مکتب اصفهان در شهر سازی

شکل گیری مکتب

تشکیل دولت صفوی سبب شد تا حیات عقلی شیعی به اوج خود رسد، تشیع اثنی عشری به هویت سیاسی و فرهنگی مستقلی دست یابد و این هویت و شخصیت را خمیرمایه ی فرهنگی همه ی شئون زندگی پس از خود قرار دهد. « کلام شیعی که همواره نقش برج و باروی ایمان مذهبی را ایفا کرده بود،درعصر صفوی که هیچ جریان دیگری معارض آن نبود، با مسائل عملی اجتماعی بی شماری رو به رو شد و بیش تر قوت اولیه ی خود را از دست داد. اما فقه به لحاظ مواجهه با اوضاع و احوال جدید،روی به پیشرفت سریع نهاد…[ و بدین ترتیب] فرهنگ ایران که عمدتاً رنگ شیعی داشت، زمینه را برای شکفتن آرای حکمی اشراقی،فلسفی و عملی مهیا ساخت.
این حکمت که در سراسر عصر صفوی درعراق، سوریه و هندوستان ( که پیوندهای بسیار نزدیکی با ایران داشتند) رواج یافت، اجمالاً مکتب اصفهان(۳)نامیده می شود. مرکز این حکمت نه تنها اصفهان، پایتخت صفویان، بلکه شهرهایی چون شیراز، کاشان، قزوین و تبریزبوده است.[ این حکمت ] که در روزگاران صفویان روی به تکامل گذارده و تا به عصر ما تداوم یافته است، آمیزه ای ست از چندین رشته که بر چارچوب تشیع به هم بافته شده است.مهم ترین عناصر حکمت عبارت اند از: تعالیم باطنی ائمه( ع )،به خصوص مطاوی نهج البلاغه ی امام نخست، علی (ع)، حکمت اشراقی سهروردی که حاوی جنبه هایی از نظریات ایران باستان و آرای هرمسی و تعالیم صفویان نخست است، به خصوص آرای عرفانی ابن عربی و میراث فیلسوفان یونانی. از این روی، جای شگفتی نیست اگر که بسیاری از رسالات حکمی، بحث را با منطق آغاز می کنند و با جذبه های عارفانه در پرتو تجرید و اشراق عقل پایان می برند.»(۴)
از حکمایی که مکتب اصفهان را در دل این حکمت پرورانده اند، می توان از شیخ بهاء الدین عاملی مشهور به شیخ بهایی، چهره ی ممتاز مکتب اصفهان در شهرسازی و معماری، میرداماد، چهره ممتاز این مکتب در فلسفه و کلام، میرزا ابوالقاسم میرفندرسکی، ملامحسن فیض کاشی، مجلسی دوم و صدر الدین شیرازی مشهور به ملاصدرا نام برد. شیخ بهاء الدین عاملی، متکلم و فقیه مبرز زمان خود که صدر علمای اصفهان نیز بود، نقشی سترگ درتدوین مکتب اصفهان در معماری و شهرسازی داشت.او صوفی ای بزرگ، معماری برجسته و ریاضی دانی شهیر و مورد احترام همگان بود. شیخ بهایی مورد احترام همه ی فرق، از درویشان خانه به دوش و قلندران گرفته تا علمای درباری بود. کار سترگ شیخ این بود که بی اعتباری همه ی علوم را در برابر عرفان نشان داد؛آن هم در حالی که خود در همه ی علوم مرتبه ی استادی داشت و هریک از آثارش مرجع رسمی موضوع مربوط به خود بود. شیخ بهایی در سراسر آثارش، از شعر گرفته تا معماری و از معماری گرفته تا شهرسازی، بر رجحان شهود عقلانی بر معرفت استدلالی تأکید ورزیده است.
شیخ در آثارش عمدتاً بر وطن مألوف و سرزمین « نا کجا آباد» نظر دارد. او در این راه به چنان درجه ای از کمال روحی ورای اصول و قواعد نظری رسیده بود که همه ی آثارش سرشار از ارزش های معنوی است. حتی در آثار معماری و شهرسازی که منسوب به اوست و شاید از این پس بتوان آن ها را مکتب اصفهان در شهرسازی و معماری نامید، رایحه ی معنوی به مشام می رسد. آثار او گوه ی توازنی ست که میان علوم ظاهری و باطنی، مباحث ما بعدالطبیعی و جهان شناسی برقرار شده است؛به ویژه آن گاه که تأثیر بنیادی و وحدت بخش عرفانی کانون توجه باشد، این توازن شاهد رابطه ای ست که می توان میان وجوه مختلف سنت برقرار باشد.
