جامعه دینی از منظر عرفان اسلامی

از دیدگاه عرفان اسلامی، کمتر به تعریف «جامعه دینی» پرداخته شده است. اغلب در آگاهی جمعی، عرفان امری فردی دانسته می‌شود که ارتباطی با حیات جمعی نداشته و زندگی اجتماعی موضوع آن نبوده است.
در این‌باره با دکتر محمدرضا ریخته‌گران، استاد فلسفه و عرفان دانشگاه تهران به گفت و شنود پرداخته‌ایم که حاصل این نشست پیش روی شما است.

*تلقی عموم این است که عرفان در شکل‌گیری و اداره «جامعه دینی» نقشی ندارد و امری فردی است، نظر شما چیست؟ آیا در عرفان اسلامی، «حیات جمعی» مدنظر قرار نمی‌گیرد؟
**عرفان اسلامی از جهاتی با عرفان‌های ادیان دیگر چون عرفان مسیحی و عرفان شرق آسیا تفاوت دارد. در واقع این نکته که برخی عرفان را ناظر به دوری و بریدن از جامعه تلقی می‌کنند فقط در مورد عرفان‌های شرق آسیا و عرفان مسیحی صادق است.
البته اهل سلوک در حین سلوک ممکن است در مقطعی لازم باشد که قدری از جامعه فاصله بگیرند و خلوت اختیار کنند ولیکن این موقتی است.
همه سخن این است که عرفان اسلامی یک وجه مشخصه‌ای دارد که همان توجه به جامعه و «حیات جمعی» است. به بیان دیگر اگر دیگر عرفان‌ها، جوهره شرقی دارند، عرفان اسلامی نه شرقی و نه غربی است. سر این نیز آن است که احکام عوالم مجرده بر قلب پیامبر(ص) فرود آمده و از قلب مبارک ایشان بر صدر مطهرشان نازل می‌شود و از آنجا بر پیکر شریفشان جاری می‌گردد. بنابراین آنچه بر پیکر شریفشان جاری شده در حکم «شریعت» و آنچه بر دل حضرت(ص) فرود آمده در حکم «طریقت» بوده و آنچه بر روح بلند آن حضرت نزول می‌یابد به «حقیقت» مربوط است.
پس باید التفات داشت که «طریقت» در میان «شریعت» و «حقیقت» واقع شده و «مجرد صرف» نیست.
عرفان‌های شرق آسیا به تجرد صرف می‌روند و در پی رفتن به «روحانیت محضه» هستند در حالی که عرفان به «قلب» مربوط می‌شود که بهره‌ای از جسمانیت و روحانیت، با هم دارد. بنابراین عرفان اسلامی، عرفان مرتبه مجرده صرف نیست بلکه با وجود جسمانی آدمی هم ارتباط پیدا می‌کند و به همین جهت است که پیامبر(ص) احکام اجتماعی نیز آورده‌اند. معراج پیامبر(ص) جسمانی است یعنی در عروج به مقام اعلی معنوی از ظاهر دنیا و التفات به زندگی باز نمی‌مانند چنانکه مولانا تصویر می‌کند «جمع صورت با چنین معنی ژرف/ می نیاید جز زسلطانی شگرف». همین میراث است که به امامان معصوم(ع) می‌رسد و تا روزگار ما نیز ادامه دارد.

*پس عرفان نه تنها فقط امری فردی نیست بلکه دین را هم امری اجتماعی می‌داند؟
**در خود طرح این پرسش نوعی انفکاک «اسلام از ایمان و شریعت از طریقت و ظاهر از باطن» نهفته شده است.
یعنی هیچ کس تردید ندارد که در اسلام احکام اجتماعی وجود دارد و دینی است که توجه خاصی به جامعه و حیات جمعی داشته است اما به عرفان که نگریسته می‌شود به نظر می‌رسد که این توجه «نیست» یا این سؤال مطرح می‌شود که آیا در عرفان هم به جامعه و حیات جمعی اهمیت داده شده است؟ این یعنی در ذهن ندانسته تفکیکی میان اسلام و ایمان و شریعت و طریقت صورت داده‌ایم.
اگر شریعت، طریقت است و اگر ظاهر و باطن یکی است این سؤال مصداق پیدا نمی‌کند. یعنی اگر در اسلام احکام اجتماعی هست – که هست – عرفان باطن آن است و این دو یکی هستند و آنچه ظاهر است، ظهور بطون است و آنچه باطن است، بطون ظهور خواهد بود و این هر دو یکی است.

