکل داده است … پدیدآمد۱۱، البته برداشت جدید درباره زمان و تاریخ با متون مقدس پدید آمد، اما آگوستین آن را موضوع تأمل الهیاتی قرار داد. او زمان و تاریخ را در حکم امری خلاق و خیر تحت ربوبیت خداوند و با هدف تبدیل افراد به تصویر الهی مورد تأیید قرار داد. خداوند نه فقط عالم را خلق کرده است بلکه در تاریخ بشری نیز تأثیر می گذارد. او به صورت علتی خارجی تأثیر نمی گذارد بلکه در درون واقعیت های پویای گوناگون، از جمله بیش از همه از درون واقعیت آزادی مؤثر است. این مشیت الهی به هدف آخرت شناختی خدا برای انسان مربوط است. بنابراین هر لحظه از زمان معنا و اهمیت بنیادی دارد. وجود بشری هرچه بیشتر از طریق لطف در مشیت خداوند سهیم شود، به موجود بهتری تبدیل می شود. گیلکی بروقوف کامل آگوستین از این واقعیت تأکید می کند که پیروزی بر گناه توفیقی بسیار فراتر از قدرت عمل سیاسی است. باوجود این، همان طور که در فصل مربوط به اخلاقیات مشاهده کردیم، آموزه اصلی آگوستین آن است که انسان تنها با ایجاد ارتباطی نوین با خداوند، با خود و با همسایه است که می تواند بر گناه غلبه کند. فقدان آزادی در اشکال بسیار آن مشکل اساسی وجود تاریخ نیست. گیلکی معتقد است که این همان فساد آزادی از طریق گناه است به صورتی که مورد تأیید آگوستین قرار گرفته است. ساختارهای اجتماعی ناعادلانه، پیامدهای حرص و غرور بشری هستند، نه علل آنها. اقدام اجتماعی و سیاسی قادر به کاهش رنجی نیست که گناه ببار می آورد. بنابراین، یقیناً آگوستین زمانی که مشتاقانه به تعلیم منشأ حقیقی قدرت برای دستیابی به رابطه ای درست با خداوند، خود و همسایه اشتغال داشت، در جهت تأمین صلح حقیقی در عالم دنیوی نیز تلاش می کرد. اساساً، صلح حقیقی به استفاده درست از آزادی ارتباط دارد.
عقیده آگوستین این بود که موفقیت دنیوی، ثروت، قدرت سیاسی، هیچیک نمی توانند مسیحیان خوبی را به وجود آورند. توسعه شهر خدا به مثابه جامعه مؤمنین از طریق نوعی تغییر جهت دلبستگی های بشری از واقعیات زمینی به منزله غایات فی نفسه به سوی پدر، پسر و روح القدس روی داد و از طریق اینها است که مسیحیان می توانند عالم را به منزله تجلی مخلوقانه عشق الهی رؤیت کنند. این گونه وابستگی به خداوند، زندگی مردان و زنان را از درون در جهت بهبود تغییر داد و بر آنها تأثیر گذاشت. قرن چهارم با به وجود آمدن قدیسانی از تمامی فرهنگ ها و از هر طبقه اجتماعی به شکوفایی رسید. بسیاری از افراد که در این جهان زندگی می کردند برای روشنی بخشیدن به راه دیگران، چراغ درخشان ایمان خویش را در اختیار آنها می گذاشتند.
گفتن اینکه ارزش های بشری ارزش های غائی برای ساکنان شهرخدا نیستند یک چیز است و گفتن این که اعضاء شهر خدا ارزش ها را بی مقدار می کنند چیز کاملاً دیگری است. آگوستین کاملاً مطمئن بود که اعضاء هر دو شهر طالب ارزش هایی مانند دانش، آزادی و دوستی هستند. فلاسفه باستانی، جسم انسان را به خاطر نقصان هایی در این قبیل ارزش ها، مورد ملامت قرار داده بودند و تعلیم می دادند که ماده نیرویی است که با آرمان های عقلانی روح انسان در تضاد قرار دارد. فورفوریوس، با نفوذترین فیلسوف قرن چهارم، بر این موضوع تأکید می کرد که زندگی انسان را باید با فراتر رفتن از تمنیات جسمانی سامان بخشید و بیان می کرد که افلوطین از محبوس بودن در جسم شرمسار بود. اما آگوستین اینگونه فکر نمی کرد. او از زیبایی بدن و از ظرافت بی نقص کارکردهای آن بسیار نوشت و معتقد بود نیروی خلاق الهی درتمامی امور طبیعت کارگر است، خالصانه همه عالم مادی را در تمامی جنبه های آن ارج می نهاد. او در مقام متفکری پخته و دقیق بیش از همه از کتاب مقدس تأثیر پذیرفت تا از مانویان و نوافلاطونیان. برای او منطقی بود که بر مبنای ایمان، رستگاری کل بشر نفس و جسم و رستاخیز آینده آنها را بپذیرد.