چنین است که از دل حکمتی که مکتب اصفهان در فلسفه، شعر، نقاشی، ادبیات، موسیقی و… در آن پرورانیده می شود، مکتب اصفهان در معماری و شهرسازی نیز متولد می شود.
مفاهیم وانگاره های مکتب اصفهان در شهر سازی(۵)
۱-با توجه به وحدت اجتماعی کار، حضور مستقیم و همه جانبه ی دولت و همسانی های اجتماعی – اقتصادی در پهنه ی شهر و روستا و سرانجام تعریف شدن شهر در منطقه،درمکتب اصفهان شهر در محیط پیرامونی مستحیل می شود.(۶)ازاین رو، در توافق کامل با طبیعت پیرامون خویش قرار می گیرد و در توافق، هم زیستی و وحدت چندسویه با روستاهای اطراف خود است. برای نمونه، برج و باروی شهر نه به عنوان یک عنصر متمایز کننده ی شهر از روستا، که به عنوان حصاری برای تعریف محدوده ی کالبدی شهر به کار گرفته می شود. در بسیاری از موارد روستاها نیز چنین حصاری دارند.
۲- در این مکتب رونق و آبادی شهر نه از طریق بازسازی شهر کهن، که از مسیر ایجاد مجموعه های شهری جدید در کنار شهر کهن دنبال می شود. بنابراین، مکتب اصفهان، شهر قدیم را مورد جراحی و نوسازی قرار نمی دهد؛ بلکه با ایجاد مجموعه های نو و اعلام دیدگاه های جدید و از طریق آنها، جرم دگرگونی و دگردیسی را در بافت های کهن می پراکند.آنچه در این میان اهمیت دارد،بیان هماهنگ و هم آوای فضاهای شهریست.
۳- برنامه ریزی و طراحی فضاهای شهری و به کارگیری معماری شهری برای ایجاد ابنیه، میدان ها و … سبب می شود که مکتب اصفهان به تبع جهان بینی حاکم، به وحدت بیانی دست یابد؛ کل در یک نگاه قابل درک می شود و مفهومی مجزا از اجزای خویش می یابد؛مفهومی که نشان می دهد که کل، مجموعه ی اجزای متشکله ی خویش نیست، و خود معنای دیگردارد و مفهومی دیگر را القا می کند.جزء نیز در مقیاس خویش کامل است و وحدت را نشانگر است؛ درعین آن که در ترکیب با اجزای متشابه یا متبادین، مجموعه ی بزرگ تر و واحدی را سبب می شود. جزء در کثرت خویش وحدت را بیان می دارد، و کل در وحدت خود، کثرت را نشانگر است.
۴- جهان بینی متکی بر مفاهیم عرفانی که با تشکیل دولت صفوی بستر مادی می یابد، بر آن می شود تا درشهرسازی مکتب اصفهان، آرمان شهر خویش را بر پای دارد. سلسله مراتب فضایی از بزرگ ترین مقیاس تا کوچک ترین مقیاس کالبدی به کار گرفته می شود. هر مقیاس بر آن است که بازتابی از اصل وحدت بخش جهان باشد. عالم صغیر چه در مقیاس روستا، چه در مقیاس شهر، چه محله، چه میدانچه و گذر، پرتوی ست از عالم کبیر؛ در عین بی نظمی ظاهری، نظمی باطنی دارد؛ نظم در بی نظمی. انسان در نقش مرکز ثقل عالم صغیر، در پی رسیدن به کمال مطلوب و عروج است؛ همان گونه که در کلام، این امر به استعاره و ایجاز بیان می شود، در بیان کالبدی و کلام فضایی نیز استعارات به کار گرفته می شوند: ترکیب سایه و روشن، نرم و سخت، آب و سنگ، زمین و آسمان، فشردگی و گشادگی، چم و خم، خشکی و طراوت و… همه و همه به کار گرفته می شوند تا انسان، این مرکز هستی از زمین به آسمان کشانده شود و بازتاب آسمان را در زمین ببیند.