*برای پررنگ کردن جنبه اثباتی نظریه عرفان نسبت به جامعه، تعریف جامعه دینی از منظر عرفانی چیست؟ به عبارت دیگر چگونه جامعه‌ای از منظر عرفان دینی خوانده می‌شود؟
**جامعه دینی جامعه‌ای است که همه چیز آن در جهت «خداوند» است. این به معنی این نیست که در چنین جامعه‌ای نظام الهیأت و «تئولوژی» همه جا غلبه داشته و این جامعه آکنده از آئین‌های دینی است بلکه مقصود این است که در این جامعه همه چیز در جهت شکفتن و استکمال آن «جوهر معنوی وجود آدمی» است.
همه نهادها و افراد به طریقی در راه کمالند همچون گلی در حال شکفتن. در نتیجه در چنین جامعه‌ای روح انبساط و شادی و سرور و صداقت و وفا حاکم است. چنین جامعه‌ای دینی است و پیامبر(ص) به دنبال پدید آوردن چنین جامعه‌ای بودند.
پدید آوردن چنین جامعه‌ای، یعنی پدید آوردن امکان رشد و شکوفایی ابنای بشر، بسط ید و قدرت لازم دارد و از آنجا که بسط ید و قدرت از طریق حکومت حاصل می‌شود، پیامبر(ص) به تأسیس حکومت دینی نیز مبادرت کرده‌اند.

*بنابراین با این تحلیل، «عرفا» نیز باید در پی بسط ید و در پی آن، ایجاد حکومت می‌بوده‌اند که به نظر نمی‌رسد این گونه بوده باشد. نظر شما چیست؟
**سلسله‌ای که از لحاظ معنوی از پیامبر(ص) جاری می‌شود و به ائمه می‌رسد، وجهه ولایت را بالاصاله دارند اما وجهه «رسالت» را با لخلافه و به نیابت از رسول معظم(ص) داشته‌اند.
به همین جهت در احکام مربوط به رسالت، به نبی اقتدا می‌نمایند اما ولایتشان بالاصاله است. این بالاصاله بودن این واقعیت را می‌رساند که این اصالت در گرو هیچ چیز نیست نه تأکید مردم اثری دارد و نه عدم پذیرش آنها اثری خواهد داشت.
درست همان طورکه خورشید، خورشید و آسمان، آسمان است ولی‌الله هم ولی خدا بالاصاله است. این چیزی نیست که سخنی در آن باشد و مبارزه و کشمکشی بر سر آن واقع شود. به این معنی اولیا اختیار داشته‌اند و این اختیار از حیث ولایتشان است. اما توجه ایشان به مسائل جامعه به خلافت از رسول مکرم است. اگر امروز شاهد بسط ید اولیا در جهان نیستیم بر اثر شرایط اجتماعی و تاریخی به وجود آمده است والا در باطن امروز هم هر چه واقع می‌شود به اذن ولی‌الله اعظم است. شرایط پیش آمده در عالم ارتباطی به عرفان ندارد و این بحثی تاریخی و اجتماعی است. در حالی که این حق برای اولیای الهی وجود داشته و دارد اما در تاریخ وقایعی پیش آمده که جلوی این وظیفه گرفته شده است. این مسئله نکته‌ای اجتماعی تاریخی است نه یک نکته عرفانی.

*آیا عرفا در طول تاریخ با تأسی از پیامبر(ص) برای ایجاد جامعه دینی، کار سیاسی انجام داده‌اند؟
**سیاستی که امروز در کل عالم وجود دارد چیزی است که به عرفان ربط پیدا نمی‌کند و دامان عرفان از ورود در این نوع از سیاست‌های رایج در عالم منزه و پاک است. اما نکته اصلی این است که «عادات ذهنی و فکری» و تعریفی سطحی از سیاست و امور اجتماعی داریم که نمی‌توانیم از آن‌ جدا شویم. امروزه پذیرفته‌ایم که معنای «عمل سیاسی» چیست و عمل اجتماعی نیز چه معنایی دارد و تمام اینها را براساس همین سیاستی که نسبتی با عرفان ندارد به دست آورده‌ایم و مسلم ‌رفته‌ایم.
یعنی اگر ذهن ما پیراسته شود و خود را اصلاح کرده و به حقیقت «سیاست» التفات کنیم این سؤالات خود به خود منتفی می‌شود.
به عبارت دیگر برای بزرگان، «سیاست» مقصود اولی و اصلی و بالاصاله نبوده است. حکومت فقط از آنجا که برای حاکم بسط ید ایجاد می‌کند و برای آنکه شرایط شکوفایی قوای وجودی ابنای بشر و زمینه استکمال ایشان را فراهم می‌کند خواستنی است در غیر این صورت کار بزرگان در عالم چیز دیگری است.
پس در این معنا سیاست به معنای فراهم آوردن زمینه‌های شکوفایی برای آدمیان است نه آنچه امروز سیاست تعریف می‌شود. بنابراین تنها از این دید ممکن است بسیاری از اهالی سیاست، اهل سیاست نباشند و بسیاری از اولیا و عرفا، همواره اهل سیاست بوده‌اند.