با این وجود آگوستین جداً معتقد بود نعمات مادی، باید با نعمات عالی تری که تا ابد باقی هستند، جایگزین شوند. بدین سبب سه فصل آخر کتاب شهر خدا را به آخرت شناسی اختصاص داد، یعنی تأملی الهیاتی در مورد حقایق آینده در آخرالزمان به همان صورت که در “مکاشفه مسیحی” معرفی شده است: رستاخیز جسم، روز جزا، دوزخ و بهشت. طبق گفته پولس، تمامی ارزش های دنیوی رها خواهند شد و تغییر شکل می دهند: ‘ خود خلقت نیز از بندگی فساد رهایی خواهد یافت’ (رومیان ۸:۲۱). در آنجا ‘ آسمانی نوین و زمینی نوین’ برپا خواهد شد. برخی فعالیت های بشری مانند تدبر در خالق، عشق به دیگران تنها به خاطرخودشان، عبادت یا شکرگزاری و ستایش خداوند که شهروندان بی خدا آنها را بی ارزش شناخته اند اما از سوی زائران شهر آسمانی ارزشمند تلقی می شوند، خبر از حیات آسمانی می دهد. آنان حیات متعالی را حتی به شیوه ای کاملتر ادامه خواهند داد. عالی ترین ارزش های انسانی همانند شناخت خداوند، خودشناسی، عشق، آزادی و دوستی در آنجا به صورت کمال یافته، یافت می شود و به جامعه پویا واقعیت می بخشد یعنی جامعه مبتنی بر مصاحبت قدیسان. این صلح جاودانی است که بسیار بیشتر از صلح خانگی، صلح مدنی و صلح بین الملل مورد اشتیاق است، زیرا ‘ نظامی مبتنی بر آرامش’ نهایی، یعنی نظامی مبتنی برعشق و محبت است. بنابراین این حیات، حیاتی است با عالیترین و شدیدترین فعالیت شخصی: شرکت در شناخت و محبت پدر، پسر و روح القدس. شهر خدا در نهایت، در مقام یک اجتماع از کمال حقیقت و نیکی بهره مند خواهد شد. و از آنجایی که آنچه بیش از همه، درباره پدر، پسر و روح القدس جنبه شخصی دارد رابطه آنها با یکدیگر است، اشخاصی نیز که به صورت آنها آفریده شده اند، دارای همین رابطه نسبی می باشند. پس بقای افراد بشر متضمن بقای روابط میان آنها است. با استفاده از این مطلب آگوستین به دوستی که در همان اثناء معشوق خویش را از دست داده بود، اطمینان داد ما کسانی را که قبل از ما از این زندگانی روی برتافته اند، از دست نمی دهیم و به تعبیری ما آنها را پیشاپیش به آن حیات دیگری می فرستیم که درآنجا به آنها خواهیم پیوست و آنها برای ما عزیز تر خواهند بود زیرا شناخت ما به آنان عمیق تر است.۱۲ همچنین آگوستین تعلیم می داد که مردگان از طریق تازه واردانی از زمین یا مکاشفه الهی از اشخاص زنده ای که آنها را دوست داشتند، آگاهی دارند. در این نحوه تلقی از قیامت، روشن است که آگوستین جسم را به سبب گناهش شماتت نمی کند بلکه روح یا به طور واقعی تر اشخاص انسانی را مورد ملامت قرار می دهد که اراده خداوند را آن گونه که خداوند آن را به آدم ابوالبشر شناساند یا برای نوع انسان از طریق کلام خود در کتاب مقدس یا در پسر متجسد خود به ظهور رساند، رد می کنند. همچنین گناه معلول هیچ نقصی در طبیعت نیست. گناه در تاریخ ریشه دارد. تاریخ واقعیتی مبهم است. فقط از طریق تاریخ است که افراد به منزله تصاویر حقیقی خداوند قادرند استعدادهای نهفته خویش را به ظهور رسانند. و با وجود این تاریخ گزارش تصمیماتی است که مانع کمال شخص می شود. تصمیماتی که برای چیزهای بی ارزش توسط اشخاصی که از عدم با گشودگی روح در مقابل “وجود مطلق” خلق شده اند گرفته می شوند. آگوستین اعتراف کرد که خود او چنین تصمیماتی را اتخاذ کرده است تا اینکه از طریق مشیت خداوند در مسیح، کلمه ای که جسمیت یافت، نمونه کل انسانیت و کلمه ای را یافت که از طریق او همه چیز خلق می شود و همه چیز ارزشمند می گردد. همان طور که یک مورخ برجستهکلیسای نخستین در سوربون خاطر نشان کرده است، آگوستین احساس ضرورت می کند که باید حتی الامکان به طور مستقیم به سوی او که علت نخستین و عالی ترین خیر است صعود کند یعنی علت هر آنچه که هست و غایت نهایی که هر نیازی را، هر اشتیاقی را و هر انتظاری را کاملاً بر طرف می سازد. اما همان گونه که ذکر شد، این امرمستلزم رد ارزش های انسانی نیست و بیشتر ناظر به نحوه تحقق حقیقی آنها و تبدیلشان به ارزش های ابدی است. ُ این معنویت آگوستینی را با این آیه از انجیل متی به خوبی می توان توضیح داد: “نخست ملکوت خداوند و عدالت او را جستجو کن و تمامی این چیزها در کنار شما خواهد بود”.۱۳
آگوستین، همانند پولس مقدس، عقیده دارد که این ارزش های انسانی برای شکوفایی ابدی در شهر خدا، اورشلیم آسمانی، که شهروندان آن به سعادت بهره مندی دائمی از خداوند و از یکدیگر دست می یابند آزاد شدند و توسعه یافتند. به زبان عبادت و شعائر دینی، شادی و سرخوشی رستاخیز به کل این جهان حیاتی نو بخشیده است.