۵- با توجه به اینکه آنچه هست، بازتابی از هستی مطلق است، مکتب اصفهان در شهرسازی در پی تحقق بخشیدن به اصلی ست که جهان بر آن قرار دارد: اصل تعادل و توازن؛ تعادل فضایی و توازن کالبدی. هماهنگی و هم آوایی عناصر متباین در معرفی یک مفهوم یا یک عنصر واحد سبب می شود تا اصل تقارن و فضای متقارن در این سبک، معنای چندانی نیابد و تنها در اجزا و ذره ی فضایی به کار گرفته شود. معماری شهری و سازمان دهی فضای مکتب اصفهان بیش از پیش بر اصل تعادل و توازن استوار است و مثال هایی بی بدیل را عرضه می دارد.همه ی عناصر یک ترکیب هنری و کلامی برای بیان این اصل به کارگرفته می شوند. آهنگ، تکرار،انقطاع، تداوم، یکسانی، تباین،بازگشت به آهنگ و باز آمدن به تباین،مقدمه، مؤخره، پیش در آمد، فرود… در ماهرانه ترین ترکیب فضایی و بیان کالبدی چهره می نمایند.
۶- مقیاس انسانی در مفهوم مادی و عددی آن،درآمد و شد انسان از عروج به فرود و از لاهوت به ناسوت و برعکس رنگ می بازد. آنچه مطرح می شود، فضایی ست که بتواند این آمد و شد را بیان دارد. بنابراین، در مکتب اصفهان نه مقیاس، که فضای انسانی مطرح می شود. مقیاس ها، اندازه ها، احجام، گشودگی ها، بسته شدن ها و… همه بر آن اند که بیانگر این فضا باشند. مناره های بلند، سردرهای رفیع، بناهای مرتفع، بادگیرها و… همه در خلق این فضا به کار گرفته می شوند. از این رو انسان بی هیچ ترس و هراسی از مقیاس،از این فضاها در می گذرد و در محاوره ای فضایی و هستی شناختی با آن ها قرار می گیرد و به عنوان مرکز ثقل عالم صغیر، درهر نقطه ای از این فضا قرار گیرد، مرکزیت آرمانی رنگ می بازد؛همان گونه که در مقیاس دیگر و در فضای گسترده تر، مرکزیت شار در مکتب اصفهان بیش از آن که یک مرکز هندسی باشد، مرکزی عقیدتی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.
۷- با عنایت به مفهوم « عالم همه منظر اوست»، مکتب اصفهان در شهرسازی، از ایجاد نقطه ی گریزدید و توجه تام و تمام به یک نقطه حذر می کند. در مقابل هر نقطه ای از استقرار، منظره ای گشوده می شود و به فراخور مقیاس و سلسله مراتب مکانی، عناصر متفاوت در ترکیب فضایی با یکدیگر قرار می گیرند و در میانه ی خویش روزنه ای برای عبور از موجود مستور باز می گذارند. انکشاف فضا، از این به آن در گذشتن و دراین شدن، نه این و نه آن بودن،اصل و مفهومی ست که از ذره فضا تا کلان فضای این مکتب دیده می شود. فضا در هر نقطه ای محصور می شود، انسان ها را درخود می گیرد و از نقطه ای خاص او را به دیگر فضا رهنمون می شود. سیال بودن و تداوم فضایی از دیگر مفاهیمی ست که در این سبک به کار گرفته شده است.
۸- مکتب اصفهان بی آن که در پی ساخت و برپایی بناهای یادمانی باشد، خود به یادمان تبدیل می شود؛با پرهیز از ایجاد فضاهای مسلط و بناهای سلطه گر، این مکتب موفق به ایجاد بناها و مجموعه های باشکوهی می شود که سخت مردم وارند، در گفت و گو با مردم قرار می گیرند، از آنان هویت می یابند و بدان ها هویت می بخشند.
با چنین مفاهیم ذهنی و با چنان مصادیق عینی، مکتب اصفهان را می توان مکتب پایه ای در سیر تحول شهر گرایی، شهر نشینی و شهر سازی تا قبل از شروع دوران معاصر شناخت. این مکتب حتی پس از سقوط دولت صفوی و تاخت و تازهایی که سراسر قرن دوازدهم هجری( قرن هجدهم و نوزدهم میلادی) در ایران جریان داشت،جرم و خمیرمایه ی خود را حفظ کرد و بنا به مورد و در هر زمان آسایشی، از نو چهره وانمود. شیراز،بوشهر، اصفهان و… در دوره حکومت افشاریه و زندیه جلوه های این مکتب هستند.