*بنابراین سیاست آن چیزی نیست که امروزه بر مبنای «قدرت» تعریف می‌شود، بلکه عبارت از ایجاد فضای شکوفا شدن فطری آدمی است؟
**کلمه «سائس» به معنای سیاستمدار در مورد بزرگان و اولیا به کار رفته اما معنای آن، معنای امروزین سیاست نیست بلکه به این معنا است که بزرگان از حیث عقل معاش و اجتماع و تدابیر امور دنیا نیز در چنان اوجی قرار دارند که می‌توانند از بشریت دستگیری نمایند. آنها علاوه بر اوجگیری معنوی و روحانی از حیث سیاست به این معنا در اوج کمال‌اند که می‌دانند چگونه باید اسباب شکفتن و استکمال مردمان فراهم شود و می‌توانند کاری کنند که سلامت و امنیت و رفاه و مسرت همه جا را فرا گیرد. سیاست جهانی به معنای امروزین از آب بینی چهارپایی که به بیرون پراکنده می‌شود و از وصله کفشی که چندین بار تجدید شده برای حضرت امیر(ع) ارزش کمتری دارد. پس بزرگان در پی قدرت نبوده‌اند بلکه در پی برآورده کردن امکاناتی بودند که استعداد افراد شکفته شود و ودایع معنوی که در وجود آنهاست به گل بنشیند و ثمر دهد.

*آیا نمونه تاریخی چنین جامعه دینی‌ای، به تحقق پیوسته است؟
**این فرصت برای اولیای الهی کمتر فراهم شد که چنین جامعه‌ای را تأسیس نمایند ولی در برهه‌هایی از تاریخ در آن کوشیده شده و بوده است. شاید اوضاع اجتماعی در زمان حضرت امیر(ع) مورد رضایت کامل ایشان نبوده ولی کم و بیش خوب بوده است. البته تحقق تاریخی مسئله‌ای است که باید مورخان به آن رسیدگی کنند.
اما مسئله مهم این است که در جامعه دینی تلقی ما از دین نباید فقط یک تلقی «تئولوژیک» و مبتنی بر کلام و الهیأت باشد. در واقع در جامعه دینی افراد و نهادها معطوف به کمال هستند در حالی که در ظاهر، سخن از دین همه جا را پر نکرده و هر کس به کار خود و نقش اجتماعی خود مشغول است و زندگی دینی اجتماعی دارد.
معلم، بهترین معلم و پدر و مادر بهترین پدر و مادراند و زندگی با تپش نبض هستی هماهنگ و سازگار است. نهایت این جامعه فلاح و رستگاری است و این فقط از اولیای الهی برمی‌آید که می‌فرماید: «مگر به روی دل آرای یار ما ورنی/ به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید.»
در زمان غیبت نیز اوضاع خیلی فرق نمی‌کند و عرفان در این دوران هم متوجه حیات جمعی است. اگر بزرگان در مقطعی عزلت برگزیدند موقت و به لحاظ استکمال روحی بوده است و اگر تاریخ اجتماعی تصوف مطالعه شود، دریافته می‌شود که بزرگان در متن جامعه بوده‌اند. در عرفان اسلامی، خلوت، خلوت دل است که می‌فرماید «من در میان جمع و دلم جای دیگر است.»
عارف مجاز به در میان جمع نبودن نیست که پیامبر(ص) می‌فرماید: «هر که صبح کند و به امور مسلمین اهتمام نورزد مسلمان نیست». این دستوری عرفانی است. البته باید توجه داشت که دوری از حقیقت در تاریخ به تدریج رخ داده است.

اشتراک گذاری پست

درباره ی نویسنده

tst

مهندس احمدی-مشاور برنامه ریزی و سیستم ها-موسسه رزق حلال
این موسسه آمادگی هرگونه همکاری از ایده پردازی تا طراحی و ساخت محصولات صنعتی، شهری، فرهنگی-اجتماعی، سیستمی و … را دارد. بدین منظور می توانید با ما تماس حاصل فرمائید.
تلفن:09331188467 ایمیل: halaltec@live.com

دیدگاه

دیدگاهی ثبت نشده.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.