پی نوشتها:
۱٫ De civitate Dei: City of God.
۲٫ Consensus of the evangelist.
۳٫ The perfection if human justice.
کتابنامه:
۱) J. O’Meara, charter of Christendom ( new York: Macmillan,1961), p. xi.
۲) C. N. Cochrane, Christianity and Classical Culture (New York: Oxford University press, 1957), pp. 359-455.
۳) R. A. Markus, Saeculum: History and Society in the Theology of St Augustine (Cambridge: Cambridge University Press, 1970), pp. 29-30.
۴) Ibid., p. 40.
۵) Ibid., p. 63.
۶) W. Pannenberg, Human Nature, Election, and History (Philadelphia: The Westminster Press, 1977), part Two.
۷) Ibid., p. 60.
۸) L. Gilkey, Reaping the Whirlwind (New York: Seabury Press, 1976), pp. 159-75; 216-38.
۹) T. E. Clark, ‘Saint Augustine and cosmic redemption’, Theological Studies 19(1958), pp. 133-64.
۱۰) H. I. Marrou, The Resurrection and Saint Augustine’s Theology of Human Values (Villanova, PA: Villanova University Press, 1965), P.2 and p. 39, n. 3.
ماری کلارک
ترجمه نغمه پروان– ویراسته دکتر بهزاد سالکی

اشتراک گذاری پست

درباره ی نویسنده

tst

مهندس احمدی-مشاور برنامه ریزی و سیستم ها-موسسه رزق حلال
این موسسه آمادگی هرگونه همکاری از ایده پردازی تا طراحی و ساخت محصولات صنعتی، شهری، فرهنگی-اجتماعی، سیستمی و … را دارد. بدین منظور می توانید با ما تماس حاصل فرمائید.
تلفن:09331188467 ایمیل: halaltec@live.com

دیدگاه

دیدگاهی ثبت نشده.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.