اصول و قواعد دستوری مکتب
با این مفاهیم و انگاره ها و با این مصادیق و کالبدها، مکتب اصفهان موفق می شود تا معماری و شهرسازی را نیز بر پایه ی اصول و قواعدی قرار دهد که بر آن مبنا، دستگاه های فلسفی خویش را بنا کرده بود.این اصول و قواعد سبب می شوند که در این مکتب با زبان و بیانی مواجه شویم که علی رغم گویش های متفاوت مکانی، از دستور زبانی ویژه تبعیت می کند.
در این دستور زبان، برمبنای چهار نظم مادی ( زمینی ): آب ، خاک، گیاه و هوا، و یک نظم معنایی ( آسمانی و کیهانی)، نظم مقدس شکل می گیرد. همان گونه که هر یک از چهار نظم زمینی سایه ای از آن نظم کیهانی مقدس است، بر همان باور شهر و بنا، شهرسازی و معماری نیز تجلی و حضور این چهار نظم خواهد بود، برای یادآوری آن نظم کیهانی.
به کارگیری چهار نظم مادی نشان می دهد که چگونه مکتب اصفهان تلفیق و ترکیب مکان و محیط مصنوعی و طبیعی، ساخته و ناساخته، نظم و بی نظمی و… را در دستور کار زبان طراحی شهری خود قرار داده است. در ترکیب و باز ترکیب چهار نظم آب، خاک، گیاه و هوا، مکتب اصفهان موفق شده است با مفاهیمی واحد، مصادیقی متفاوت و گوناگون را با توجه به محیط، مکان و زمان بیان کند؛ به گونه ای که فضای ساخته شده در نظمی آهنگین و هم آوا با طبیعت پیرامون خویش قرار گیرد. با تبعیت از نظم های چهارگانه و با قدرتی کامل، این مکتب موفق شده است که شعر معماری و شهرسازی را در فضا و بنا بسراید. این شعر کالبد یافته در فضا و بنا، نه برای ارضای مفاهیم ظاهری و مادی، که برای کالبد بخشیدن به همان نظم مقدس کیهانی ست؛ نظمی که در پی بیان وجود در موجود است؛ در پی چهره گشایی از مستور است؛دریچه ای ست از آشکار به نهان، از ظاهر به باطن، و نفی زمان در مکان و مکان در زمان و به تعبیری، نفی زمان و مکان. با تکیه بر این نظم، مکتب اصفهان اصول و قواعدی را در طراحی شهری به کار می گیرد که قابلیت دارد تا در هر مکان و زمانی ترکیب کلامی و بیانی در خور آن مکان و زمان را داشته باشد و گویشی نو ارائه دهد. بدین اعتبار، این مکتب موفق می شود که دستگاه و نظامی ارائه دهد که توانایی انطباق با دگرگونی های زمان و مکان را داشته باشد؛ بی آن که مجبور باشد به ترکیب کلامی، بیانی و فضایی دوران کهن بازگردد. این عین « شدن » در هر لحظه است؛ و این همان گذر از شکل به محتواست. اصول و قواعد مطروحه در این مکتب، پوسته و شکل را امری عرضی می داند که دگرگونی پذیرند. آنچه اعتبار دارد و ثابت می ماند، محتوا و ماهیت امر است.
با این اعتبار،اصل ترکیب کلام، رابطه ی مبتدا، خبر، فعل، رابطه ی جزء با کل،معنای واژه به خودی خود، معنای واژه در جمله، معنای جمله به تنهایی و معنای جمله در متن و… دراین دستگاه زبانی تعریف می شود.
هر بنا به خودی خود کتابی ست مملو از واژه ها و جمله هاو… .
در شهر، هر بنا نقشی واژه ای می یابد. مجموعه ی بناها جمله را شکل می دهند. محله ها فصول و متون را می سازند و شهر کتاب می شود. می توان کتاب را در کلیت آن خواند؛ بی آنکه به اعتبار متن، جمله و واژه ها خللی وارد آید و می توان هر واژه، جمله یا متون را بی رجوع به تمامی کتاب باز خواند و معنای خاص آن را بازیافت.نه کتاب واژه خواهد بود ونه واژه کتاب؛ گو این که کتاب مملو از متون، جمله و واژه هاست. ولی خود مقصودی دیگر را بیان می دارد که مجموعه ی واژه ها یا جمله ها یا متون از بیان آن قاصرند.هرسطر و مصراع، جمله و غزل، ترجیع بند و ترکیب بند، فراز و فرود نیز خود جهانی را پدیدار می کند که در جهان کلی کتاب ناپیداست.چنین است که مکتب اصفهان موفق می شود شعر شهر را بسراید.
در این دستگاه زبانی و قواعد دستوری آن می توان اصول مربوط به زبان طراحی شهری را در دو گروه عمده بررسی کرد: نخست، اصول عام که عمدتاً ناظر بر ابعاد فلسفی و حکمی هستند. این اصول همان اصولی هستند که در بالا به آن ها اشاره شد؛ اصولی فارغ از زمان و مکان؛ اصولی که سر در ازل دارند و دامن در ابدیت می گسترانند؛اصولی که « کجا» را سایه ای از« ناکجا» می دانند و « مستور» را در « مکشوف » جست و جو می کنند. دوم، اصول خاص یا اصولی که پایه ی زبان طراحی در معنای مادی آن را می سازند. این اصول را می توان بی هیچ اولویت و مزیتی به گونه های زیر بیان کرد:
اصول سلسله مراتب: بر مبنای این اصل، هیچ فضای شهری ، بنا، یا معماری را نمی توان فارغ از مراتب بالاتر یا پایین تر آن ایجاد کرد.هر فضای شهری یا بنا یا معماری درمکان سلسله مراتبی خود است که معنا می یابد و خارج ازآن،از تعریف تهی می شود. بر مبنای این اصل، هر فضای شهری یا بنا و معماری دارای درون و بیرون است. در درون، زیرنظم های خود را شکل می بخشد و در برون،ازنظم های فراتر تأثیر می پذیرد.
اصل کثرت: فضای شهری در انبساط خویش، روی به کثرت دارد و تنوع؛ روی به تجزیه شدن دارد و گوناگونی. در این کثیر شدن و گوناگونی، هر جزء و عنصری فارغ از دیگر اجزاء و عناصر، هویت، شخصیت و معنای خویش را دارد. هر جزء خود کلی می شود در مقیاس مربوط به خود.
اصل وحدت: فضای شهری در انقباض خود و در مجموعه ی هم بسته اش، روی به وحدت دارد ویکسانی؛ روی به ترکیب دارد و همگونی. در این جمع شدن و همسانی، کل دارای هویتی یگانه می شود و شخصیتی خاص ارائه می دارد، فارغ از چگونگی ترکیب اجزاء و عناصرش. اجزا و عناصر در این هویت کلی رنگ می بازد و یگانه می شوند.
اصل تمرکز: متمرکز شدن فضای شهری اعتباری خاص به آن می بخشد و آن را از دیگر فضاها متمایزمی سازد. بدین ترتیب، هر فضا با نحوه ی تمرکز اجزایش تعریفی خاص می یابد و هویتی ویژه.
اصل عدم تمرکز: پراکندگی فضای شهری موجب می شود که بیانی واحد در مکان هایی متفاوت به کار گرفته شود. توزیع متوازن فضاهای شهرعلت اصلی یگانگی مفهوم شهر و فضاهای متفاوت آن می شود.
اصل تجمع: جمع شدن عناصر متفاوت در یک مکان خاص، مفهومی ویژه به آن مکان می بخشد؛مفهومی که از چارچوب مکان خارج می شود وهویتی فضایی به مکان می بخشد؛ هویتی که نه درعناصر پیرامونی مکان، که در فضای ما بین آن ها تعریف می شود.
اصل تباین: ناهمگونی عناصر و فضاهای شهری و در عین حال آهنگین بودن آن ها در ارتباط با دیگرعناصر و فضاها، اصلی ست که فضای شهری را از یکسانی، یکدستی و بی هویتی می رهاند. با استفاده از این اصل، فضاهای متباین شهری نقشی اصلی در هویت بخشیدن به شهر ایفا می کنند.
اصل اتصال: هر فضای شهری در پی وصل به دیگر فضاهاست. هرگاه این اتصال ایجاد نشود، کلامی گفته نخواهد شد و واژه ها به جمله تبدیل نخواهند شد و خانه ها و گنبدها و… شهر را نخواهند ساخت.اصل اتصال را می توان به حروف ربط میان واژگان تعبیر کرد، قیود مربوط به افعال دانست و صفت تعریف کننده ی موصوف.
اصل توازن: شهر در موزونی فضاها و بناهای متشکله ی آن تعریف می شود، در موزونی روابط فضایی، اشکال و فعالیت ها. توازن فضایی بی هیچ ترسی از معماری با مقیاس بزرگ و از این که مقیاس انسانی – در حد اندازه ها -مورد توجه واقع نشود، عملاً به ایجاد فضای انسانی می انجامد. در چنین فضای ست که تعادل فضایی نیزمیسر خواهد شد، بی آن که تقارنی مطرح باشد.
اصل تناسب: نسبت ابعاد واندازه ها،نسبت احجام و ساختمان ها، نسبت فضاهای انباشته و فضاهای تهی، نسبت سایه و روشن، نسبت محدودیت و بی کرانگی، نسبت انسان و فضا و… همه در امری می گنجد که زیبایی جهان در تناسب آن معنا می شود؛ در نسبت معقول به منقول، واقع به موهوم، شاهد به خیال.
اصل تداوم: فضای شهری خلأی ست که ما بین ساختمان ها، احجام و اشکال واقع شود و در مکان و زمان با رفتارهای اجتماعی و فرهنگی، معنایی دیگر می یابد. فضای شهری چون نسیمی از میان فضاها در می گذرد، از این به آن می شود و در این شدن، نه این است و نه آن. این « شدن » اصلی را مطرح می کند که تداوم نامیده می شود؛ امری که در حال اتفاق می افتد، سر در گذشته دارد و پای در آینده می گذارد.اصل انقطاع در این تداوم است که معنا می یابد و سکون در این حرکت است که فهم می شود.
اصل قلمرو: هر فضای شهری از ذره فضا ( مسکن ) تا کلان فضا( شهر ) حریمی خاص خود دارد؛حریمی که دامنه ی درون را به برون می گستراند و محدوده ای خاص از برون را متعلق به درون می کند.قلمرو، مکانی می شود که در آن خودی و بیگانه تعریف می شوند؛حرمت نگاه داشته می شود و عبوراز آن جز با اجازه میسر نخواهد بود.
اصل سادگی: خلوص و صراحت فضای شهری، مکان درک سریع آن را فراهم می آورد. بی پیرایگی فضای شهر، آشنایی با آن را ممکن می سازد. آن درک و این آشنایی، خاطره را می سازد. با پیروی از اصل سادگی ست که فضای شهری به نرمی در خاطر می نشیند و خیال انگیز می شود.
اصل پیچیدگی: واژه به هنگام کاربرد روزمره معمولی می شود و توجه را برنمی انگیزد. واژه در شعرو کلام که به ایجاز گفته می شود ،در جایگاهی نامعمول به کار گرفته می شود. در این حالت است که نمایان می شود، می درخشد و زیبا می شود. فضای شهری نیز چنین است و آن زمانی معنا می یابد که در مکانی نامعمول رخ دهد. کاربرد نامعمول واژه و فضا به منظور شاخص کردن آن، از اصل پیچیدگی تبعیت می کند؛ و امری سهل و ممتنع حادث می شود. در این اصل است که « شکل » ایجاد می شود؛ شکلی که وظیفه ای جز ایجاد خاطره و تداعی ها ندارد.
اصل ترکیب:ترکیب واژه ها با یکدیگر و چگونگی این ترکیب کلام را از زبان جدا می سازد. با پیروی از اصول دستوری زبان، می توان ترکیب های متفاوت کلامی را رقم زد؛ و بدین ترتیب، به بیان یا بیان های متفاوتی دست یافت. در این ترکیب کلامی می توان « اضداد » را نیز با یکدیگر ترکیب کرد. این ترکیب اضداد است که می تواند فضایی متفاوت از آنچه معمول است ، پدید آورد.« دوام ترکیب اضداد» چه در ادبیات ( نظم و نثر)، چه در کلام و بیان، چه در موسیقی، چه در معماری و چه در شهرسازی، پایدار نخواهد ماند،مگر آنکه از تناسب در ترکیب ها برخوردار باشد، تا بتواند روابط متقابل و متناظر اجزا را به نمایش گذارد.
اصل استقرار: جای گیری واژه در متن به آن ویژگی ای می بخشد که درگونه ای دیگر از استقرار، فاقد آن است.استقرار بنا در مکان خاص و در فضای شهری در شهر نیز از این دستور آن تبعیت می کند. به عبارت دیگر، اصل استقرار در مفهوم ساخت کلام یا شهر معنا می یابد. در این مفهوم، ساخت یعنی مجموعه ی روابط متقابل اجزای یک کل با یکدیگر به گونه ای که هر واحد، بیش ترین نقش را در برابر دیگر اجزا داشته باشد. هر جز خود جهانی می شود با درون متعلق به خویش، آشنا و ملموس و با برونی متعلق به خویش، بیگانه و در عین حال آشنا. هر جزء خود جهانی می شود کامل، همچون هر جمله با معنایی در متن: مستقل و در عین حال وابسته به دیگر اجزا.
اصل زمان: معمولاً به کارگیری واژه در متن، با فعل مقید به زمان می شود. به عبارت دیگر، واژه در زمان های متفاوت جایگاه ویژه ای می یابد و در تبعیت از زمان فهمیده می شود. بنا و فضای شهری نیز همین تعریف را در متن شهرمی یابند؛ معنایی که در بیان مقید به زمان می شود. بنابراین، آنچه در زمان دچار دگرگونی می شود،صورت است، نه محتوا. محتوای فضای شهری چون محتوای واژه، در بستر زمان چهره های متفاوت می یابد.
اصل ایجاز: شهر و فضای شهری، همچون زبان وبیان از اسلوبی تبعیت می کند که بتواند گسترده ترین مفهوم را در ساده ترین صورت بیان کند. در زبان، اسلوبی گیرنده و جذاب است که بیش ترین اندیشه را با کم ترین واژگان ارائه دهد. رعایت این اصل یکی از بنیادی ترین دستور کارهای زبان طراحی شهری در مکتب اصفهان است.

پی نوشت ها :
۱-استاد گروه شهرسازی دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
۲-برگرفته از نشریه ی « هنرهای زیبا»، شماره ی ۳ ، ص ۵۳-۴۸٫
۳- در عصر صفوی کوشش های بسیاری از حکما مانند شیخ بهاء الدین عاملی، میرداماد، میرابوالقاسم میرفندرسکی، ملامحسن فیض کاشی، مجلسی دوم، محمد لاهیجی، ملا محمد باقر سبزواری، عبدالرزاق لاهیجی، قاضی سعید قومی، استاد شمس الدین کاشی تراش، رضا عباسی، استاد شمس الدین محمد، صادق بیگ افشار( شاعر و نقاش)، مقصود نقاش، مظفر علی نقاش، میرسید علی نقاش، شیخ محمد سبزواری( نخستین تصویرگر چهره)، میر عماد ( خوش نویس نستعلیق )، علی رضا عباسی ( خطاط و طراح )، خواجه اختیار منشی، بابا شاه اصفهانی( مؤلف آداب المشق )، محمد رضا امام اصفهانی، استاد علی اکبر اصفهانی( معمار و مهندس مسجد شاه اصفهان )، استاد محمد علی ازمعماران و بنایان مسجد شیخ لطف الله، استاد محمد رضا، شیخ محمد ( معروف به آجرتراش)، استاد حیدر علی عودی ( موسیقی دان و عود نواز)، استاد حسن معمار، استاد شجاع اصفهانی و… مکتبی مرسوم به مکتب اصفهان شکل گرفت که دامنه ی تأثیر آن تا به امروز نیز در زمینه های مختلف هنر تداوم داشته است.( رجوع شود به مقاله ی سید حسین نصر، « شیخ بهایی»، در مجموعه ی مقالاتی به نام تاریخ فلسفه در اسلام، جلد دوم که به کوشش م. شریف گرد آوری شده است).
۴-ر. ک. به سید حسین نصر، مکتب اصفهان، تاریخ فلسفه در اسلام. جلد دوم به کوشش محمد شریف، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، تهران۱۳۶۵٫
۵- ر.ک. به سید محسن حبیبی.« مکتب اصفهان، اعتلا و ارتقای مفهوم دولت»، مجله ی صفه، شماره ی ۲۳، دانشکده ی معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی، پاییز و زمستان ۱۳۷۵٫
۶- ر.ک. به سفرنامه های متعددی که در این روزگاران به رشته ی تحریر در آمده است.

منابع و مأخذ
۱- اورسل،ارنست. سفرنامه ی اورسل. ترجمه علی اصغر سعیدی، زوار، تهران۱۳۵۳٫
۲- پیرنیا، محمد کریم. « سبک شناسی معماری ایران» مجله ی باستان شناسی و هنر ایران. شماره ی۱ ، اداره کل باستان شناسی۱۳۴۷٫
۳- پیرنیا، محمد کریم.« بازار» مجله باستان شناسی و هنر ایران۱۳۴۸٫
۴- تاورنیه، ژان بابتیست. سفرنامه تاورنیه،ترجمه ی ابوتراب نوری، حواشی ازحمید شیروانی، تأیید اصفهان۱۳۶۶٫
۵- تحویل دار،میرزا حسن خان. جغرافیای اصفهان. به کوشش منوچهر ستوده، دانشگاه تهران، تهران ۱۳۴۲٫
۶- حبیبی، سید محسن. « دولت و تهران( ۱۳۲۰-۱۳۰۴ )» مجله محیط شناسی، شماره ی ۱۵، موسسه ی مطالعات محیط زیست تهران ۱۳۶۹٫
۷- دروویل، گاسپار. سفرنامه ی دروویل. ترجمه ی جواد محبی، گوتنبرگ، تهران۱۳۴۸٫
۸- شاردن،ژان. سفرنامه شاردن، ترجمه ی حسن شریفی، نگاه تهران، ۱۳۵۷٫
۹- شرلی، سفرنامه برادران شرلی، ترجمه ی آوانس، منوچهری، تهران ۱۳۵۷٫
۱۰-شکری، یدالله. عالم آرای صفوی. بنیاد فرهنگ ایران، تهران ۱۳۵۰٫
۱۱- فلاندن، اوژن. سفرنامه فلاندن. ترجمه ی نور صادقی، اشراقی، تهران۱۳۵۶٫
۱۲- فلسفی، نصرالله. زندگی شاه عباس اول. دانشگاه تهران، تهران۱۳۳۲٫
۱۳- کریمان، حسین. تهران در گذشته وحال. دانشگاه ملی ایران، تهران۱۳۵۳٫
۱۴- کمپفر، انگلبرت. سفرنامه کمپفر، ترجمه ی کیکاووس جهانداری، خوارزمی، تهران۱۳۶۰٫
۱۵- لمبتون، آن. مالک زارع در ایران. ترجمه ی منوچهر امیری، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران ۱۳۶۲٫
۱۶- مجید شیبانی، نظام الدین، تشکیلات شاهنشاهی صفویه، دانشگاه تهران، تهران۱۳۴۶٫
۱۷- مینورسکی، و. سازمان اداری حکومت صفویه، ترجمه ی مسعود رجب نیا،حواشی محمود دبیر سیاقی،زوار، تهران۱۳۳۴٫
۱۸- نصر،حسین.« مکتب اصفهان»، تاریخ فلسفه در اسلام، جلد دوم، به کوشش محمد شریف، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، تهران۱۳۶۵٫
۱۹- هنیتس، والتر. تشکیل اولین دولت ملی در ایران . ترجمه ی کیکاووس جهانداری، انتشارات خوارزمی، تهران۱۳۶۸٫
نشریه دانش نما،شماره ۱۶۹-۱۶۷
نویسنده: دکتر سیدمحسن حبیبی

اشتراک گذاری پست

درباره ی نویسنده

tst

مهندس احمدی-مشاور برنامه ریزی و سیستم ها-موسسه رزق حلال
این موسسه آمادگی هرگونه همکاری از ایده پردازی تا طراحی و ساخت محصولات صنعتی، شهری، فرهنگی-اجتماعی، سیستمی و … را دارد. بدین منظور می توانید با ما تماس حاصل فرمائید.
تلفن:09331188467 ایمیل: halaltec@live.com

دیدگاه

دیدگاهی ثبت نشده.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.